تبليغاتX
نور مجذوبان
اخبار دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ( اختصاصی سایت مجذوبان نور* WWW.MAJZOB.ORG*)

30 دی 1387 ساعت 12:20

ز دهـقان و از تـرك و از تازيان

 نژادي   پديد  آمد     اندر  ميان

نه دهقان، نه ترك، نه تازي بود

 سخن ها  به  كـردار بازي  بود

هـمـه گـنـج ها زير دامـان  نهـند

  بكوشند و كوشش به دشمن دهند

به  گــيتي  كسي را  نمانـد  وفـا 

 روان و زبان ها شـود  پر جفا

بريزند  خــون  از پي  خواسـته

 شـود   روزگار   بــد    آراسته

زيان  كسان  از پي  سود خويش

بجويند  و  دين انـدر  آرند  پيش

چو  بسيار از اين داستان  بگذرد

 كسي  سوي  آزادگــــي   ننـگرد


اگر قبول کنیم که اصل و اساس تمامی حرکتهای انحطاطی و ضد تکاملی بشردر راه رشد و کمال مطلق، چه در بعد درونی و فردی و چه در ابعاد بیرونی و اجتماعی جهل و نادانی او است،نماد بیرونی و ظهور جهالت،  تقلید کورکورانه ، خود باختگی و تبعیت از ظالم است.   انسان در ساختار جهل و جهالت،خالق  شیطان دردرون خویش و طاغوت در جامعه خواهد بود . اگر علوم و معارف الهی را نور و عقل را کلید اهدایی حضرت حق به انسان، برای  ورود به آن بدانیم  ،ظلمت جهالت، در نبود نور معرفت، خود نمایی و ظهور می کندودر واقع آنجا که نور نیست ظلمت پدیدار می شود، و آنجا که عدل و عدالت وجود نداشته باشد ظلم و ظالم سلطه خواهد داشت. دانایی و توانایی دو بال پرواز انسان به جهان نور و معرفت است همانگونه که نادانی و ناتوانی دو عامل  سقوط  انسانها به دایره ذلت و زبونی است .   

ملتی که ازراه اولیا ی الهی و راه دانش و خرد خدایی، دور شد و کژی را پیشه کرد ومقلدانه اجازه داد که ناکثان به جای او بیاندیشند واهورای پاکی را فراموش نمود و دوستی اهریمن تاریکی و جهالت را برگزید خالق   ضحاک و مستحق حکومت اوست . انسان جاهل همیشه گرفتارحکومت ضحاک است ،یا این ضحاک در درون او سلطه دارد که آن را نفس گویند  یا در بیرون و جامعه حکومت دارد که آن را طاغوت نامند .در واقع ضحاک سنبل و  مظهر شرک و کفر یک فرد یا یک ملت است و آینه تمام نمای جهالت و ناتوانی مردمی است که ظلم را به عنوان سنتی خدایی باور نموده و سلطنت اهریمن نفس یا طاغوت  را بر جان ودل پذیرفته اند .

 ملتی که ارزشهای انسانی و فرهنگی خویش را فراموش کند و نسبت به سرنوشت خویش بی تفاوت باشد و "دانستن" را نداند و "توانا"یی خویش را باور نداشته باشد ،ملتی که دنیای خویش را به امید آخرت واگذارد و از خرافات مسکن و مرهم سازد و به دیگران اجازه دهد که به جای او فکر کنند و تصمیم بگیرند حقیقتا، همین ملت و همین تفکرات خالق ضحاک خواهد بود . ظلم پذیری نفوس آلوده به جهالت و خرافه پرستی و تقلید ، بستر سازظهور ضحاک در جامعه می باشد .

روش حکومت ضحاک  مار دوش، گرفتن قوه تعقل و خرد از انسان هاست و او دشمن فکر بکر و اندیشه های نو و تازه است و فکر روشن و روشنفکر را بزرگترین دشمن خود می داند.

زیرا اندیشه های جوان و پویا فعال کننده ی تواناییهای نهفته در وجود انسانهاست .پس طاغوت طالب جمود ، رکود ، سکون وسکوت است .فردوسی بزرگ، این خورشید آسمان فرهنگ وملیت ایران، چه زیبا با ما سخن گفته است  :

ضحاک برون کیست ؟!

ضحاک، فرزند مرداس پادشاه سرزمین تازیان است ومرداس مردی عابد و نیک سرشت می باشد.

شرایط برای فریب ایرانیان فراهم است ،نگاه مردم به ضحاک به واسطه ی خوبی و عبادت پیشگی پدرش ،نگاهی قابل قبول است و رنگ مذهبی دارد . نگاه دینی به حاکم، فعل و عمل او را جنبه الهی و غیبی می دهد و باعث می شود که مردم عرق ملی خود را فراموش کنند و حاکمیت فردی تازی یا تازی صفت  را بر سرنوشت خویش پذیرا باشند .

 

 

شیطان همانا شهوت قدرت است وامر کننده به زشتی و ظلم، پس ضحاک پدر را می کشد تا به ما بیاموزد که سیاست پدر ومادر نمی شناسد . آنکس که برخویش،  رحم نمی کند برمردم چگونه می تواند شفقت داشته باشد .حرص وشهوت حکومت، سیاستی راطلب می کند که با بوسه شیطان بردوش ضحاک جلوه و ظهور می کند.

 

  

تثبیت حکومت ظلم و استمرار آن و ترس حاکم بیدادگر از بیم زلزله ی داد و فریاد مظلوم  ،همان دو مار گرسنه ، بر دوش ضحاک است ،که برای حیات خویش خوراک میخواهند!! خوراکشان مغز سر جوانان است. مغز مرکز فهمیدن،تعقل و اندیشیدن، و کانون آگاهی  وشعور است ومنظور از جوانی ،توانایی و قدرت دگرگونی و تحول است.
وقتی که در سر جوان مغز نباشد دیگر کسی نیست که به ضحاک و ظلمش اعتراض کند.هرضحاکی آگاهی وتوانایی را  از جامعه می گیرد .مردمی که اسیر خرافه و جهالت هستند از ظالم تبعیت می کنند و به دست خود فرزندان خویش را به تیغ جلاد می دهند .  در حکومت ضحاک اندیشیدن جرم است و فکر کردن گناه شرعی و امری  نابخشودنی است . در حکومت ضحاک دانش و هنر از بین می رود و شیاطین و غولان ویا اراذل به آزادی زندگی می کنند و فرشتگان وفرشته سیرتان در بند و عذاب خواهند بود .....

ضحاک درودن کیست؟

فطرت انسانی خداجو و عدالت خواه است و طالب  نور است ،اما او جمع اضداد است و صاجب نفس و نفس وی رو به خاک و پستی دارد . تعقل انسان  عالم خاک را درک می کند و برایش آنچه می بیند  ملموس است ،وهمین میل به ناسوت، او را از حقیقت  لاهوتی خویش غافل می کند .حاصل آنکه ضحاک نفس بر دل و جان آدمی سلطه می یابد . ضحاک بت می سازد و خرافه را تقدس می بخشد و "بایدها" ی انسانی را چون ایثار ،عشق ،آزادگی،عدالت خواهی و... رابه مسلخ "نبایدها" می برد و خوراک مار  خودخواهی ، جهل ،خرافه و تعصب می کند . توانایی تحول و بازگشت به خویشتن خویش از آدمی گرفته می شود ووجود انسانی  ،تابع ضحاک نفس می گردد.

ضحاک نفس ،شریعت و ظاهرپرستی را خداجویی جلوه می دهد و حقیقت را از قالبها پاک می کند .عبادت می کند اما قبله و جهت را از آدمی می گیردو خدا پرستی به بت پرستی تبدیل می کند .خرافه جای دین را می گیرد و اسم و حرف  جای حقیقت و مسمی را . و شیطان به جای اولیای الهی استاد و معلم آدمی می شود و.......

اگر در خانه کس است یک حرف بس است!!!!!!

باید ضحاک را شناخت !! و کاوه را بیدار نمود !!و فریدون را فریاد زد!!

از بیش گفتن چه سود !!سخن کوتاه ،داستان ضحاک را آنگونه بخوانیم که باید خوانده شود!!!!!!.......

فردوسی بزرگ قصه نگفت تا  به خواب رویم ، این پیامبرکلام با شعر ما را به شعار می کشد تا در پاکی کلامش قوم ایرانی را به شعور رساند ونوید  آزادی وپیام  آزادگی را به ما ارزانی دارد . کاش شاهنانه را آنچنان می خواندیم که باید بخوانیم ...کاش

 

کانون نویسندگان سایت مجذوبان نور    

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 12:26  توسط نور   | 

29 دی 1387 ساعت 23:14

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از جزیره کیش : امروز یکشنبه 29 دی ماه 1387 مقارن ساعت 30/17نیروهای امنیتی و انتظامی منزل آقای رضا گودرزی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی  راکه مجلس شب های دوشنبه در منزل وی برگزار می گردد ، محاصره نمودند و مانع ورود عده ای از دراویش به مجلس شدند .

دراویش گنابادی در زیر فشار نیروهای پلیس به هر شکل مجلس را برگزار کردند و عده ای از آنها نیز مجلس را در پشت حلقه محاصره نیروهای امنیتی و انتظامی منعقد نمودند .

در این گزارش آمده است امروز،  قاضی دادگاه کیش آقایان رضا انتصاری ومهران اسد پور را ا ز بازداشتگاه احضار کرده و از آنها خواسته اند برای آزادی خود  وثیقه بگذارند ولی نامبردگان  با این عنوان که ما جرمی انجام نداده ایم ودرویشی و شرکت در مجالس درویشی جرم نیست حاضر به دادن تعهد و  وثیقه نشدند

نامبردگان ضمن پافشاری بر حق قانونی خود مبنی بر  برگزاری مجالس درویشی و اعتقادات قلبی خود  اظهار نمودند :  وثیقه ندادن ما احترام به قانون است  زیرا اگر ما را آزاد کنید   در مجالس درویشی شرکت خواهیم نمود و شما باز مجبورید برخلاف قانون ما را بازداشت کنید.

رئیس دادگاه نیز با این عنوان که مقامات تهران به من دستور داده اند از تشکیل مجالس درویشی جلوگیری کنم  ازایشان و خانواده دراویش  خواسته اند  که مجالس را تعطیل نمایند

قاضی دادگاه وقتی صراحت و غیرت درویشی نامبردگان را می بیند اظهار می دارد چون امشب شما مجلس دارید و اگر آزاد شوید باز اقدام به برگزاری مجلس درویشی می کنید اگر وثیقه هم بگذارید ، شما را آزاد نمی کنم .

خانواده آقای عبدالرضا گودرزی  (همسر، دختر ودادماد ایشان )صبح امروز به اداره اطلاعات احضار شدند وبا تهدید  از آنها حواسته می شود که مجلس را برگزار ننمایند .آقای عبد الرضا گودرزی  نیز امروز از بازداشتگاه نیروی انتظامی به بازداشتگاه اداره اطلاعات منتقل گردیده است .  ایشان نیز ضمن تکرار صحبتهای دیگر دراویش، حاضر به گذاشتن وثیقه نگردید.وی در شعری به مسئولین دادگاه می گوید :  

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن 

 سخن چه فایده دارد چو پند می ننیوشم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 23:41  توسط نور   | 

29 دی 1387 ساعت 17:59

متاسفانه امروز ما دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی، برای نفس کشیدن و زندگی در کشور و موطن خود ، ضمن تحمل  تمامی ناملایمات اقتصادی،فرهنگی و... که بر همه ایرانیان به شکلی تحمیل گردیده است ،مضافا ، در دفاع و حفظ اعتقادات خود،مجبوریم مالیات و هزینه های  مخصوص !! پرداخت نماییم .

امروزتصوف و دراویش گرفتارتهاجم اژده های انحصارگری، جمود فکری و تحجر شده اند و همچون مولایمان امام حسین (ع) به تزویر و به اجبار،ما را به صحنه ی جنگ و جدالی کشانده اند که به هیچ رو راضی به ورود به این کارزار نبوده و نمی باشیم . شهوت دنیا، چشمهای این اژده ها راچنان کور کرده است که  دراویش را دشمن خود  می بیند ، ودر کنار تفکر خویش هیچ اندیشه ی دیگری را توان تحمل ندارد .این هیولای توهم زده ، بدنبال حاکمیت تک  صدایی و وحدت دروغین اجباری!! بر اساس باورهای خویش است و همه را دشمن می بیند وبه مبارزه می خواند !!!

سلاح ما در رویارویی با  افعی پیرجهالت ،آه آتشین سحرگاهان، عقل ولایتی واگاهی از حقوق حقه قانونی خود و تحمل سختی و ناملایمات و مقاومت در دفاع از اعتقاداتمان است.

   با توجه به شرایط  سیاسی کشورو تلاش متحجرین در نفوذ و تسلط بر ارکان قدرت،خصوصا در سالهای اخیر، دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی،از سوی بعضی از  نهادهای دولتی و غیردولتی موردتهدید ،احضار و بازداشت قرار گرفته و حسینیه و منازل آنان پلمپ یاتخریب شده و یا در معرض هجوم اشخاص قرارگرفته و حتی برای اقامه نمازجماعت باید حبس و زندان را به جان خریدار باشند  . جو ارعاب اقدام به اخذتعهد مبنی بر عدم حضور در مجالس درویشی ،عدم امنیت شغلی و....و ایجاد محدودیتها ی مختلف،شرایط ناگواری را بوجود آورده است که مارا ملزم می سازد که راههای مقابله با آن را دانسته تا بتوانیم از حقوق خویش دفاع نماییم.

در این مقاله سعی می شود با بررسی موارد قانونی و مصادیق عملی برخورد بادراویش راهکارهای حقوقی بر اساس قوانین کشوری و بین المللی ارائه نماییم.مواردی که در چند سال گذسته برای دراویش اتفاق افتاده و مبتلا به می باشد شامل :

1 ـ احضار به صورت تلفنی ، شفاهی یا کتبی از طرف اشخاص لباس شخصی و مأمورین امنیتی یا انتظامی

2 ـ جلب و بازداشت دراویش

3 ـ ورود به منزل و تفتیش

4 ـ ضبط اقلام فرهنگی ،  از جمله کتب ، نوار ، سی دی، عکس ، رایانه و...

5 ـ اخذ تعهد مبنی برعدم حضور در مجالس درویشی

6 ـ اتهام درویش بودن

7 ـ اتهام تجمع غیر قانونی  به دلیل شرکت درمجالس درویشی

8 ـ اتهام تشکیل یا عضویت درتشکل ، فرقه و اقدامات سیاسی و امنیتی و ...

 می باشد

 قبل از ورود و بررسی مصادیق عملی بازجوئی و تحقیقات مقدماتی درابتدا هر شخصی می بایست از حقوق قانونی خود مطلع باشد . قوانینی که تضمین کننده حقوق قانونی شهروندان می باشد عبارت از:

1 ـ قانون اساسی

 2 ـ قانون حقوق شهروندی

3 ـ قانون آئین دادرسی کیفری

4 ـ  اعلامیه ها و میثاقهای بین المللی حقوق بشر

 5 ـ اصول و قواعد فقهی و شرعی

 می باشد.

قانون اساسی  محدوده ی  حقوق قانونی اشخاص و جمعیتهارا معین  نموده است وبیانگرو مبنای چگونگی روابط متقابل مسئولین نظام با شهروندان کشور است که مهمترین اصول آن به شرح ذیل می باشد :

الف : تفتیش عقاید ممنوع است :

1 ـ در اصل 23 قانون اساسی آمده است : « تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.»

((توضیح : براساس این اصل ،حتی صدور بخشنامه ها از سوی ارگانهای اجرایی (امنیتی ، انتظامی و قضایی)که در تضاد با این قانون باشد وجاهت قانونی نخواهد داشت ودر نتیجه احدی حق تفتیش عقاید افراد جامعه را تحت هیچ عنوانی ندارد و خاطیان بایستی مورد مواخذه و مجازات قرار گیرند.))

2 ـ ماده 2 اعلامیه حقوق بشر : « هر کس می تواند بدون هیچگونه تمایز مخصوصاً از حیث نژاد ، رنگ ، جنس، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت ویا هر موقعیت دیگر از تمام حقوق و کلیه آزادیهایی که در اعلامیه حقوق بشرذکر شده است بهره مند گردد.»

ماده 18 اعلامیه حقوق بشردر خصوص آزادی عقیده چنین بیان نموده : « هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود این حق متضمن آزادی عقیده و ایمان است و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هر کس می تواندازاین حقوق منفرداً و مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی برخوردار باشد .»

درماده 19 اعلامیه حقوق بشر  آمده است که : « هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مذبور شامل آن است که از داشتن عقاید خودبیم یا اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و دراخذ و انتشارآن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی آزاد باشد »

((توضیح :  در موارد فوق الذکر ،از آنرو که دولت و نظام جمهوری اسلامی از امضاءکنندگان این قوانین می باشد لذا نسبت به آن تعهد بین المللی داشته و مقید و موظف به اجرای مفاد آن است،بنابراین مواد  مذکوراز مستندات  قانونی در مقابله با تضییع  حقوق شهروندان کشور می باشد.))  

بر این اساس هیچ شخص یا مقام رسمی و غیر رسمی حق نداردنسبت به عقاید درویشی سوال ، تعرض یا مواخذه نماید .

به عنوان مثال دیده شده که پس از احضار دراویش به اداره اطلاعات یا نیروی انتظامی فرمی مخصوص به آنان  ارائه که در آن سئوالاتی از جمله: "تاریخ تشرف به درویشی؟" ، "شیخ شما کیست؟" و ...، اعتقاد مذهبی ، شرایط تشرف ، تعداد افرادی که در خانواده درویش هستند و یا اسامی سایر دراویش و... آمده است.

برادران ایمانی در پاسخ به چنین سوالاتی شایسته است که چنین پاسخ دهند :

 

""مطابق اصل 23 قانون اساسی تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کسی در هر مقامی حق سوال و تفتیش عقاید دراویش را ندارد بنابر این چون سوال شما تفیش عقاید محسوب می گردد ،پاسخی به آن نمی دهم  و شما را به رعایت نمودن قانون توصیه می نمایم.

ب ـ درویشی و درویش بودن جرم نیست :

ممکن است برادران و خواهران ایمانی ازطرف نهادهای رسمی یا غیر رسمی احضار و یا جلب شده و به اتهام درویش بودن و حضور در مجالس درویشی مورد تهدید ، مواخذه ، بازجوئی و تعرض قرا گیرند بنا براین برادران و خواهران ایمانی باید بدانند:

 که با توجه به قوانین مدون کشور، درویشی و درویش بودن و شرکت در مجالس فقری جرم نمی باشد ؛ زیرا:

1 ـ همانطور که در مطالب فوق عنوان شده مطابق اصل 23 قانون اساسی ، تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای خاص، بازجوئی و محاکمه کرد .

2 ـ با عنایت به اصل 37 قانون اساسی :« اصل ، برائت است و هیچکس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد .» چون در هیچ یک از قوانین کشور ،درویش بودن به عنوان جرم تعریف نشده است بنابراین درویشی از موارد اتهامی نمی تواند محسوب شود.

3 ـ اصل 169 قانون اساسی عنوان می دارد : « هیچ فعل یا ترک فعلی به استناد قانونی که بعد از آن وضع شده است جرم محسوب نمی شود »

 4 ـ بر اساس ماده 2 قانون مجازات اسلامی : «  هر فعلی یا ترک فعلی که در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد جرم محسوب می شود » لذا چون در هیچ یک از قوانین مدون کشور برای درویشی و شرکت در مجالس درویشی مجازاتی تعیین نشده است پس درویشی و شرکت در مجالس درویشی جرم نمی باشد و قابل تعقیب نیست.

5 ـ برخی از قضات دادگستری برای رفع ابهام و اشکال از اداره حقوقی قوه قضائیه ( که از قضات عالی رتبه و حقوقدانان مجرب تشکیل شده )در خصوص جرم بودن درویشی سوال نموده اند که جهت استحضار عین سوال و جواب درذیل می آید :

 نظریه مشورتی اداره حقوقی قوه قضائیه  به شماره 652/7 تاریخ 22/2/1366

((سوال : آیا عضو فرقه دراویش بودن و بکار بردن کلمه هو 121 در آغاز نوشته جرم است یا خیر ؟))

پاسخ اداره حقوقی قوه قضائیه :

((نظر به اصل 169 قانون اساسی و ماده 2 قانون مجازات اسلامی هیچ امری را نمی توان جرم دانست مگر آنکه به موجب قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد. درویش بودن و یا نوشتن کلمه هو121 درقانون جزائی ایران جرم شناخته نشده است.))

منبع : « کتاب نظرهای اداره حقوقی قوه قضائیه در زمینه مسائل کیفری ـ جلد اول ـ تهیه و تنظیم غلامرضا شهری و سروش ستوده جهرمی ـ ناشر روزنامه رسمی کشور چاپ دوم : زمستان 1377 صفحه 512 شماره 748»

6 ـ در سالهای گذشته بعلت عدم آگاهی برخی از قضات و یا به علت فشارهائی که از سوی برخی نهاد های دینی  و نیروهای امنیتی به قضات وارد شده بود برای عده ای از دراویش پرونده های تحت عنوان دروش بودن یا انعقاد مجالس درویشی تشکیل گردید که پس از مدتی همان قضات به ناچار با بررسی قوانین حکم برائت را صادر نموده اند.

 

ج :آیا دراویش جزء تشکل ، حزب وصنف محسوب می شوند ؟ آیا تشکیل مجالس درویشی تجمع غیر قانونی است ؟

بر اساس قوانین مدونه تشکل ، حزب ، جمعیت، صنف یا ... در موردی به کار می رود که موضوع تجمع مسائل سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی یا فرهنگی باشد و علاوه بر آن تجمعی غیر قانونی است که بر خلاف مبانی اسلامی ، و ضد نظام و به قصد برهم زدن امنیت کشور باشد . در حالی که مجالس درویشی ، مجالس مذهبی می باشد که در آن صرفاً ذکر خدا و برگزاری مراسم اعیاد و عزاداری می باشد ودر این مجالس موارد فوق وجود ندارد و                   بنابراین تشکیل و حضور در مجالس درویشی مصداق تجمع غیر قانونی نمی باشد .

در بعضی از موارد شنیده می شود که از طرف افرادی عنوان می گردد مجالس درویشی فاقد مجوز قانونی است ؟!!!چون مجالس درویشی هیچگونه دخلی نسبت به مسائل سیاسی ندارد و در جهت تایید و یا تکذیب هیچیک از گروه هاو تفکرات سیاسی نمی باشد و صرفا جنبه مذهبی و اعتقادی دارد و تشکیل جلسات کاملا منطبق با موازین شرعی می باشد لذا هر گونه ممانعت از تشکیل این گونه مجالس فاقد وجاهت قانونی و شرعی است و   تشکیل مجالس درویشی از زمان حضرت رسول اکرم(ص)و ائمه هدی(ع) سابقه داشته و هیچ قانونی شرعانمی تواند چنین مراسمی که مبین اسلام حقیقی است و قرنها قدمت دارد را تعطیل و از انعقاد آن جلوگیری نماید .

بر اساس اصل 26 قانون اساسی « احزاب ، جمعیتها ، انجمن های سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده آزادند ، مشروط به اینکه اصول استقلال ، آزادی ، وحدت ملی ، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچکس را نمی توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت .» اگر به غلط حتی اشخاصی سلسله جلیله صوفیان حقه را در مجموعه احزاب تفسیر و تلقی کنند باز بر این اساس نیز انعقاد مجالس درویشی خلاف قانون نخواهد بود .

در ماده 20 اعلامیه حقوق بشر چنین عنوان شده است که : « هر کس حق دارد آزادنه مجامع و جمعیتهای مسالمت آمیز تشکیل دهد .»

د : اخذ تعهد از دراویش مبنی بر اینکه در مجالس درویشی شرکت ننمایند :

همانگونه که قبلاً توضیح داده شد درویش بودن و شرکت در مجالس درویشی جرم نمی باشد ولی متأسفانه در بعضی از موارد دیده می شود که از طرف مأمورین امنیتی با ایجاد جو رعب و وحشت دراویش را مجبور به دادن تعهد مبنی بر عدم شرکت در مجالس درویشی  می کنند .

اولاً : هیچ مقامی حق اخذ تعهد از دراویش را ندارد و در صورتیکه چنین تعهدی اخذ شود جرم محسوب می شود و مرتکبین از طریق محاکم صالحه قابل تعقیب و پی گیری می باشند .

ثانیاً : بر فرض اخذ تعهد از دراویش نیز این تعهد  مستند قانونی محسوب نمی شود و هیچ  بار و مسئولیت حقوقی ندارد . مثل اینکه شخص مسلمانی تعهد کند نماز نخواند و در مراسم عزاداری سید الشهدا( ع ) حاضرنگردد و یا تعهد نماید که به پدر و مادر خود احترام نگذارد.

بنابراین چنین تعهدی خلاف قانون و شرع مقدس بوده و هیچ ضمانت اجرائی ندارد .و اخذ کنندگان چنین تعهداتی خود مجرم می باشند

 

مراحل بازجوئی

 

مواردی که باید هر شخص در زمان بازجوئی مطلع باشد تا بتواند تحت تأثیر جو رعب و وحشت قرار نگرفته و از اعتقادات مذهبی و قلبی خود دفاع نماید بدین شرح می باشد :

1 ـ هر گونه بازجوئی و تحقیقات مقدماتی می بایست به دستور مقام قضائی و توسط دادیار یا بازپرس صورت گیرد .

2 ـ هر گونه شکنجه جسمی و روحی از جمله ایجاد رعب و وحشت در زمان بازجوئی ممنوع می باشد ؛

زیرا:

الف ـ در اصل 38 قانون اساسی عنوان شده است : « هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است ، اجبار شخص به شهادت ، اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است . متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود »

ب ـ اصل 39 قانون اساسی بیان می نماید : « هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر ، بازداشت ، زندانی یا تبعید شده به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است .»

ج ـ ماده 578 قانون مجازات اسلامی : «  هر یک از مستخدمین و مأمورین قضائی یا غیر قضائی دولتی برای اینکه متهمی را مجبور به اقرار کند او را اذیت و آزار بدنی نماید علاوه بر قصاص یا پرداخت دیه حسب مورد به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم می گردد ...»

ـ در ماده 9 قانون حقوق شهروندی آمده است که : « هر گونه شکنجه متهم به منظور اخذ اقرار و یا اجبار او به امور دیگر ممنوع بوده و اقرارهای اخذ شده بدینوسیله حجیت شرعی و قانونی نخواهد داشت .»

د ـ ماده 5 اعلامیه حقوق بشر در خصوص منع شکنجه بیان داشته : « احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرارداد که ظالمانه یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد»

3 ـ هر گونه سوال اعتقادی از سوی بازجو غیر قانونی بوده و نباید به چنین سوالاتی پاسخ گفت .

4 ـ بهترین جواب و نوع برخورد قانونی در مقابل سوالات بازپرس :

هو

121

« طبق قانون اساسی و قوانین مدون و ماده 129 آئین دادرسی کیفری ابتدامی بایست اتهام با ذکر دلایل قانونی به اینجانب تفهیم گردد . بنابر این تقاضا دارم حقوق قانونی اینجانب به رسمیت شناخته شود و در حضور وکیل خود نسبت به اتهام و دلایل انتسابی از خود دفاع می کنم . در ضمن ( در صورتیکه قبل از حضور در دادگاه و مقابل بازپرس توسط نیروی انتظامی یا امنیتی بازجوئی و یا فشارهای روحی و جسمی وارد شده باشد ) به علت فشار های روحی و جسمی در زمان بازداشت مورد آسیب جدی قرار گرفته تقاضای معرفی به پزشکی قانونی را دارم . تخلفات مأمورین امنیتی  یا انتظامی از زمان جلب که شامل ، توهین ، ضرب و جرح ، ایجاد ارعاب ، زدن چشم بند ، پابند ، پو شاندن سر ، رو به دیوار نشاندن ، پشت سر قرار گرفتن بازجوو پوشاندن صورت بازجویان و... می باشد بر خلاف قانون اساسی و قانون مجازات اسلامی و قانون حقوق شهروندی بوده ضمن بررسی و تعقیب متخلفین تقاضای گزارش تخلفات به مقامات ذیربط را دارم .

اینجانب درویش بوده و به درویشی  خود افتخار می کنم بنابر این حق برخورد قانونی با متخلفین و توهین کنندگان به عقایدخویش  و  بزرگان سلسله نعمت اللهی گنا بادی  برای من محفوظ می باشد . ضمناً از حقوق قانونی اینجانب حق ملاقات با وکیل و خانواده ام می باشد که تقاضای اجرای مقررات قانونی و حقوق شهروندی خود رادارم . در صورت عدم دستور مبنی بر ملاقات با وکیل و خانواده تقاضای اخذ کپی از صورتجلسات تنظیمی برای تظلم خواهی در مراجع قضائی بالاتر از جمله دادسرای انتظامی قضات ، شورای اجرای رسیدگی به حقوق شهروندی و بازرسی دادسراهای کل کشور را دارم .»

 

5 ـ حق گرفتن وکیل :

اصل 35 قانون اساسی : « در همه دادگاه ها ، طرفین دعوی حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند و اگر توانائی انتخاب وکیل را نداشته باشند باید برای آنها امکانات تعیین وکیل فراهم گردد. »

ماده 128 قانون آئین دادرسی کیفری : « متهم می تواند یک نفر وکیل همراه خود داشته باشد وکیل متهم می تواند بدون مداخله در امور تحقیق پس از خاتمه تحقیقات ، مطالبی را که برای کشف حقیقت و دفاع از متهم یا اجرای قوانین لازم بداند به قاضی اعلام نماید . اظهارات وکیل در صورتجلسه منعکس می شود »

ماده 3 قانون حقوق شهروندی : « محاکم و دادسراها مکلفند حق دفاع متهمان و مشتکی عنهم را رعایت کرده و فرصت استفاده از وکیل و کارشناس را برای آنان فراهم آورند . »

برخی قضات با استناد به تبصره ماده ۱۲۸ قانون دادگاه هاي عمومي و انقلاب در امور كيفري،« در مواردی که موضوع جنبه محرمانه دارد یا حضورغیر متهم به تشخیص قاضی موجب فسادگردد و همچنین در خصوص جرایم علیه امنیت کشور حضور وکیل در مرحله تحقیق با اجازه دادگاه خواهد بود » حضور وكيل را مشروط به نظر خود می دانند، اما با بخشنامه حفظ حقوق شهروندي كه بلافاصله پس از ابلاغ آن توسط رئيس قوه قضائيه به قانون حقوق شهروندی تبديل شد، مطابق ماده 3 آن قانون وكلا به طور مطلق حق حضور در همه مراحل دادرسي را دارند.

اگر قاضي به اعتبار تبصره ذیل ماده 128  بخواهد مانع حضور وكيل در مرحله دادگاه شود، اين قاضي، حقوق اساسي مردم را تضييع كرده است. اصل ۳۵ قانون اساسي صراحت دارد كه «در همه دادگاه ها، طرفين دعوي حق دارند، براي خود وكيل انتخاب كنند و اگر توانايي انتخاب وكيل نداشته باشند، بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم شود.»

بنابراین با توجه به موادفوق الذکر حق استفاده از وکیل برای متهم صراحتاً عنوان شده و اشخاص می توانند در تمامی مراحل دادرسی از حضور وکیل استفاده نمایند .

متأسفانه در برخی از پرونده ها با ایجادجورعب و وحشت و با فشار های روحی که بر برادران ایمانی وارد شده آنها رااز گرفتن وکیل منع نموده و به آنها عنوان شده بود که اگر وکیل بگیرید شمارا مدت زیادی نگه میداریم و دوباره از شما بازجوئی می کنیم و اگر از گرفتن وکیل خودداری کنید فوراً آزاد می شوید . لذا برادران ایمانی می بایست تحت هیچ عنوان از این تهدیدها نهراسند و از ابتدای بازداشت عنوان نمایند که نیاز به وکیل دارند و بدون حضور وکیل حاضر به بازجوئی نیستند و مطمئن باشند که تهدیدهای آنها غیر قانونی است و با گرفتن وکیل می توانند در شرایط بهتری از حقوق خود دفاع نمایند .

6 ـ مقامات قضائی و ضابطین رسمی دادگستری و هر مقام دیگری مطابق ماده 1 قانون حقوق شهروندی می بایست از اعمال هر گونه سلایق شخصی و سوء استفاده از قدرت و یا اعمال هر گونه خشونت و یا بازداشت های اضافی و بدون ضرورت اجتناب کنند .

7 ـ مطابق ماده 2 قانون حقوق شهروندی : « ...اصل بر برائت متهم بوده و هر کس حق دارد در پناه قانون از امنیت لازم برخوردار باشد »

8 ـ با توجه به ماده 5 قانون حقوق شهروندی خانواده دستگیر شدگان حق دارند در جریان دارسی قرار بگیرند . « اصل منع دستگیری و بازداشت افراد ایجاب می نماید که در موارد ضروری نیز حکم و ترتیبی باشد که در قانون معین گردیده است و ظرف مهلت مقرره پرونده به مراجع صالح قضائی ارسال شود و خانواده دستگیر شدگان در جریان قرار گیرند . »

9 ـ ماده 6 قانون شهروندی نحوه برخورد در زمان بازجوئی توسط بازجویان را چنین بیان داشته « در جریان دستگیری و بازجوئی یا استطلاع و تحقیق ، از ایذای افراد نظیر بستن چشم و سایر اعضاء ، تحقیر و استخفاف به آنان اجتناب گردد. »

10 ـ  ماده 7 قانون حقوق شهروندی : « بازجویان و مأموران تحقیق از پوشاندن صورت و یانشستن پشت سر متهم یا بردن آنان به اماکن نامعلوم و کلا اقدام های خلاف قانون خودداری ورزند . »

11 ـ ماده 8 قانون حقوق شهروندی : « بازرسی ها و معاینات محلی ، جهت دستگیری متهمان فراری یا کشف آلات و ادوات جرم بر اساس مقررات قانونی و بدون مزاحمت و در کمال احتیاط انجام شود و از تعرض نسبت به اسناد و مدارک و اشیایی که ارتباطی به جرم نداشته و یا به متهم تعلق ندارد و افشای مضمون نامه ها و نوشته ها و عکس های فامیلی و فیلم های خانوادگی و ضبط بی مورد آنها خودداری گردد . »

12 ـ ماده 11 قانون حقوق شهروندی : « پرسش ها باید ، مفید و روشن و مرتبط با اتهام یا اتهامات انتسابی باشد و از کنجکاوی در اسرار شخصی و خانوادگی و سئوال از گناهان گذشته افراد و پرداختن به موضوعات غیر موثر در پرونده  مورد بررسی، احتراز گردد . »

13 ـ ماده 13 قانون حقوق شهروندی : « محاکم و دادسراها بر بازداشتگاههای نیروهای ضابط یا دستگاههایی که به موجب قوانین خاص وظایف آنان را انجام می دهند و نحوه رفتار ماموران ومتصدیان مربوط با متهمان ، نظارت جدی کنند و مجریان صحیح مقررات را مورد تقدیر و تشویق قرار دهند و با متخلفان برخورد قانونی شود .»

بنا به مواد فوق الذکر در صورتیکه برادران و خواهران ایمانی در زمان دستگیری یا بازداشت مواجه با اقدامات خلاف قانون مأموران شدند . در همان زمان به آنها تذکر دهند و در برگ بازجوئی خود قید نمایند که مأمورین با آنها چگونه برخورد نموده اند و اگر آنها را تهدید کردند و شکنجه نمودند و بر خلاف قانون اقراری اخذ کردند و پس ازاینکه در حضور بازپرس یا رئیس دادگاه حاضر شدند  از آنها بخواهند که جواب سوالات را با دستخط خود بنویسند و در صورتجلسه قید نمایند که در زمان بازجوئی با آنها چه رفتارهائی شده و ازمأمورین در همان صورتجلسه دادگاه شکایت بکنند و از بازپرس ویا رئیس دادگاه بخواهند به شکایت آنها رسیدگی کند .

 14 ـ ممکن است قبل از حضور در دادگاه مآمورین شما را مورد تهدید قرار دهند که اگر همان صحبتهائی که در بازجوئی با فشار روحی و جسمی از شما اخذ کرده اند را در حضور قاضی نگوئی مجدداً شما را بر می گردانیم و با شما شدیدتربرخورد می کنیم . ولی شما با توکل به خدا و بدون ترس در زمان حضور در دادگاه اگر خدای نکرده اقراری برخلاف واقع و حقیقت نموده اید؛ منکر شوید و در صورتجلسه قید نمائید که آن اقاریر را با فشار های روحی و جسمی ازشما اخذ نموده اند و در همانجا شکایت کنید و در صورتجلسه بنویسید .زیرا حق قانونی شما است که جواب سوالات را با دستخط خود بنویسید . مطابق ماده 12 قانون حقوق شهروندی : « پاسخ هابه همان کیفیت اظهار شده و بدون تغییر و تبدیل نوشته شود و برای اظهار کننده خوانده شود و افراد با سواد در صورت تمایل ، خودشان مطالب خود را بنویسند تا شبهه تحریف یا القاء ایجاد نگردد .»

ماده 131 قانون آئین دادرسی کیفری : « پاسخ سوالات همان طوری که بیان می شود باید بدون تغییر و تبدیل یا تحریف نوشته شود . متهمین با سواد می توانند شخصاً پاسخ سوالات را بنویسند .» 

15 ـ ممکن است در بازجوئی به شما فشارهای جسمی و بدنی وارد ننمایند ولی شما را در انفرادی نگه دارند ، چشم بند بزنند ، در ساعتهای متوالی و طولانی از شما بازجوئی نمایند و یا مرتب شما را به زیر زمین در سلول برده و شما را به طبقه بالا ببرند و پشت سر شما بنشینند و شما را تهدید کنند ( از کار اخراجتان می کنیم ، آبرویتان را می بریم ، به قاضی می گوییم زندان طویل المدت برای شما حکم کند ) یا اینکه خبرهای ناگوار به شما بدهند ، همسرتان، مادرتان ، پدرتان و یا فرزندتان بیماری شدیدی دارد و در بیمارستان است زودتر جوابهای که ما می خواهیم بنویسید تا آزادتان کنیم ، اجازه ملاقات با خانواده و وکیل را ندهند حتی اجازه تماس تلفنی را ندهند و .... همه این موارد مطابق قانون شکنجه محسوب می شود .

16 ـ اگر این موارد رادر زمان حضور در دادگاه بیان نمودید و نوشتید،و قاضی آنها را پاره کرد و یا اجازه نداد بنویسید، شما به قاضی تذکر دهید که اقدام او خلاف قانون است و نمی تواند چنین برخوردی کند و اگر بر کار خلاف قانون  اصرار ورزید از پاسخ و امضاء صورتجلسه خودداری نمائید زیرا این حق را نیز قانون به شما داده است . ماده 129 قانون آئین دارسی کیفری : « ... سوالات باید مفید و روشن باشد . سوالات تلقینی یا اغفال یا اکراه و اجبار متهم ممنوع است . چنانچه متهم از دادن پاسخ امتناع نماید امتناع او در صورت مجلس قید می شود . » 

17 ـ در اولین فرصت که از زندان یا بازداشتگاه آزاد شدید در صورتیکه آثار شکنجه بر روی بدنتان مشهود است . در همان زمان آثار شکنجه را به چند نفر نشان دهید تا مشاهده نمایند و از آن عکس گرفته و سپس استشهادیه تنظیم نمائید بدین مضمون که « اینجانبان  نام ونام خانوادگی و آدرس....  شهادت و گواهی می نمائیم که در تاریخ....  ساعت ... که آقای...  از زندان...  و یا بازداشتگاه.... آزاد گردید آثار شکنجه از قبیل کبودی ، تورم ، شکستگی ، خراش در صورت ، دست ، پا و... مشاهده نمودیم و حاضر به ادای شهادت در دادگاه می باشیم» و باضمیمه نمودن استشهادیه شکایت نمائید و تقاضای معرفی به پزشکی قانونی را بخواهید . اگر شما را به پزشکی قانونی معرفی ننمودند با مراجعه به چند  پزشک از آنها گواهی اخذ نمائید . در صورتیکه پس از بازجوئی و شکنجه شما را به زندان اعزام نمودند می توانید در داخل زندان با تنظیم استشهادیه و شکایت در روی برگ های مخصوص زندان به مدد کار زندان تحویل دهید تا به دادگاه ارسال نمایند.

مطابق ماده 15 قانون حقوق شهروندی می توانید در صورت برخوردهای خلاف قانون طی شکایتی به هیأت نظارت بر حسن اجرای قانون حقوق شهروندی که در دادگستری مرکز هر استان واقع است شکایت نمائید و ضمناً رونوشت شکایت خود را به مقامات مسئول از قبیل رئیس قوه قضائیه ، دادستان کل کشور ، هیأت نظارت و ارزشیابی قضات ، دادسرای انتظامی قضات ، هیأت نظارت بر دادسراهای کل کشور  به صورت حضوری یا از طریق پست پیشتاز دوقبضه ارسال نمائید.

18 ـ اگر در زمان بازجوئی اجازه ملاقات با وکیل به شما ندادند و یا وکالتنامه وکیل به شما ارائه نشد در اولین فرصت به وکیل مراجعه نمائید و از او بخواهید که در خصوص حقوق قانونی شما اقدام نماید .بارها دیده شده که در زمان بازجوئی به بازداشت شدگان گفته می شود پس از آزادی سراغ وکیل نروید تا ما زودتر پرونده را خاتمه دهیم . از همین صحبت، شما بدانید که آنها مرتکب تخلف شده اند و ترسی نداشته و حتماً به وکیل مراجعه نمائید .

19 ـ در زمان بازجوئی در بازداشتگاه ( نیروی انتظامی یا اطلاعات ) پس از جواب به هرسوال اطراف آن را با ضربدر*ببندید و ساعت دقیق و تاریخ نیز در پایان هر سئوال قید نمائید .

 * .........................................................*

*.....................................*

ساعت 45 : 12 شب تاریخ 8/10/1378 

* .........................................................*

*.....................................*

ساعت 1:15 شب تاریخ 8/10/1378 

20 ـ بازجوئی می بایست در روز و در مقابل قاضی ( دادیار ، بازپرس ، دادستان ، دادرس و رئیس دادگاه ) و در مکان دادگاه( نه در بازداشتگاه )انجام شود برای صحت سمت بازجو می بایست کارت شناسائی او را مطالبه نموده و در صورتیکه به سمت وی مشکوک بودید ازپاسخ خود داری نمائیدو دلیل خود را بنویسید . زیرا صرفاً مقام قضائی حق بازجوئی دارد نه مأمورین امنیتی یا ضابطین دادگستری .

21 ـ بازداشتگاه و زندان بر اساس آئین نامه سازمان زندانها  باید مطابق با شأن بازداشت شده بوده و زندان انفرادی نوعی شکنجه محسوب می شود بنابراین بازداشت شده حق استفاده از ساعات هواخوری ، نمازخانه ، سرویس بهداشتی ، روزنامه تلویزیون و کتاب را داشته و می بایست این موارد از طرف مأمورین و مسئولین زندان و مقامات قضائی خصوصاً قاضی ناظر زندان رعایت شود .

 

آیا دانستن حقوق قانونی با توجه به برخوردهای غیر قانونی مقامات و قدرت آنها فایده ای دارد ؟

 

سئوالی که ممکن است ذهن برادران و خواهران ایمانی را مشغول نماید ، این است که برخی مأمورین و کسانی که به نوعی با دراویش برخورد می کنند به وسیله قدرتی که در حاکمیت دارند ، نسبت به رعایت مسائل قانونی و شرعی بی توجه بوده و به قولی گوششان بدهکار این حرفها نیست .؟!!!

به عنوان مثال وقتی  برخی مأمورین در حال بازجوئی هستند با ایجاد جو رعب و وحشت فرصتی برای گوشزد کردن مسائل حقوقی و قانونی به اشخاص نمی دهند و حتی ممکن است برادران ایمانی در صورت اشاره به حقوق خود و تکالیف قانونی مأمورین نیز بر خلاف انتظار ؛مورد بی حرمتی آنان قرار گیرند . مثلاً با طرح این موضوع به بازجویان که چشم بند زدن و از اتاقی به اتاقی دیگر بردن ، تهدید کردن ، بی خوابی دادن و سوالات تلقینی و مبهم پرسیدن و ... برخلاف قانون حقوق شهروندی است . بااین پاسخ ها از سوی بازجویان مواجه شوید : « نیازی به اینکه یاد ما بدهید نیست » « اینجا جای این حرفها نیست » « این حرفها برای کتابها است و تنها برای خواند و شنیدن » « این حرفهای مفت را وکلا یادتان دادند؟!! ،حالا حساب آنها هم می رسیم »« ما دستور مقامات رسمی و عالی رتبه را اجرا می کنیم » و غیره

بنابراین، این شبهه پیش می آید که ما هر چند حقوق قانونی خود را هم بدانیم ولی  برخی مجریان قانون از قدرت خود سوءاستفاده نموده  و اقدامات غیر قانونی خود را انجام می دهند ، چه بسا وکلائی که از تمام خم و چم قوانین اطلاع داشتند و از حقوق دراویش دفاع می کردند و با خود آنها نیز برخوردهای غیر قانونی شد و به مجازاتهای حبس ، شلاق ، جزای نقدی محکوم شدند و حتی پروانه وکالت آنان نیز باطل گردید است .

در جواب این سوال و شبهه  باید دانست که :

اولا ً : دانستن مسائل حقوقی و آشنائی به حقوق اولیه اشخاص به هر حال امری است ضروری، چرا که افراد با دانستن حقوق قانونی خود بهتر می توانند از عقیده و آزادیهای مشروع خود دفاع نمایند.

ثانیاً : از لحاظ روانشناسی نیز وقتی شخص حقوق قانونی خود را بداند می تواند بدون ترس وبدون آنکه تحت تأثیر جو بازداشت و بازجوئی قرار گیرد، اظهارات خود را بیان نمایند .

ثالثاً : تنها راه مقابله با بی عدالتی  متحجرین و بازجو های خاطی ، مقابله قانونی است . زیرا ما سلاحی جز قانون برای دفاع از حقوق قانونی خود نداشته و جز تمسک به قانون که چارچوب رفتارهای اجتماعی مردمان کشور را معین نموده است ، نداریم.

نلسون ماندلا  رهبر آفریقای جنوبی که باعث از بین رفت آپارتاید نژادی شد ،خود حقوقدان و وکیل بود و یا گاندی حقوقدان بود وآنها تنها از راه قانون توانستند با بی قانونی مبارزه کنند و آخر هم پیروز شدند ولی مدتها در زندان و سختی به سر بردند . 

البته دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی اسلحه ای دارند که اصل و اساس همه اسلحه ها است و آن « آه دل » است .

آه دل درویش به سوهان ماند        گر خود نبرد برنده را تیز کند

بنابراین ؛ اصل و ماده و تبصره و تذکر مسائل قانونی و حقوق شرعی تنها راه دفاع از عقیده و آزادی اندیشه است . از طرفی به هر حال شاید گوش شنوائی پیدا شود و بازوهای نظارتی ارگانهای رسمی به تخلفات رسیدگی کنند . وقتی از طرف مأموری امر خلاف قانون اعمال می شود ، وظیفه ما فقط تذکر و اطلاع رسانی اعمال خلاف قانون به مقامات عالی رتبه و مراجع ذیربط است . مأمور متخلفی که مشاهده می نماید، فرد بازداشت شده توسط او، از حقوق قانونی خود آگاهی دارد و مصرانه بر حفظ حقوق خود پافشاری می کند قهراً وبه ناچار مقید به رعایت موازین قانونی و شرعی شده و نهایتاً نمی تواند با استفاده از جهل اشخاص آنان را مجبور به گفتن و اقرار خلاف واقع نماید .

ادامه دارد....  

کارشناسان حقوقی سایت مجذوبان نور

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 23:39  توسط نور   | 

28 دی 1387 ساعت 21:39

قابل توجه تمامی علاقه مندان و محققان تصوف وعرفان اسلامی؛

سایت مجذوبان نوربا توجه به درخواست جمع کثیری از دوستان وعزیزان ایمانی و در جهت ترویج فرهنگ مطالعه و کتابخوانی وافزایش وارتقاء سطح آگاهی ،اقدام به تاسیس بخشی به نام «کتابخانه سایت مجذوبان نور»نموده است. بدیهی است این بخش به مرور زمان و با اضافه نمودن کتابهای دیگر تکمیل میگردد.

همچنین بخش «صوتی و تصویری» سایت با هدف انتشار مصاحبه کارشناسان حقوقی و وکلای سلسله در خصوص مسایل مربوط به دراویش تاسیس گشته است.

امیدواریم که عزیزان ایمانی و دوستان گرامی، با ارسال انتقادات و پیشنهادات خود ، ما را راهنمایی فرمایند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 23:37  توسط نور   | 

27 دی 1387 ساعت 23:18

براساس گزارشهای رسیده ، با تشکیل جلسه شورای تأمین کرج در سه روز متوالی از تاریخ شنبه 21/10/87 تا روز دوشنبه 23/10/87  با حضور فرماندار ، شهردار و کلیه مسؤولان ادارات این شهرستان و تنی چند از مقامات امنیتی اعزامی از تهران ، موضوع حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی در دستور کار قرار گرفت .

طبق گزارشهای رسیده از جلسه شورای تأمین ، رقابتها و چالشها میان صاحبان قدرت در حاکمیت سیاسی ایران در اجرای حکم تخریب حسینیه کرج و یا عدم اجرای آن،  نقش بارز و تعیین کننده ای به خود گرفته است .

حجت الاسلام والمسلمین کازرونی امام جمعه شهر کرج که نماینده رهبری در این شهرستان نیز است ، به شدت با تخریب حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی در کرج مخالفت کرده و همچنان شورای تأمین برای مقابله با امام جمعه ،  بدون حضور این مقام سیاسی - مذهبی شهر تشکیل جلسه داده است .

شهردار کرج در مصاحبه با خبرگزاری جمهوری اسلامی گرچه به ظاهر اعلام کرد که موافق تخریب حسینیه دراویش گنابادی نیست اما درادامه مصاحبه می گوید که برای چگونگی اجرای حکم تخریب منتظردستورمقامات ذیربط است.

آگاهان بر این باورند که این مقامات ذیربط ، گروههایی خاص درمیان امنیتی های کشور در وزارت اطلاعات می باشند. گفتنی است طبق قواعد و قوانین موضوعه کشور دخالت در مسایل شهری ربطی به شورای تأمین ندارد و این شورا بیش ازحدود وظایف و اختیارات خود، این موضوع را دردستورکارقرارداده است .

اخبارمنتشره در خصوص احتمال تخریب حسینیه سیدالشهدای کرج در روزها و ماههای اخیر بیش از پیش موجب تشدید نگرانیها در میان دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی شده است .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 10:41  توسط نور   | 

27 دی 1387 ساعت 18:33

يكي از مواردي كه مخالفان تصوف به عنوان بدعت صوفيه از آن ياد مي كنند، مسئلۀ پشمينه پوشي صوفيه درمقاطعي ازتاريخ است. مشهور آن است که واژۀ صوفي مشتق ازريشۀ صوف(پشم)بوده وصوفيه به همين دليل به اين نام مشهور شده اند. در این مقاله ابتدا سعی می شود با بررسی روايات اهل بيت عصمت و طهارت(ع) اين مسئله روشن شود كه آيا صوفيه عمل بر اساس بدعت كرده اند و يا مخالفان صوفیه بدون بررسي اصولي و روشمند آيات و روايات و تاريخ اسلام،چنين آراي سستي را عليه تصوف صادر مي كنند؟ و در ادامه به این سؤال پاسخ خواهیم گفت که آيا مي توان از پشمينه پوشي به عنوان يكي از حلقه هاي اتصال صوفيه به اهل بيت(ع) ياد كرد؟

لازم به ذكر است كه در اين زمينه روايات زيادي در دست داريم كه به جهت رعايت اختصار تعدادي از آنها بررسي مي گردد و در این میان از رواياتي استفاده خواهد شد كه مأخذ معتبر و سند صحیحی داشته باشد، صحت احادیث استناد شده از آنجا دو چندان خواهد شد که اولاً صاحب كتاب مرجع حدیث(مانند مرحوم شیخ كليني) اسناد آنها را بررسي و در كتاب خود نقل كرده است. ثانیاً آقاي محمدي ري­شهري- به عنوان يك مجتهد و صاحب اجازۀ نقل روايت- هم اسناد آنها را مطالعه و در كتاب ميزان الحكمه نقل كرده است. در اين روايات، رسول اكرم(ص) و ائمۀ اطهار(ع) پشمينه پوش ، و پشمينه پوشي  سنت  آنها معرفي شده است. در اين روايات از پشمينه پوشي اهل بيت(ع) گاه با واژۀ صوف و گاهي نيز با واژه هاي غليظ1، خشن2، صفيق3 و مسح 4ياد شده است. يعني گاهي با واژه هاي صوف و مسح به نوع پارچه ها وگاهي در حوزۀ فلسفۀ پشمينه پوشي با واژه هاي غليظ، خشن و صفيق به صفت آن پارچه ها كه خراش دهندگي پوست و رياضت دهندگي تن و جان است اشاره شده است.

در اين قسمت به بررسي رواياتي خواهيم پرداخت كه ثابت مي نمايد  پشمينه پوشي سنّت انبياي الهي از جمله رسول اكرم(ص) و نیز ائمه هدی(ع) بوده است. روايات اين قسمت به سه دسته تقسيم مي شوند:

 الف- توصيف پيامبران به پشمينه پوشي .

ب- تاكيد رسول اكرم(ص) به پوشيدن لباس پشمي.

ج-  پشمينه پوشی  ائمۀ اطهار(ع).

الف. توصيف پيامبران به پشمينه پوشي

1- علي(ع):« ولقد دخل موسي بن عمران و معه اخوه هارون علي فرعون وعليهما مدارع الصوف و بايديهما العصي فشرطا له – ان اسلم – بقاء ملكه و دوام عزه. فقال: ألا تعجبون من هذين يشرطان لي دوام العز و بقاء الملك و هما بما ترون من حال الفقر و الذل. فهلا القي عليهما اساورة من ذهب؟ اعظاماً للذهب و جمعه واحتقاراً للصوف و لبسه .5»

« موسي بن عمران و برادرش هارون بر فرعون وارد شدند درحالي كه جامه هايي پشمين بر تن وعصايي در دست داشتند. با وي شرط كردند – كه اگر تسليم شود – حكومتش باقي بماند،وعزتش تداوم يابد. او (به اطرافيانش) گفت:آيا از اين دو نفر شگفت زده نمي شويد كه با اين حال فقر و خواري اي كه از آنها مي بينيد براي من دوام عزت و بقاي حكومت را مشروط مي كنند؟ (اگر راست مي گويند) پس چرا دستبندهاي زرين بر دست ندارند؟ (فرعون اين را گفت) تا به طلا و زر و جمع آوري آن اهميت داده و پشم و پشمينه پوشي را خوار و پست شمرده باشد.»

در اين فرمايش علوي، توجه به این نکته مهم خواهد بود که حضرت براي بيان پشمينه پوشي يكي از انبياي اولوالعزم الهي، وخليفه وجانشينش(گر چه اين جانشيني تحقق نيافت) از واژۀ "مدارع"، با ريشۀ لغوي "درع" استفاده كرده اند. درع هم به معناي "زيرپوش" استعمال شده است و هم به معناي "زره و لباس رزم" كه قابل تأمل است. زيرا آنگونه كه از روايات برداشت مي شود، رسول اكرم(ص) وائمۀ اطهار(ع) - به جز مواردي- جامه هاي پشمين را در زير لباس هاي خويش بر تن مي كرده اند و قصدشان از اين كار رياضت كشيدن و جهاد با نفس بوده است. در حقيقت، جامه هاي پشمين زره ها و لباس هاي رزم ايشان درميدان جهاد با نفس بوده است.

نکته دیگر این حدیث در عبارت آخر از فرمايش ایشان نهفته است. جایی که آن حضرت خوار و پست شمردن جامه پشمين  و سنّت پشمينه پوشي را از اخلاق فراعنه معرفي مي نمايند. همانطور که می دانیم فرعون اعظم و دروني هر انساني نفس او است كه فراعنه زمان حضرت موسی(ع) هم اسير همين فرعون بوده اند. پس می توانیم اینگونه نتیجه بگیریم که از نظر حضرت علي(ع) ايراداتي كه به اين سنّت الهي وارد مي شود، ايراداتي نفساني بوده و منشأ عقلاني ندارند. در حقيقت فرمايش حضرت می تواند ناظر بر اين نكته عميق باشد كه پست شمارندگان پشمينه پوشي و شبهه افكنان كه خود تحمّل رياضت هاي شاقّ از جمله پوشيدن لباس هاي زبر و آزاردهنده را نداشته و ندارند، دست به توجيه اسارت خويش در دستان پرقدرت نفس امّاره زده و از بنيان با "پشمينه پوشي" مخالفت نموده و آن را غيرشرعي معرفي مي كنند.

باید توجه کرد که حضرت با بيان عبارت:" اعظاماً للذهب و جمعه و احتقاراً للصوف ولبسه." سنّت پشمينه پوشي" را تأييد، وتأكيد مي فرمايند كه اين سنّت در تقابل كامل با دنياگرايي وپول پرستي و راهي براي مبارزه با آن است،و اسيران دنيا اين سنّت الهي را به باد تمسخر گرفته و پشمينه پوشان را خوار وحقير مي شمارند.

2- علي(ع):« و ان شئت قلت في عيسي بن مريم(ع) فلقد كان يتوسد الحجر و"يلبس الخشن".»6

«و اگر بخواهي عيسي بن مريم(ع) را برايت توصيف مي كنم كه سنگ را بالش و"لباس زبروآزاردهنده" به تن مي كرد. »

نكتۀ عميق موجود در این فرمايش علوي آن است كه ايشان براي بيان پشمينه پوشي حضرت مسيح(ع) از فعل ماضي استمراري استفاده فرموده اند كه افاده استمرار داشته و پشمينه پوشي را "سنّت مسیح (ع)" مي شناساند.

3-علي(ع):« البسوا الثياب من القطن. فإنه لباس رسول الله و لباسنا. و لم "يكن يلبس الصوف و الشعر" إلا من علة.»7

« جامه هاي پنبه اي بپوشيد كه لباس رسول خدا و لباس ما است. رسول خدا "جامۀ پشمين ومويين" به تن نمي كرد، مگر بنا به انگيزه اي.»

براي يك پيامبر بزرگ الهي چه انگيزه اي بالاتر و برتراز جهاد با نفس و تعليم راه هاي آن به پيروانش مي باشد؟ همانگونه كه در روايات ديگر خواهيم ديد، رسول اكرم(ص) و ائمۀ اطهار(ع) به عده اي پوشيدن "لباس پشمين" و به عده اي ديگر پوشيدن لباس پنبه اي و لطيف را توصيه مي كرده اند. دليل آن هم روشن است. زيرا بر اساس فرمايش نبوي، پيامبران و به تبع آنان ائمه و اولياي الهي مأمورند تا به اندازۀ تحمل و به قدرعقول مردم با آنان سخن گويند. درقرآن نیز آمده است:«و لا نكلف نفساً إلا وسعها»8

بنابراين آن بزرگواران به كساني كه تحمّل سلوك الي الله را نداشته و به رعايت احكامي از شريعت اكتفا كرده بودند، دستورات سخت و شاقّ از جمله پشمينه پوشي نمي دادند و خود نيز- چنانكه خواهيم ديد – به هر دو دستور عمل مي كرده اند. به اين ترتيب كه براي رعايت حال عموم مسلمین، لباس نرم و لطيف  و براي مبارزه با نفس و همراهی با خواص ایشان، در زيرآن لباس لطيف، لباس زبر و خشن به تن مي كرده اند.

نكتۀ ديگر آنكه در این حدیث از فعل ماضي استمراري منفي استفاده شده است، كه چون پس از آن، حرف استثناي "إلّا" را هم بكار برده اند؛ از تضارب اين دو منفي، معني مثبتي حاصل مي شود و آن اين است كه "پشمينه پوشي" سنّت رسول اكرم(ص) بوده است. درحقيقت وقتي مي فرمايند:« و نمي پوشيد لباس پشمين و مويين را مگر بنا به انگيزه اي.» معناي آن اين مي شود:«و بنا به انگيزه اي لباس پشمين ومويين مي پوشيد.» و فعل" كان يلبس"(مي پوشيد) ماضي استمراري بوده و افادۀ تداوم فعل و "سنّت بودن" آن عمل را مي نمايد. به عبارت ديگر،حضرت علي(ع) "پشمينه پوشي" را سنّت رسول اكرم(ص) معرفي مي فرمايند.

ب. تأكيد رسول اكرم(ص) به رعايت "سنّت پشمينه پوشي"

در اين قسمت به بررسي رواياتي پرداخته خواهد شد که نشان می دهد، پشمينه پوشي سنّت رسول اكرم(ص) بوده است:

4.رسول الله(ص):«إني" ألبس الغليظ" و أجلس علي الأرض و... فمن رغب عن سنتي فليس مني.»9

«جز اين نيست كه من "لباس زبر وضخيم و آزاردهنده"به تن مي كنم و روي زمين مي نشينم و... پس هر كس كه از سنّت هاي من سرپيچي كند از من نيست.»

واضح است كه مقصود ازغليظ لباس هاي پشمين و مويين است. در زمينه لباس هاي مويين مانند: جلّ و گوني و پلاس، بايد بیان کرد كه آنها نيز چون مانند لباس هاي پشمي زبر می باشند، در حكم همان لباس ها هستند. در روايت3 هم مشاهده شد که حضرت علي(ع) در توصيف جنس لباس رسول اكرم(ص)، واژۀ "الشعر" را با حرف ربط واو به واژۀ "الصوف"مربوط كردند تا لباس هاي "مويين" نیز در حكم لباس هاي "پشمين" درآيند. بنابراين وقتي از پشمينه پوشي سخن به ميان مي آيد، اعم از پوشيدن لباس هاي پشمين و مويين خواهد بود.

در عين حال عبارت آخر از روايت شمارۀ 4 نيز مؤيد این استدلال است. زيرا در این حدیث، رسول اكرم(ص) پوشيدن لباس غليظ را – كه علي(ع) جنس آن را از صوف10 و شعر11 اعلام فرمودند- بطور رسمي "سنّت خويش" بيان می کنند. درست به دليل همين تأكيد رسول اكرم(ص) بر سنّت بودن پشمينه پوشي بوده است، كه عدّه اي در همان عصر ایشان، به این امر روي آوردند و چون حقيقت آن را در نيافته بودند، پس از رحلت آن حضرت زير بار ولايت ائمۀ اطهار(ع) نرفته و مورد مذمّت ايشان واقع، و به "صوفيه جهله" – در برابر"صوفيه حقّه" كه مريدان و مطيعان ائمه بوده اند- شهرت يافتند.

5- رسول الله(ص):« يا اباذر "إلبس الخشن من اللباس" و"الصفيق من الثياب" لئلا يجد الفخر فيك مسلكاً.»12

«اي ابوذر "لباس زبر و آزاردهنده" و "جامۀ ضخيم و خشن" برتن كن تا(صفت زشت) فخر و غرور به درون تو راهي نيابد.»

همانطور كه ملاحظه مي شود رسول اكرم(ص) به ابوذر-صحابی خاص خویش- دستور پشمينه پوشي مي دهند و فلسفۀ آن را تهذيب نفس از صفات ناپسندي همچون غرور معرفي مي نمايند. در اين رابطه بايد توجه داشت که روايات رسیده از معصومین(ع) که در ظاهر در ذمّ پشمينه پوشي مي باشند، در همين چارچوب قابل بررسي خواهند بود. به اين معنا كه با دقّت در مفاد اينگونه روايات، به سهولت روشن مي شود كه آنچه مورد ذم و توبيخ اهل بيت(ع) قرار داشته است، نه پشمينه پوشي بلکه انتقاد از پشمينه پوشيان جاهلي بوده است كه این عمل را وسيله اي براي تفاخر و فضل فروشي بر ديگران قرار داده بوده اند. نه آنچنان که مورد نظر و ینّت اهل بیت(ع) بوده، وسیله ای برای ریاضت کشیدن و تهذیب نفس. این معنا با تأمّل در روایات بعدی آشکار می شود:

6- رسول الله(ص):« يا اباذر يكون في آخرالزمان قوم يلبسون الصوف في صيفهم وشتائهم يرون أن لهم الفضل بذلك علي غيرهم. اولئك يلعنهم اهل السماوات والأرض.»13

«اي ابوذر،گروهي از مردم آخرالزمان هستند كه درتابستان وزمستان، لباس پشمين مي پوشند و به اين واسطه خود را برتر از ديگران مي بينند. اينان كساني هستند كه اهل آسمان و زمين لعنتشان مي كنند.»

با کمی تأمّل می توان به راحتی دریافت كه آنچه عامل لعنت بر اين گروه است نه پشمينه پوشي بلكه فضل فروشي بر ديگران است.

درمورد تركيب کلمه"آخرالزمان" نيز بايد بیان شود كه اين عبارت برخلاف آنچه پنداشته می شود، بار عددي و زماني ندارد. يعني بر قسمت معيني از تاريخ، كه عبارت از پايان آن باشد دلالت نمي كند. بلكه به معناي دوره ای تاریخی است که "امّت آخر" كه صاحب آخرين دين و شريعت مي باشند، آغاز کننده و به پایان رساننده آن هستند. اين معنا از همين روايت هم بدست مي آيد، زيرا "صوفيه جهله" از همان عصر اهل بيت(ع) نشو و نما نموده اند.

7- رسول الله(ص):« من "لبس الصوف" و انتعل المخصوف و ركب حماره و حلب شاته و أكل معه عياله فقد نحي الله عنه الكبر...»14

« هر كه "لباس پشمي" بپوشد وكفش وصله دار به پا كند، و بر الاغش بنشيند، وگوسپندش را خود بدوشد، و به همراه خانواده اش غذا بخورد، حتماً خدا صفت كبر را از او دور كرده است...»

با توجه به این روایت و روایت شماره6 مشخص می گردد که صفات رذيله عامل جلب لعنت الهي می باشند و نه پشمینه پوشی. در اين روايت، رسول اكرم(ص) "پشمينه پوشي" را يكي ازعوامل بيرون راندن صفت رذيلۀ "كبر" از قلب مي شمارند و به اين ترتيب، اين مطلب روشن مي شود، كه اگر "صوفيه جهله" ملعون شدند، به آن دليل بوده است كه فلسفۀ پشمينه پوشي را درک نکرده و به همين دليل قلب آنان تطهير نشده بود.

8- عقبة بن علقمة مي گويد:« دخلت علي أميرالمؤمنين فإذا بين يديه لبن حامض قد آذاني حموضته و كسر يابسة. قلت: يا أميرالمؤمنين أتأكل مثل هذا؟ فقال لي: يا أبالجنود أدركت رسول الله(ص) يأكل أيبس من هذا و "يلبس أخشن" من هذا. فإن لم آخذ بما أخذ به رسول الله خفت أن لاالحق به.»15

«برأميرالمؤمنين وارد شدم در حالي كه در برابرش دوغ ترشي – كه بوي ترشي آن آزارم مي داد – وچند تكه نان بود. گفتم: اي اميرمؤمنان آيا چنين غذايي تناول مي كني؟ به من گفت: اي ابوالجنود من رسول خدا(ص)را چنين يافتم كه غذايي خشك­تر و "لباسي زبرتر و آزاردهنده تر" ازاين مي پوشيد. اگرآنچنان كه رسول خدا(ص)عمل مي كرد، عمل نکنم مي ترسم پس ازمرگ به او ملحق نشوم.»

از مجموع هشت روایت پیشین، و با توجهبه پشمینه پوشی سه پیامبر اولعزم الهی، یعنی موسی، عیسی و محمد مصطفی-صلوات الله علیهم اجمعین- معلوم می شود که پشمینه پوشی سنّت انبیا بوده است.

ج- "پشمينه پوشی" ائمۀ اطهار(ع).

حال به نقل رواياتي پرداخته می شود  كه ثابت مي كنند در امتداد سنّت پشمينه پوشي رسول اكرم(ص) وعلي(ع)، سايرائمۀ اطهار(ع) نيز، "پشمينه پوش" بوده اند. ضمن آنکه از روایت شماره8، پشمینه پوشی علی(ع) نیز کاملاً استفاده می شد.

9- امام صادق(ع):«خطب عليّ الناس و عليه " ازاركرباس غليظ مرقوع بصوف." فقيل له في ذلك، فقال: يخشع القلب و يقتدي به المؤمن.»16

«علي براي مردم خطبه مي خواند در حالي كه "جامه اي از جنس كرباس زبر وآزاردهنده" بر تن داشت، كه با " تكه پارچه هايي پشمين" وصله خورده بود. از او دربارۀ علت به تن كردن چنان جامه اي سؤال شد. او گفت: (اين جامه) قلب را خاشع مي كند، و مؤمن (با اقتدا به من) اقدام به پوشيدن آن مي كند.»

اين فرمايش نيز، حداقل حاوي دو نكتۀ عميق است: نخست آنکه فلسفۀ پشمينه پوشي را مطرح کرده و مي فرمايند پشمينه پوشي باعث خاشع شدن قلب مي شود. با دقّت در مضامین كلام الله مجيد، مي توانيم به جايگاه و ارزش قلب خاشع در عروج دادن مؤمنان به مقامات عاليه الهي و انساني پي ببريم. از جمله:« ألم يأن للذين امنوا أن تخشع قلوبهم لذكرالله و ما نزل من الحق»17 خداي تعالي خشوع را زمينه ساز آمادگي قلب براي ذاكر شدن به ذكري معرفي مي نمايد كه در لسان ائمۀ اطهار(ع) به اسم " ذكر قلبي " ناميده شده است. مرحوم امام خميني دربارۀ اهميت"ذكرقلبي" چنين نوشته اند:« و در آیات شریفه کتاب کریم نیز بسیار از آن مدح شده، گر چه غالب آنها منزل بر ذکر قلبی یا ذکر با روح است»18 و یا:« بالجمله حقيقت ذكر و تذكر، ذكرقلبي است و ذكر لساني بدون آن" بي مغز و از درجۀ اعتبار به كلي ساقط " است. چنانچه در احاديث شريفه، به اين معني بسيار اشاره شده.»19 ذكرقلبي، سنّت بندگي انبيا و ائمۀ اطهارصلوات الله عليهم اجمعين بوده و از طريق آن بزرگواران به صوفيه تعليم شده،واينك منحصراً در اختيار صوفيه است، تا درعصرغيبت، سنّت بندگي آن خاندان مكرّم تعطيل نشود.

باید توجه کرد که از طرفي طبق فرمايش علی(ع)، "پشمينه پوشي" باعث خاشع شدن قلب شده و از سوی ديگر، طبق بيان كريمۀ الهي ياد شده ، "قلب خاشع" آمادۀ "ذكر الهي" مي شود. این نکته در آنجا اهمیت می یابد که بدانیم این صوفيه بوده اند که به تبعيت از اهل بيت(ع)، تنها "پشمينه پوشان" تاريخ اسلام و تشيّع بوده و تابع سنّت آن بزرگواران- اشتغال به "ذكرقلبي"- بوده اند.

با عنایت به اين نکات، روشن مي شود كه "صوفيه حقّه"، همان "مؤمنان" در فرمايش علوي:« ويقتدي به المؤمن» هستند. زيرا آنان هم سنّت ظاهري "پشمينه پوشي" را از اهل بيت(ع) اخذ كرده اند، تا قلب هايشان خاشع شود، و هم آنکه سنّت باطني آن بزرگواران را- "ذكرقلبي"-  به همراه دارند.

10- علی(ع):«عليكم "بالصفيق من الثياب". فإن من رق ثوبه، رق دينه.»20

«پوشيدن "جامه هاي ضخيم و زبر و خشن" بر شما لازم است. زيرا كسي كه جامه نرم و لطيف برتن كند، دينش سبك وكم ارزش مي شود.»

"صفيق" به پارچه هاي ضخيم و زبر و خشن اطلاق مي شود كه منحصراً دلالت بر پارچه هاي "پشمي و مويي" مي كند. بنابراين، امر حضرت به پوشيدن جامه هاي زبر و ضخيم، در حقيقت، امر به "پشمينه پوشي" است.

11- احمد بن محمد بن ابي نصر روايت كرده است كه حضرت رضا(ع) از من پرسيد:« ما تقول في"اللباس الخشن"؟ قلت: بلغني أن الحسن"كان يلبس".»21

«نظرت در بارۀ (پوشيدن) "لباس زبروآزاردهنده" چيست؟ من گفتم: به من خبر رسيده است كه حسن[بن علي(ع)] مي پوشيده است.»

نكتۀ مهم در اين روايت،عدم اعتراض امام(ع) به استفادۀ احمد بن محمد از فعل ماضي استمراري است،كه همانطور كه پيش از اين بیان شد، افادۀ استمرار در عمل و افادۀ "سنت" مي كند. يعني "پشمينه پوشي"، سنّت امام حسن بن علي عليهماالسلام هم بوده است. نكتۀ ديگر آنكه امام(ع)، با اين پرسش، و با پاسخي كه مي گيرد به شنونده مي فهماند كه "پشمينه پوشي" سنّت ما اهل بيت و "پشمينه پوشان" مريدان و شاگردان ما هستند.

12- امام صادق(ع):«إذا هبطتم وادي مكة فالبسوا خلقان ثيابكم،أو سمل ثيابكم،أو"خشن ثيابكم". فإنه لن يهبط وادي مكة أحد ليس في قلبه شئ من الكبرإلا غفرالله له.»22

«وقتي وارد سرزمين مكه مي شويد،جامه هاي "فرسوده" يا "كهنه" يا "زبر و آزاردهنده" خود را برتن كنيد. زيرا هرگز كسي با قلبي عاري از "كبر" وارد مكه نمي شود، مگر آنكه خدا وي را مي آمرزد.»

در اين روايت هم امام صادق(ع) "پشمينه پوشي" را به عنوان راهي براي بيرون راندن صفت "كبر" معرفي مي فرمايند.

13- روايتي23 نيز از برخورد امام صادق(ع) با سفيان ثوري در دست است، كه به دليل طولانی بودن آن از ذکر تمام حدیث صرفنظر می شود.خلاصۀ مفاد آن حدیث اين است كه "پشمينه پوشي"، سنّت اهل بيت(ع) بوده، و امام صادق(ع) نيز از "جامۀ پشمين" در زير لباس خود و به عنوان لباس زير استفاده مي كرده است.    

14- رضا(ع):«والله لئن صرت إلي هذاالأمر، لاكلن الخبيث بعدالطيب،ولألبسن الخشن بعد اللين،ولأتعبن بعد الدعة.»24

«سوگند به خدا كه اگر به ولايتعهدي منصوب شوم، قطعاً از آن پس به جاي غذاي دلپذير غذاي نامطبوع خواهم خورد و به جاي لباس نرم و لطيف، لباس زبر و آزاردهنده خواهم پوشيد،و به جاي آسايش و راحتي، خود را به زحمت و رنج خواهم افكند.»

البته با بررسي زندگي حضرت و رواياتي كه در بارۀ ايشان در دست است – و تعدادي از آنها در ادامه نقل خواهد شد- روشن مي گردد كه حضرت همواره و در طول عمر پربركت خويش، "پشمينه پوش" بوده اند،و پس از تحقق ولايتعهدي و به تأسي از جدّ امجد خويش،يعني علي(ع) و به عنوان يك رجل حكومتي آن را آشكار نموده اند تا نمونه ایی از ساده زيستي يك "حاكم مسلمان" براي تمام مدعيان تشكيل حكومت در طول تاريخ باشند. و درست به همين دليل است كه همانگونه كه خواهيم ديد، حضرت صاحب الزمان(عج) هم كه به قصد تشكيل حكومتي الهي و عدالت گستر قيام خواهند كرد، بر اساس سنّت اجداد طاهرين خويش، "پشمينه پوش" خواهند آمد. اما اينكه چرا حضرت رضا(ع) تا پيش از ولايتعهدي، "پشمينه پوشي" خود را آشكار نفرموده بوده، خود در روايتي ديگر چنين بیان فرموده اند:

15- رضا(ع):« إن أهل الضعف من موالي يحبون أن أجلس علي اللبود و "ألبس الخشن" و ليس يتحمل الزمان ذلك.»25                          

«دوستداران بي بضاعت من خيلي دلشان مي خواهد كه من بر نمد بنشينم،و "لباس زبر و آزاردهنده" بر تن كنم، در حالي كه زمانۀ ما تحمّل پذيرش آن را ندارد.»

ایشان در این حدیث، عدم تحمّل زمانه و روزگار عهد خويش را به عنوان دليل آشكار نكردن "پشمينه پوشي"خود مطرح مي نمايند،و نه آنكه پيش از انتصاب به ولايتعهدي،"پشمينه پوش"نبوده اند:

16- ابوعباد روايت كرده است:«كان جلوس الرضا(ع) في الصيف علي حصير،وفي الشتاء علي مسح، و"لبسه الغليظ من الثياب"، حتي إذا برزللناس تزين لهم.»26

«امام رضا در تابستان بر بوريا، و در زمستان برپلاس مي نشست، و جامه هاي زبر و آزاردهنده مي پوشيد. اما به هنگام ظاهر شدن درميان مردم،خود را براي آنان مي آراست.»

از این روایت مشخص می گردد كه امام رضا(ع) به شيوۀ جد خويش، امام صادق(ع)- روايت 13- به صورت پنهاني اقدام به پوشيدن "لباس پشمين" مي كرده اند.

17- كامل بن ابراهيم روايت كرده است:«دخلت علي سيدي أبي محمد(ع) نظرت إلي ثياب بياض ناعمة عليه. فقلت في نفسي: ولي الله وحجته يلبس الناعم من الثياب و يأمرنا - نحن - بمواساة الأخوان و ينهانا عن لبس مثله. فقال متبسماً: يا كامل- و حسرعلي ذراعيه - فإذا "مسح أسود خشن علي جلده. فقال: هذالله و هذا لكم.»27 

« بر سرورخويش، حضرت رضا(ع) وارد شدم و جامۀ سپيد و لطيفي برتن او ديدم. در دل با خود گفتم: ولي وحجت خدا جامۀ لطيف مي پوشد،در حالي كه به همۀ ما امر مي كند كه با برادران ايماني به مواسات رفتاركنيم، و ما را از پوشيدن چنين جامه هايي منع مي نمايد. امام درحالي كه لبخندي بر لب داشت وآستين هايش را بالا مي زد فرمود: اي كامل(نگاه كن). (ديدم زيرا آن لباس لطيف) پلاس سياه و زبر و آزاردهنده اي برپوست بدن دارد. فرمود: اين(لباس زيرين) را براي خدا و اين(لباس رويين) را براي شما پوشيده ام.»

نكات عميق زيادي در اين روايت شريف نهفته است، كه تفكّر و تأمّل در آن به اندیشمندان واگذار می شود و تنها به بيان اين نكته بسنده می گردد که امام(ع) با بيان عبارت:«هذا لله و هذا لكم.» باز بر اين مطلب تأكيد مي فرمايند كه پنهان نمودن "پشمينه پوشي" به خاطر رعايت حال آن دسته ای است كه از دين خدا به احكام ظاهري آن اكتفا نموده، وتحمّل پذيرش احوال و احكام باطني آن بزرگواران را نداشته و ندارند. چنانچه تمام مخالفت هايي كه با "تصوف حقّه" مي شود نیز، از همين تفاوت در ظرفيت ها ريشه مي گيرد. در روایت بعدی نیز بر این نکته عمیق تأکید شده است.

18- «روي أن الرضا(ع) لبس الخز فوق "الصوف". فقال له بعض جهلة الصوفية لما رأي عليه ثياب الخز: كيف تزعم أنك من أهل الزهد و أنت علي ما نراه من التنعم بلباس الخز؟ انكشف(ع) عما تحته فرأوا تحته " ثياب الصوف ".فقال: هذا لله وهذا للناس.»28

«روايت شده است كه رضا(ع) بر "جامۀ پشمين" خود، لباسي از جنس خز مي پوشيد. بعضي از صوفيه كه از جهلۀ ايشان بودند،وقتي لباس خزين را بر تن او ديدند به او گفتند: چگونه  گمان مي كني كه از زاهدان هستي، در حالي كه ما  تو را بهره مند از لباس خزين مي بينيم.(حضرت) لباس خزين خود را كنار زدند، و آنان "جامۀ پشمين" را در زير آن ديدند. پس به آنان فرمودند: اين(جامۀ پشمين) را براي خدا و اين(لباس خزين) را براي مردم به تن كرده ام.»

و بدينسان امام(ع)"پشمينه پوشي" را عملي در راستاي جلب رضايت الهي معرفي مي فرمايند. از اين روايت و روايات مشابه استفاده مي شود كه تقسيم بندي صوفيه به: صوفيه حقّه و صوفيه جهله، از همان عصر ائمۀ اطهار(ع) آغاز شده است. صوفيه حقّه كساني بوده اند كه در عصر ائمه اطهار(ع) تحت امر امام زمان خويش به طي طريقت، بر ميزان شريعت مي پرداخته اند و هنوز هم چنين است. و در آن سوی، صوفيه جهله نيزكساني بوده اند كه يا شريعت مصطفوي را تعطيل مي كرده اند و يا در مقابل امام زمان و انسان كامل عصر خويش مي ايستاده اند و هنوز هم چنين است.

رواياتي در دست است كه ثابت مي نمايد قائم آل محمد(عج) هم در راستاي "سنّت پشمينه پوشي" اجداد مطهّر خويش و در حالي كه لباسي پشمين بر تن دارند، ظهورمي فرمايند و به همين جهت،در دورۀ پس از ظهور، "پشمينه پوشي" - درميان مردم- فراگير و همگاني خواهد شد.

19- حماد بن عثمان روايت كرده است:«كنت حاضراً عند أبي عبدالله(ع) إذا قال له رجل: اصلحك الله،ذكرت أن علي بن أبي طالب(ع) "كان يلبس الخشن"، يلبس القميص باربعة دراهم وما أشبه ذلك ونري عليك اللباس الجيد. قال: فقال له: إن علي بن أبي طالب "كان يلبس ذلك" في زمان لاينكر ولولبس مثل ذلك اليوم لشهر به. فخير لباس كل زمان، لباس أهله. غيرأن قائمنا إذا قام لبس لباس علي و سار بسيرته.»29 

«من نزد امام صادق(ع) نشسته بودم كه مردي به او گفت: خدا شايسته ات بدارد. مي گفتي علي بن ابي طالب(ع) "لباس زبر و آزاردهنده" و پيراهني چهاردرهمي و نظايرآن به تن مي كرد. درحالي كه ما لباسي نيكو برتن تو مي بينيم. حماد مي گويد: (امام) به او پاسخ داد: علي بن ابيطالب آن لباس ها را در زمانه اي مي پوشيد كه پوشيدن چنان لباس هايي عيب شمرده نمي شد. و اگر در چنين زمانه اي، چنان لباسي مي پوشيد انگشت نماي خلق مي شد. درحالي كه بهترين لباس هر زمان، لباس مردم اهل آن زمان است. جز آنكه قائم ما وقتي قيام نمايد، لباس(زبروخشن وآزاردهندۀ) علي را برتن خواهد كرد، و بر سنّت و سيرۀ او خواهد بود.»   

در اين روايت شريف از كلام امام صادق(ع) استفاده مي شود كه "پشمينه پوشي" در عصر رسول اكرم(ص) وعلي(ع) رايج بوده، وبه همين جهت،عيب شمرده نمي شده است. اما به مرور و در اثر سياست هاي غلط خلفاي بني اميه، مسلمانان به تدريج از سنّت هاي نبوي و علوي فاصله گرفته، و ديگر آن سنّت ها را عيب مي شمرده اند. و به همين دليل بوده است كه ائمۀ پس از علي وحسن عليهماالسلام به صورت پنهاني سنّت "پشمينه پوشي" را تداوم مي بخشيده اند.

در هرحال با مطالبي كه عرضه شد، اين مطلب به اثبات رسيد كه "پشمينه پوشي" يكي از حلقه هايي است كه اتصال"صوفيه حقّه" را به ائمۀ اطهار(ع) و شاگردي آنان را نزد ايشان(ع) محرز و حتمي مي سازد. امید است که در آينده نزدیک، بتوان تمامي روايات مربوط به "پشمينه پوشي" ائمۀ اطهار(ع) را به صورتي مستقل مورد تحقیق قرار داد.

والسلام علي من اتبع الهدي


1- پارچۀ زبر و آزاردهنده

2- پارچۀ زبر و آزاردهنده

3- زبر و ضخيم.

4- پلاس،گوني:كه هر دو مويين و مثل پشم، زبر و آزاردهنده اند.

5- نهج البلاغة/خ192

6 - نهج البلاغة/خ160

7 - كافي/ج2/ص450

8 - سوره انعام-آیه152: ما هيچكس را مگر به قدر توانش تکلیف نمي كنيم.

9 - أمالي طوسي/ص531/ح1163- با کمی تلخیص

10 - پشم

11 - مو

12 - أمالي طوسي/ص539/ح1162

13 - وسايل الشيعة/ج3/ص345/ح3

14 - كنزالعمال/ح7797

15 - بحارالأنوار/ج79/ص314/ح14

16 - بحارالأنوار/ج79/ص312/ح14

17 - سوره حديد- آیه16: آيا وقت آن نرسيده است كه قلب هاي مومنان براي ذكر الهي و آنچه از جانب حق نازل شده است خاشع شود.

18 - آداب الصلوة/امام خميني/ص30

19 - همان.

20 - میزان الحکمه/ج 11/باب اللّباس

21 - قرب الأسناد/ص357/ح1277

22 - بحارالأنوار/ج79/ص312/ح14

23 - كافي/ج6/ص442

24 - مكارم الأخلاق/ج1/ص251/ح746

25 - مكارم الأخلاق/ج1/ص220/ح648

26 - عيون اخبارالرضا"ع"/ج2/ص178/ح1

27 - الغيبۀ طوسي/ص246 و247/ح216

28 - بحارالأنوار/ج83/ص222/ح8

29 - كافي/ج6/ص444/ح15

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 10:40  توسط نور   | 

27 دی 1387 ساعت 02:37

ساعت 12 ظهر روز چهارشنبه 25دیماه 1387، جمشید لک از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در شهرستان دورود از سوی دادگستری این شهرستان تهدید شد .

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از خرم آباد : ساعت 12 ظهر روز چهارشنبه 25 دیماه ، شخصی ناشناس با شماره تلفن 4236212 و معرفی خود به عنوان کارمند دادگستری ، با منزل آقای جمشید لک از دراویش گنابادی تماس گرفته و خواستار حضور فوری وی در دادگستری شده است .

براساس این گزارش ، جمشید لک به واسطه احضارهای خلاف قانون اداره اطلاعات شهرستان دورود و ایجاد مزاحمت برای وی و     خانواده اش و ایراد ضرب و شتم از سوی مأمورین اطلاعات دورود بر روی دهان و لثه وی در بهمن ماه 1384 ، شکایتی را از مأمورین خاطی در اداره اطلاعات ، به مقامات ذیصلاح نوشت .  به دلیل نگارش این نامه با شکایت اداره اطلاعات از سوی دادستانی دورود به اتهام نشر اکاذیب ،  افتراء  و توهین به مأمورین دولت تحت پیگرد قرار گرفت و با دستور دادستان 11 روز  زندانی شد .

این گزارش می نویسد : جمشید لک از سوی شعبه 102 دادگاه جزایی دورود به شش ماه حبس ، 74 ضربه شلاق و یک میلیون ریال جزای نقدی محکوم شد که نهایتاً شعبه هفتم دادگاه تجدیدنظر لرستان وی را ازاتهامات نشراکاذیب و توهین به مأمورین تبرئه و نسبت به  افتراء ، محکومیت 74 ضربه شلاق را تأیید نمود و حال دادگستری دورود خواستار اجرای حکم شلاق این درویش گنابادی است .

این گزارش در پایان می افزاید : وکالت این درویش گنابادی را آقای مصطفی دانشجو برعهده داشت که آقای دانشجو نیز در این پرونده به دلیل دفاع از این درویش گنابادی با شکایت اداره اطلاعات به اتهام تهمت و افتراء از سوی شعبه 102 دادگاه جزایی به یکسال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم شد که نهایتاً شعبه اول دادگاه تجدیدنظر لرستان با تغییر عنوان اتهامی این وکیل دادگستری به نشراکاذیب محکومیت آقای دانشجو را به سه میلیون ریال جزای نقدی تبدیل کرد .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 3:13  توسط نور   | 

26 دی 1387 ساعت 20:56

بنا به خبرهای رسیده از جزیره آزاد کیش ، پیرو پلمپ حسینیه و دستگیری تعدادی از دراویش نعمت اللهی گنابادی در هفته های گذشته ، امروز پنج شنبه 26دیماه ساعت 7 شب نیروهای اطلاعاتی و انتظامی بدون ارائه مجوز قضایی مبنی بر جلب و یا ورود به منزل در شب ، پس از محاصره و کنترل شدید منطقه ، به منزل آقای محمد جعفر انتصاری هجوم برده و تعدادی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی که در آن مکان جهت برگزاری مجلس درویشی و ذکر خدا حضور داشتند را جلب و با برخورد فیزیکی با مردان و زنان و با زور و غلبه، به بازداشتگاه اداره اطلاعات کیش منتقل نمودند.

تعداد و اسامی بازداشت شدگان تاکنون به صورت دقیق مشخص نیست ولی بنا به گزارشهای دریافتی : آقایان انتصاری ، عبدالرضا گودرزی  احمد گودرزی ، امید حسن زاده ، مهران اسدپور و تورج یگانه ، هم اکنون در بازداشتگاه اطلاعات کیش به سر می برند .

آخرین خبرها از جزیره کیش حاکی از آن است که خانواده های دراویش بازداشت شده هم اکنون در مقابل اداره اطلاعات کیش تجمع نموده و خواستار آزادی بلا قید و شرط نامبردگان می باشند . خبرهای تکمیلی متعاقباً اعلام می شود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 2:6  توسط نور   | 

24 دی 1387 ساعت 23:43

خبرنگار سایت مجذوبان نور از اصفهان گزارش داد دو تن از دراویش سلسله  نعمت اللهی گنابادی به نامهای قاسم و احمد جعفرپور  که در خیابان هاتف مقابل امامزاده اسماعیل اصفهان در حدود پنجاه سال است  به شغل آرایشگری مشغول میباشند اخیرا جهت تمدید پروانه کسب خود به اداره اماکن مراجعه نموده و مسئولین با تقاضای آنها  مخالفت و  پراونه کسب آنها را تمدید نمی نمایند. مامورین اداره اماکن و اداره اطلاعات اعلام می کنند چون  اسم مغازه به نام  "اخوان"  می باشد تخلف محسوب شده و به همین دلیل پروانه کسب تمدید نخواهد شد . این اقدام اداره اماکن وادراه اطلاعات خانواده های این دو درویش گنابادی را با مشکلات عدیده ای جهت امرار معاش روبرو نموده است.
دربخش دیگری از این گزارش آمده است : عصر روز تاسوعا سه شنبه 17 دی ماه 1387 نیز مدیر کل امور تخت پولاد اصفهان به همراه رئیس شورای شهر اصفهان آقای حاج رسولیها و همچنین حجه الاسلام رهبر در ساعت 6 بعد ازظهر دیداری چند دقیقه ای از نمای داخلی مقبره درویش ناصرعلی داشته اند که تاکنون هدف از این  تجسس هاو بررسیها معلوم نگردیده است.امسال نیز چون سال گذشته در این مکان عزاداری امام حسین (ع)در ماه محرم، ممنوع اعلام  شد .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 23:46  توسط نور   | 

24 دی 1387 ساعت 12:55

 به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور ازگراش لارستان ، فرمانداری گراش چندی قبل آقای اکرم باشی نژاد  ازدراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی،شاغل در شهرداری این شهرستان را احضارو پس از چند ساعت بازجویی با  تهدیدو ارعاب از وی می خواهند که در مجالس درویشی شرکت ننماید.

هم زمان و به موازات برخورد فرماندار،  امام جمعه این شهرآقای حلاجی نیز در نماز جمعه با توهین به دراویش گنابادی وبا تهمت وافترا و اظهارات کذب ،  نمازگزاران راترغیب به برخورد با دراویش می نماید. آقای حلاجی در بخشی از خطبه های نماز می گوید :  "دراویش گنابادی در حال ازدیادند و ما از آنها میترسیم باید با آنها مقابله کرده و جلوی انها ایستاد ... چرا اجازه می دهید این همه مسافر ازنقاط دور و نزدیک برای دیدن و زیارت یک بی سواد  به گراش بیایند ... ما با این همه درس خواندن و دود  چراغ خوردن کسی به زیارت ما نمی آید ولی این پیرمرد که بی سواد است مدام از اطراف برای زیارت او می آیند و حسینیه آنها شلوغ و مساجد ما خلوت است... ببینید  ما که درس خواندیم و زحمت کشیده ایم  چرا یک نفر به دیدن ما نمی آید؟"....

در ادامه این گزارش آمده است : با شروع ماه محرم و پس ازاین سخنرانی که به صورت ضمنی برای متحجرین در حکم فتوای جهاد محسوب می شد  اقدامات علیه دراویش گنابادی  به اوج خود رسیده به طوریکه  پایگاه مقاومت انصار المهدی وابسته به حوزه علمیه باقرالعلوم گراش با درج آدرس خود اقدام به پخش شبنامه، اطلاعیه و تکثیر سی دی علیه دراویش می نماید .  تعدادی از روحانیون نیز بسیج شده به دانشگاهها ،دبیرستانها وحتی مدارس ابتدایی ، بیمارستان و ... رفته و عملا و علنا دست به تحریک مردم و جوانان جهت برخورد با  دراویش گنابادی می زنند.

خبرنگار سایت مجذوبان نور می افزاید: عدم همراهی مردم و عوام ، با محرکان و اقدامات آنها به حدی ملموس و مشهود گردید  که امام جمعه در یک چرخش باور نکردنی در نماز جمعه 20/10/87  عنوان نمود هدف ما تفرقه نیست ما با شخص مخالف نیستیم بلکه با عقیده مخالفیم و اصلا منظور ما بی احترامی به کسی  نیست!!.

یکی از دراویش گراش در مصاحبه با خبرنگار سایت مجذوبان نور اظهار داشت :  بحران بوجود آمده در گراش به  تحریک مستقیم ریاست حوزه علمیه  باقرالعلوم گراش آقای اسماعیلی و امام جمعه آقای حلاجی صورت گرفته است .ادارات دولتی نیز از ترس یا هر دلیل دیگر مجبور به اطاعت از دستورات آنها هستند. در جو سازی و تبلیغات سوء آقایان  از همه ننگین تر آن است که در این اطلاعیه ها عکسهای خانوادگی آقای خواجه گراشی (وفا علی ) نیز به چشم میخورد.

غلظت توهین ولجن پراکنی و زیاده روی آقایان در اجرای دستوراتی که از بالا به آنها امر شده بود!! و بی توجهی به این موضوع که تقریبا تمام مردم گراش به نحوی با هم فامیل میشوند و همه همدیگر را می شناسند و دراویش و خصوصا جناب آقای خواجه گراشی (وفا علی) را به تقوا ونیکی می شناسند   ، دروغها بر مردم هویدا شده ، به گونه ایکه افرادی که درویش هم نبودند رو در رو با انها به مخالفت برخواسته اند و  در خیابانها  جوانان اعلامیه ها را پاره کرده و سی دی ها را می شکنند. درمنطقه لارستان برادران اهل سنت و دراویش گنابادی و متشرعین شیعه سالها در کنار یکدیگر، بدون درگیری با هم زندگی کرده اند الگوی روحانیت را آیت الله  آیت اللهی می دانند که صغیر و کبیر و شیعه و سنی  و خصوصا دراویش به اواحترام می گذارند .مردم تاکنون  دروغگویی و هوچیگری را حداقل به این شکل و به این شدت  از منبریها ندیده بودند و به همین علت حد اقل تا امروز نقشه های آنان نقش برآب شده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 13:1  توسط نور   | 

23 دی 1387 ساعت 11:14

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از بندر دیلم : مامورین حراست اداره آموزش و پرورش این شهرستان با احضار آقای عیسی برمکی ،از وی خواسته اند که مجالس شب های دوشنبه را تعطیل نماید ودر صورت امتناع از این دستور، وی را به بندر نخل تقی تبعید و منتقل خواهند نمود و دراویش این شهرستان اجبارا و جهت حمایت از برادرایمانی خود مجلس یکشنبه شب 22 دیماه 1387 را در محل دیگری برگزار نمودند .

در ادامه این گزارش آمده است :آقای فرج امیرزاده مجلس دار شب های جمعه بندردیلم ، در دو مرحله مورد تهاجم و ضرب و شتم نیروهای قشری !!(امنیتی)قرار گرفته است و بارها از سوی مامورین اداره اطلاعات و متحجرین منطقه ،به دلیل انعقاد مجالس درویشی در منزلش مورد تهدید و ارعاب قرار گرفته است .

قشریون این منطقه اعلام نموده اند در صورتی که مجالس دیلم تعطیل نگردد به منازل دراویش حمله خواهند نمود.

یکی از دراویش ساکن در بندر دیلم در مصاحبه با خبرنگار سایت مجذوبان نور اظهار داشت : چندی پیش عده ای از قشریون ومتحجرین این شهرستان به تحریک نیروهای امنیتی ،طوماری علیه دراویش تنظیم کرده  و به فرمانداری دیلم ارسال نموده اند و خواستار برخورد با دراویش شده اند . این تحرکات تنها به جهت زمینه سازی برای برخورهای فیزیکی صورت می گیرد و مستمسکی برای اداره اطلاعات خواهد بود که اعمال غیر قانونی خود را با مردمی نشان دادن !!مخالفتها علیه دراویش توجیح نماید . بخش اعظم دراویش بندر دیلم را جوانان تشکیل می دهند و گویا مامورین اداره اطلاعات ومقلدین بعضی از مراجع دولتی که در این بندر صاحب نفوذ می باشند!! ترجیح می دهند جوانان این شهر بدنبال اعتیاد و قاچاق کالاو مفاسد اجتماعی باشند تا به دنبال معارف الهی ،و معلوم نیست دراویش گنابادی چه ضرر و مزاحمتی برای آنها ایجاد نموده اند؟

سئوال اینجاست که ارگانهای امنیتی و انتظامی دربندر دیلم که ازمالیات این مردم حقوق می گیرند مجریان قانون هستند  یا جیره خوارو تابع مقلدین مراجعی که با دراویش به مخالفت برخواسته اند !؟ چرا دراویش در کشور و موطن خودشان نباید امنیت جانی داشته باشند؟ اگر این "آقایان" فکر می کنند با این روشها می توانند ما را از راه تشیع راستین که همانا تصوف حقه می باشد بازدارند در خیال خامی به سر می برند که گذرزمان آن را اثبات خواهد کرد و زمستان رنج و عذاب می گذرد و سیاهی آن بر رخسارو چهره آنان خواهد ماند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 11:24  توسط نور   | 

20 دی 1387 ساعت 08:21

 

امروز گرفتار غم و محنت و رنجیم
در داو فره باخته اندر شش و پنجیم
با ناله و افسوس دراین دیر سپنجیم
چون زلف عروسان همه در چین و شکنجیم
هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجیم
مائیم که در سوگ و طرب قافیه سنجیم
جغدیم به ویرانه هزاریم به گلزار
ای مقصد ایجاد سر از خاک به در کن
وز مزرع دین این خس و خاشاک به در کن
زین پاک زمین مردم ناپاک به در کن
از کشور جم لشگر ضحاک به در کن
از مغز خرد نشأه تریاک به در کن
این جوق شغالان را از تاک به در کن
وز گله اغنام بران گرگ ستمکار
افسوس که این مزرعه را آب گرفته
دهقان مصیبت زده را خواب گرفته
خون دل ما رنگ می ناب گرفته
وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته
رخسار هنرگونه مهتاب گرفته
چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته
ثروت شده بیمایه و صحت شده بیمار

 

 

ماه محرم است ، قم نینوا شدست،  دودی ز شهر جفا برسماء شدست...
 بوی گازهای سمی و اشک آور می آید. شلیک گلوله ها و بمب های آتش زا حکایت از ستیز و درگیری دارد. فریاد وااسلاما و خروج آل علی از دین رسول الله از بلند گوهای مستقر در محل به گوش می رسد ...
 در آسمان پرنده ای نیست!! سنگ است آنچه چشم می بیند، جماعتی نظاره گر و عده ای با باتوم و سنگ یورش می برند ...
گویا فتوا داده اند ...

خودروهای آتش نشانی ، آمبولانس و پلیس در حرکتند. نظامیان را با لباسی مبدل از شهرهای اطراف آورده اند تا بگویند!!عاملان جنایت ،مردمند...
 اتوبوسها زنان، کودکان ، پیران و جوانان را با سر و روی خون آلود به زندان می برند.... بیمارستانها مملو از صوفیان مجروح است ... حسینیه شریعت در آتش می سوزد... هلهله ای برپاست ... آشوب در ذرات عالمست ،قم در تلاطم است ، ماه محرم است ...
 22بهمن 57 نیست ،اشتباه نکنید ، جنگ طاغوت و یاقوت نیست . 24 بهمن   84 است .
قم صحنه رزم جهالت و تحجر علیه حقیقت است .جنگ میان بودنها و بایدها  .
عمال مفتیان، فتوا بدست، تازیانه بر حق و حقیقت پرستان می زنند ، اینجا تکرار کربلا در قرن ماست
 شب پرستان شریعت شعار از فرط حماقت و شقاوت با حربه قانون ، فتوا و دین ،برآنند تا خورشید تابنده معرفت را به مسلخ برده با احادیث ابو هریره ای و سنت ابوسفیانی و قوانین فرعونی حقیقت را  به بند بکشند .
اینجا قم است و ماه محرم است ،حرمت شکنان همیشه ی تاریخ آمده اند که بار دیگر حرمت مقدسات، شرافت انسانیت و وجدان و قداست دین و مذهب را بشکنند ، حلاج را بر دار کنند و عین القضات را در بوریا به آتش بسوزانند و مشتاق را مثله کنند...
اینان خانه حقیقت و شریعت را سوزاندند و با خاک یکسان نمودند .

سایت مجذوبان نور سالروز اعتلای فقر و درویشی ،مقاومت غیورانه و دلیرانه صوفیان صفوت نشان در مقابل مرتجعین و مقدس مآبان  متحجررا به ساحت مقدس امام عصر عجل الله تعالی فرجه و قطب زمان حضرت آقای حاج دکتر نور علی تابنده مجذوبعلیشاه ( ارواحنا فداه ) و شیخ جلیل القدر سلسله جناب آقای حاج سید احمد شریعت ( درویش فیض علی ) و تمامی ارادتمندان ولایت مرتضوی تبریک و تهنیت عرض می دارد واز خدای منان استدامه ایام عزت و سرفرازی درویشی و تشیع را مسئلت می نماید .

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 16:14  توسط نور   | 

19 دی 1387 ساعت 22:21

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نوردر جزیره کیش،صبح امروز پنج شنبه 19 دی ماه 1387  ماموران امنیتی با  ایجاد جو رعب و وحشت  و احضار عده ای از  دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ساکن درکیش، خواستار تعطیلی مجالس درویشی دراین جزیره شدند .

در ادامه این گزارش آمده است : بعد از ظهر امروز نیز آقای محمد جعفرانتصاری (مجلس دار شبهای جمعه در کیش )  احضار وبازداشت شده وتا ساعت 8 شب در اداره اطلاعات نگهداری می شود تا مجلس برگزار نگردد . اما علیرغم تمامی فشارهای انجام شده و حضورگسترده نیروهای انتظامی و امنیتی در اطراف منزل آقای انتصاری و جو پلیسی، دراویش این منطقه مجلس را برگزار کردند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 22:36  توسط نور   | 

17 دی 1387 ساعت 00:25

هو

121

عظّم الله اجورنا و اجورکم به مصابنا سیّدنا الحسین علیه السّلام

سنّت عزاداری امام حسین(ع) از سننی است که بزرگان تصوّف و عرفان به آن توجه خاصّی داشته اند. چنانکه مرحوم استاد مرتضی مطهری در کتاب ده گفتار ، اصولاً سنّت وعظ در عالم اسلام را از ابتکارت مشایخ بزرگ صوفیه و عارفان می داند. در دوران اخیر نیز در سلسله نعمت اللهی گنابادی این سنّت حسنه حفظ و ترویج گردیده است به نحوی که بزرگان سلسله مقید بوده اند که در سحر عاشورا ضمن ذکر واقعه مصائب حضرت اباعبدالله، به بیان نکات معنوی واقعه نیز می پردازند.

درباره نهضت و قیام حسینی کتابهای بسیاری توسط محققان تألیف گردیده و هر یک از آنها از منظری به این نهضت نگریسته اند. لذا برخی صرفاً به ظاهر قضیه و جنبه حکومتی آن توجه کرده و به حقیقت معنوی آن توجهی ننموده اند و برخی دیگر علاوه بر موضوع تاریخی و نقل حادثه مذکور جنبه معنوی آن هم مدّ نظرشان بوده است.

تألیفات اقطاب اخیر سلسله نعمت الهیه گنابادی در خصوص موضوع نهضت اباعبدالله واجد وصف اخیر می باشد. بدین معنا که علاوه بر توجه به ظاهر قضیه، حقیقیت آن نیز مغفول نمانده است. اولین این آثار کتاب سلطنه الحسین، دوم تجلّی حقیقت در اسرار فاجعه کربلا، سوم ظهور العشق الاعلی و عهد الهی می باشد که به معرّفی مختصر آنها می پردازیم:

1- سلطنه الحسین: در دو جلد مفصّل در قطع رحلی تألیف مرحوم حاج ملّا علی نورعلیشاه گنابادی می باشد. مؤلف در این اثر تمامی روایات و مراثی و عباراتی که در مورد این واقعه نقل شده، جمع آوری کرده است.

2- تجلی حقیقیت در اسرار فاجعه کربلا: به قلم مرحوم حاج سلطانحسین تابنده گنابادی(رضا علیشاه) می باشند و با اینکه این اثر را مؤلف در ابتدای جوانی نگاشته اند. اما مورد توجه بسیاری از علما قرار گرفت به طوریکه مرحوم علّامه آقا میرزا محمّدطاهر تنکابنی(الطبرسی) تقریظی مبنی بر تأیید و تمجید از کتاب مذکور نگاشته اند. در این کتاب علاوه بر بررسی همه جانبه واقعه عاشورا، پیشنهاداتی هم در جهت اصلاح مجالس و منابر وعظ بیان شده است. تجلی حقیقت تا کنون پنچ نوبت چاپ شده و چاپ پنجم آن در سال 1384 توسط انتشارات حقیقت منتشر گردیده است.

3- ظهور العشق الاعلی و عهد الهی: تألیف مرحوم آقای حاج علی تابنده(محبوب علیشاه) می باشد که در این ایّام به جهت تقارن سالگرد رحلت ایشان در تاریخ 1375/10/27 شمسی با ایّام عاشورا، دراویش سلسله نعمت الهیّه گنابادی سوگوارتر می باشند. کتاب مذکور شامل سه سخنرانی مرحوم محبوب علیشاه در سحرهای عاشورا می باشد که به جهت شور و حال عرفانی در نحوه بیان مطالب مورد توجه بسیاری از مستمعین و عاشقان حسینی قرار گرفت و در انتهای کتاب هم شرح احوال ایشان درج گردیده که در اینجا قسمتی از مقدمه جناب آقای دکتر نورعلی تابنده(مجذوب علیشاه) که در آخرین چاپ کتاب، مزبور در سال 1380 که توسط انتشارات حقیقت منتشر گردیده و درج شده است، عیناً نقل می گردد:

"ظهور العشق الاعلی" اشاره به عبارتی است که در خطبه الاولیاء جزو القاب حضرت اباعبدالله ذکر شده است. عشق اعلی اشاره به عشق الهی است که به مناسبت علوّ هدف و اعلاء بودن معشوق صفت"اعلی" گرفته است. این عشق اعلی در پیامبر(ص) و ائمه هدی(ع) وجود داشت. منتها خداوند به عامّه مردم آن دید معنوی را عطا نکرده است که نزد همه این بزرگان تجلّی و جلوه نور این عشق را ببینند. وقایع زندگی اباعبدالله و به خصوص وقایع منتهی به شهادت ایشان، وجود این عشق را ظاهر ساخت تا دیده های کم نور نیز ببینند. حضرت جان خود و عزیزانش و خلاصه آنچه را داشت در طبق اخلاص گذاشت و در راه جهاد به پیشگاه خداوند تقدیم نمود. چنین موقعیتی از طرف خداوند به آن حضرت عطا شد و مقتضیات اجتماع آن روز این فداکاری را به عنوان و ظیفه و عهد الهی برای آن حضرت مقررّ دانست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 14:11  توسط نور   | 

16 دی 1387 ساعت 21:28

یکی از آشنایان جناب آقای امیر علی محمدی  لباف، مجاز نماز دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی قم، در مصاحبه با خبرنگار سایت مجذوبان نور در خصوص شرایط روحی و جسمی ایشان و خانواده نامبرده،  اظهار داشت : همانگونه که اطلاع دارید آقای  لباف پس از آنکه  با گزارش و شکایت اداره اطلاعات قم به جرم اقامه نماز جماعت توسط  دادستان تحت پیگرد  قرار گرفت ، در روز 23 مردادماه 1387  احضار واز سوی شعبه 101  دادگاه عمومی جزایی قم  ، به تحمل74 ضربه شلاق ، 5  سال زندان و 10 سال تبعید به شهر بابک محکوم شد  و حکم صادره در دادگاه تجدید نظر استان قم مورد تایید قرار گرفت وچندی پیش،حکم شلاق توسط   مامورین شعبه اول دادیاری  اجرای احکام کیفری دادسرای عمومی قم در زندان  به اجرا در آمد .

وی افزود: دراویش گنابادی از اقصا نقاط ایران به وسیله نامه و تلفن ،جویای حال جناب آقای لباف و خانواده محترم ایشان بوده و به مناسبتهای مختلف  راهی شهرستان قم می شوندو ضمن شرکت در مجالس درویشی  و زیارت زمین متبرک حسینیه شریعت که یادآور شجاعت و مردانگی و مظلومیت دراویش است به خانواده آقای لباف سرکشی نموده  و جویای حال ایشان می شوند .

آقای لباف با آنکه در شرایط جسمانی نامناسبی در زندان به سر می برد همچون خانواده اش در بیرون از زندان، از روحیه فوق العاده خوبی برخورداراست تا آنجا که در اعتراض به صدور احکام غیر قانونی و ظالمانه دادگاههای قم ،حاضر به قبول مرخصی از زندان نگردیده است . 

 

وی در پاسخ به این سئوال که آیا بعداز محکومیت آقای مهندس لباف از موج فشارها در قم  کاسته شده یا نه؟ گفت : شرایط هنوز برهمان روال سابق است. در روز گذشته  یکشنبه 15 دی ماه 1387  مامورین اداره اطلاعات قم با احضار و تهدید آقای عبدالله شریعت که مجالس درویشی شب های دوشنبه خانمها ،در منزل ایشان منعقد می گردد،خواستار   تعطیلی مجالس  شده اند. آقای عبدالله شریعت پسر عموی جناب آقای شریعت شیخ بزرگوار سلسله گنابادی می باشد .

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 21:46  توسط نور   | 

حسینیه سید الشهدای سلسله نعمت اللهی گنابادی در معرض تخریب قرار دارد

 

به گزارش خبر نگار ما :با صدور اخطاریه ای از شهرداری منطقه 2 کرج به حسینیه سید الشهدای کرج این مکان یک بار دیگر در معرض تخریب قرار دارد

این اخطاریه خطاب به آقای دکترنور علی تابنده که قطب سلسله دراویش نعمت اللهی گنابادی است صادر شده و در آن قید گردیده در صورت عدم رفع  بناهای اضافه احداثی تا مورخ 15-10-87رای تخریب قطعی کمیسیون ماده صد اجرایی می گردد.

گفتنی است یک هزار و یکصد متر بنای اضافه در این اخظاریه بر آورد شده است در حالی که به نقل از وکلای پرونده این حسینیه این بنا، اضافه احداثی ندارد و کاملا قانونی ساخته شده و رای کمیسیون ماده صد شهرداری بر طبق مقررات موجود وجاهت قانونی ندارد.

دکتر نورعلی تابنده در پاسخ به سوال خبرنگارما در خصوص تخریب حسینیه کرج گفتند: این مکان به نام امام حسین (ع)حسینیه نام دارد و خانه  امام حسین(ع) است و ما در اینجا واقعه تخریب حرم امام حسین(ع)را یاد آوری می کنیم که در آن زمان، خلیفه وقت ضریح امام حسین (ع) را سوزاند و از سوخته آن قهوه درست کرد و خورد و به چه روزی در آمد.

قطب سلسله نعمت اللهی گنابادی افزود: موضع ما در مقابل تخریب این حسینیه این است که خطای عاملان را به زبان بیاوریم و این حکایت را یاد آور کنیم و بگوییم که دوباره این حسینیه بهتر از قبل ساخته می شود اما...........

ایشان اظهار داشت: ما اسلحه نداریم چون با به کار بردن اسلحه مخالف هستیم ولی ما اسلحه خودمان را داریم که آن هم آه دل درویش است.

دکتر تابنده خاطر نشان کرد:هر آجری که از این حسینیه تخریب کنند،همان آجر بر سر خودشان خواهد خورد.

وی خطاب به جامعه خبری و رساله های جمعی خواستار انعکاس واقعیت های جامعه شد و تاکید کرد: به نقل از رسانه های داخلی بیش از دو میلیون نفر در ایران پیرو سلسله نعمت اللهی گنابادی هستند ،البته ما آمار  نمی گیریم و نداریم  اما این عده دوست دارند حقایق سلسله آنان و مسایل مربوط به آنها  منعکس گردد که متاسفانه از سوی برخی از مقامات بایکوت خبری شده اند .

دکتر تابنده در پایان ادامه دادند :اگر در مسائل روز، حکومت به آنها توجه نکند موجب دل مردگی وبی اعتنایی وبی اعتمادی آنان به دولت و حکومت می گردد و این امر به نفع جامعه نیست .

سایت مجذوبان نور جهت تنویر افکار عمومی عین متن اخظاریه شهرداری منطقه 2 کرج را به استحضار عموم میرساند :

:

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:16  توسط نور   | 

14 دی 1387 ساعت 14:50

یک کارشناس حقوقی:

شهر بیدخت از اطلس جغرافیای ایران حذف شد

تهران- خبرگزاري کار ايران
شهر بيدخت از توابع شهرستان گناباد در استان خراسان رضوي، از اطلس جغرافياي ايران حذف شد.


مصطفي دانشجو، حقوقدان در گفت وگو با خبرنگار"ايلنا" اعلام کرد: ‌‏اين شهر که يکي از بزرگ‌‏ترين مراکز عرفان اسلامي است از سوي مرکز اطلاع رساني ايران و ناشران اطلس جامعه ايران، از اطلس جغرافياي کشور حذف شد.
اين حقوقدان اظهار کرد: به نظر مي‌‏رسد عده‌‏اي با افکار و انديشه‌‏هاي خاص تلاش مي‌‏کنند با حذف اين شهر از جغرافياي ايران مانع آشنايي ملت‌‏ها با ذخيره و سرمايه‌‏هاي معنوي اسلام و ايران شوند.
وي ادامه داد: ‌‏اهالي شهر بيدخت نيز در اين اقدام خلاف شأن مرکز اطلاع‌‏رساني، اعتراضات گسترده‌‏اي را نيز صورت دادند که تاکنون از سوي اين مرکز که بزرگ‌‏ترين منبع ترسيم و تهيه نقشه‌‏هاي جغرافيايي کشور است، پاسخي دريافت نشده و اصلاحاتي صورت نگرفته است.
دانشجو با بيان اين‌‏که شهر بيدخت به عنوان مرکز عرفان حقي اسلامي از ذخاير عرفاني و فرهنگي فراواني برخوردار است، بيان کرد:‌‏ اولين کتابخانه در شهر بيدخت و کتابخانه مزار سلطاني در سال 1302 تاسيس شده است، در حالي که در اسناد منتشر شده در کتابخانه ملي ايران تاسيس نخستين کتابخانه‌‏ها به سال‌‏هاي 1328 نسبت داده شده است.
وي با اشاره به اين‌‏که حدود دو، سه سال پيش روزنامه‌‏هاي خراسان و قدس اعلام کردند شهر بيدخت در عيد نوروز 40 هزار توريست جذب کرده و از اين نظر اين شهر بعد از مشهد مقدس در رتبه دوم قرار دارد بر اهميت اين شهر تاکيد کرد.
دانشجو خاطر نشان کرد:‌‏ اين اقدامات متعصبانه که به جهت عدم آشنايي و يا مخالفت با عرفان اسلامي صورت مي‌‏گيرد، به طور قطع بي‌‏اعتمادي و بي‌‏اعتنايي مردم نسبت به دستگاه دولتي را در بر خواهد داشت

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 15:25  توسط نور   | 

14 دی 1387 ساعت 01:46

خبرنگار سایت مجذوبان نور گزارش داد مجلس صبح جمعه 13 دی ماه 1387 در جزیره کیش منعقد شد و اولین مجلس شب جمعه پس از پلمپ حسینیه ،با شکوه تمام و شرکت دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در منزل شخصی یکی از دراویش برگزار گردید .

در این گزارش آمده است: در روز گذشته اداره اطلاعات آقای مهران اسدپورهمسر خانم رویا اسدپور که در بازداشت و  اسارت مامورین امنیتی به سر می برد، احضار و وی را تهدید نموده اند که حق تردد در اطراف حسینیه پلمپ شده کیش را ندارد!!.

یکی از دراویش ساکن در جزیره کیش در مصاحبه با خبرنگارسایت مجذوبان نور اظهار داشت : پلمپ حسینیه و دستگیری دراویش و ضرب و شتم آنان در هفته گذشته ،تماما از سوی مامورین اداره اطلاعات اعزامی از تهران رهبری و برنامه ریزی شده بود و  مقامات محلی منطقه تنها مجریان آن بودند .آنچه پیش آمد و هنوز ادمه دارد هیچ توجیه سیاسی ، امنیتی وقانونی ندارد و احتمالا این غائله آزمایش شروع  یک حرکت جدید و سازمان یافته در خارج از جزیره کیش می باشد

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 2:7  توسط نور   | 

13 دی 1387 ساعت 10:52

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴿1﴾ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ﴿2﴾ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ﴿3﴾ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿4﴾ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ﴿5﴾ كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى ﴿6﴾ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى ﴿7﴾ إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى ﴿8﴾ أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى ﴿9﴾ عَبْدًا إِذَا صَلَّى ﴿10﴾ أَرَأَيْتَ إِن كَانَ عَلَى الْهُدَى(11) أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى(12)

 بنام خداوند بخشنده ومهربان 

بخوان به نام پروردگارت كه آفريد (1) انسان را از علق آفريد (2) بخوان و پروردگار تو كريمترين است (3) همان كس كه به وسيله قلم آموخت (4) آنچه را كه انسان نمى‏دانست آموخت (5) حقا كه انسان سركشى مى‏كند (6) همين كه خود را بى‏نياز پندارد (7) در حقيقت بازگشت به سوى پروردگار توست (8) آيا ديدى آن كس را كه باز مى‏داشت (9) بنده‏اى را آنگاه كه نماز مى‏گزارد (10) چه پندارى اگر او بر هدايت باشد(11) يا به پرهيزگارى فرمود  (12)(سوره علق)

در خبرها آمده بود آقای اصغر خدادادی مجاز نماز محترم شهرستان قم از سوی اداره اطلاعات  تهدید گردیده و به ایشان دستور داده اند که حق اقامه نماز جماعت را ندارند و گویا انجام این فریضه الهی از سوی شخصی که در کسوت روحانیت نباشد و تحصیلات حوزوی نداشته باشد  جرم قانونی تلقی گردیده است .

ممانعت از اقامه نماز جماعت به دلیل نداشتن تحصیلات حوزوی و روحانی نبودن بدعتی نوین است که سکوت در برابر آن نه تنها خیانت به حقوق حقه مسلمانان است، بلکه خیانت به اسلام و مذهب تشیع و انحراف از صراط مستقیم و اهداف والای رسول اکرم (ص) و ائمه هدی (ع) می باشد .

امروز در کشور ما متاسفانه همه چیز رنگ سیاست و مادیات به خود گرفته است ،عده ای از متحجرین!! چون دستی دربازار و امور مالی دارند ،به  تجربه در یافته اند که انحصار در تولید و پخش ، سود آور است و بدین وسیله می توانند قیمتها را آنگونه که خود می خواهند تعیین نمایند و مردم را مطیع و اسیر خود کنند ،اینان دین را نیز با اقتصاد و سیاست اشتباه گرفته اند و تلاش می کنند، اسلام  تنها دراختیار و انحصار و تملک  خودشان باشد و تنها باند و جناحشان در جامعه تعیین نرخ نماید .از این رو هرروز آیه نازل می کنند  وبا توسل به قدرت و سیاست مردم را مجبور به اطاعت می کنند.به همین علت می بینیم که بسیاری از مراجع عالیقدرتشیع یا خانه نشین هستند یا در سکوت و یادر تقیه به سر می برند .این بدعت گذاران اگر چه نازل کننده آیات هستند اما هیچگاه ظاهرا خودشان آنها را تلاوت نمی کنند و حتی اگر قافیه تنگ شد منکر آن نیز می شوند، وظیفه تلاوت به عهده مقلدین و نفوذیان آنها در مراکز امنیتی می باشد.چندی پیش  جناب آقای امیر علی لباف را به جرم اقامه نماز جماعت، محاکمه وزندان نمودند ودادگاه های قم  احکامی  صادرکردند که دل هرمسلمان  بلکه هر آزاده ای را به درد می آورد و گویا این حرکت سیاسی را می خواهند سنت قضایی کنند وآنرا سنت شرع و سنت رسول خدا(ص) جلوه دهند .

بدعت گذاران گویا فراموش نموده اند که ::

ابوذر غفاری چهارمین یا پنجمین فردی است که اسلام می آورد وی کمتر از دو ماه در خدمت رسول خدا بود که پیامبر دستور داد برای تبلیغ به قبیله اش برود و به روایاتی تاسالها مولای خویش را ندید.او سواد نداشت و شتر چران بود .سئوال ما از متحجرین و قشریون این است که اگراسلام دردانستن !! استبراء و شک دو و سه و غسل جنابت ومیت خلاصه می شود وشریعت تنها به این معنا است  که متحجرین  تفسیر می کنند و وظیفه مبلغین اسلام تنها در تبلیغ اینگونه مسائل محدود می شود ،بنابراین باید دید در این دو ماه که ابوذر در خدمت رسول خدا بوده چه مطالبی آموخته است؟؟ آیا فقه و اصول یاد گرفت یا علم تفسیر یا صرف و نحو ؟وآیا آموخته های او ربطی به  تحصیلات حوزوی داشته است؟ وآیا ابوذر در این مدت صاحب عبا و ردایی شد؟ که به دلیل حصول  آن اجازه نماز جماعت از پیامبریافته باشد!!؟ .

یا ، اویس قرنی که حتی لحظه ای رسول خدا را  ندید و سواد ی هم نداشت  و از شریعت(به تفسیر قشریون )بهره ای نبرده بود ،آیا حق اقامه نمازجماعت را  نداشته است ؟؟؟؟ و اساسا آیا محمد(ص) پیامبر اسلام مجوز اقامه نماز جماعت را سواد حوزوی و روحانی بودن تعیین فرمودند؟؟

هزاران تن از اصحاب رسول خدا و ائمه و معصومین را می توان نام برد که نه سواد حوزوی داشتند و نه روحانی (به معنای داشتن عبا و نعلین) بودند.

آقای لباف و جناب خدادادی و همه دراویش گنابادی  خاک پای ابوذر غفاریها و اویس قرنی ها را توتیای چشم می کنند و اعتقاد این سلسله گنابادی آنست که همان راهی را می روند که این بزرگواران رفته اند.دراویش  در همان دانشگاهی تحصیل علم می کنند که بلال و ابوذر و اویس قرنی در آن به کمال رسیده اند.

درهمین  دانشگاه عرفان  است که  جوانی نصرانی را به حقیقت اسلام واقف می کند تا در رکاب حضرت امام حسین(ع) به شهادت رسیده و نشان دهد که شریح قاضی ها و کعب الاحبارها با همه دانایی  نسبت به ظاهر شریعت اسلام، در گمراهی هستند. .به هر صورت برعلمای راستین ومراجع عالیقدر تشیع است که در مقابل بدعتها یی که با نص صریح قرآن در تعارض است مقابله کنند و به دشمنان و معاندین تصوف حقه که شیعیان حقیقی اند  یاداور شوند که برای مقاصد سیاسی ،سنت پیامبر را به حراج نگذارید که عقوبت حق در راه  و قیامت اعمال نزدیک است.

سایت مجذوبان نور

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 10:59  توسط نور   | 

10 دی 1387 ساعت 21:38

بنا به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از جزیره کیش ،امروز سه شنبه 10 دی ماه 1387 همچون روز گذشته خانواده های بازداشت شدگان به همراه سایر دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی مقابل دادگستری جزیره کیش تجمع نموده و خواستار آزادی بدون قید و شرط اسیران در بند شدند.

آقای صدر، قاضی شعبه 102 دادگاه عمومی-جزایی کیش که دستورات قضایی از بدو بازداشت دراویش تاکنون از سوی وی صادر شده ، اتهام بازداشت شدگان را امنیتی اعلام  و اجازه ملاقات به بستگان و وکلای آنها نداده است .

بنا به این  گزارش ، اصرار وتهدیدات نیروهای امنیتی نتوانست شرکت کنندگان را متفرق سازد و این تجمع تا پایان وقت اداری ادامه داشت.

یکی از مامورین اداره اطلاعات به جمعی از شرکت کنندگان در این تجمع گفته است "اگر به جای شما بودم برای محافظت و جلوگیری از تخریب حسینیه های تهران و شیرازعازم آنجا می شدم"!!!

یکی از دراویش در مصاحبه با خبرنگار سایت مجذوبان نور اظهار داشت :جزیره کیش منطقه ای تجاری-توریستی و بسیار کوچک است  و در این جا بوی همه چیز می آید جز تعصبات دینی و خصوصاً قشریگری، از این رو مشاهده می شود که در تهاجمات علیه دراویش حتی یک نفر از ساکنان این منطقه وجود ندارد و آنچه در چند روز گذشته انجام گرفته تماماً توسط ارگانهای دولتی بوده است .

شواهد و قرائن موجود از جمله

1- بازداشتهای مکرردرروزهای آغازین ماه محرم

2- ممانعت از ورود دراویش به این جزیره

3- برخوردهای غیرقانونی و بی سابقه مسئولین

4- میدان داری اداره اطلاعات در این قضایا

5- امنیتی نمودن پرونده ها و صحبتهایی که از گوشه و کنار درز می نماید!!

تماما نشان از پرونده سازی و هدایت آن به شیوه های غیر معمول دارد و  همه گویای استفاده تبلیغاتی از این دسیسه پردازی برای شروع یک بحران سراسری در خارج از جزیره کیش می باشد .

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 21:50  توسط نور   | 

10 دی 1387 ساعت 19:49

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از شهرستان قم ،امروز 10 دی ماه 1387 مامورین اداره اطلاعات شهرستان قم آقای اصغر خدادادی مجاز نماز دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی قم را تهدید نمودند که چون تحصیلات حوزوی ندارید و روحانی نمی باشید  حق اقامه نمازجماعت را ندارید و ایشان در پاسخ گفته اند که من نماز می خوانم و شرعا و قانونا کسی حق ممانعت ازاجرای دستورات شرع مبین اسلام را ندارد .

یکی از دراویش شهرستان قم دراین خصوص در مصاحبه با خبرنگار سایت مجذوبان نوراظهار داشت :گویا آقایان خبر ندارند که بلال حبشی تحصیلات حوزوی نداشت و حتی سواد هم نداشت و روحانی هم نبود و حتی "ولا الضالین" را هم به راحتی نمی توانست ادا کند  اما اذان گوی حضرت محمد (ص) بود .

وی افزود : گویا محاکمه و زندانی نمودن  جناب آقای امیر علی لباف مجاز نماز قم ، آتش خشم آقایان را فروننشانده است. انشاالله آقایان فراموش ننمایند که در ماه محرم  جنگ وجدال حرام است!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 21:48  توسط نور   | 

09 دی 1387 ساعت 12:44

منزل آقای مراد کوچک زاده از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ساکن  در جزیره کیش پلمپ گردید.

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از جزیره کیش ،صبح امروز دوشنبه 9 دی ماه 1387 به دستور آقای سجادی رئیس حوزه قضایی جزیره کیش منزل آقای مراد کوچک زاده از دراویش گنابادی پلمپ گردید .

در این گزارش آمده است در درگیریهای روز گذشته آقای علی اکبر نعمتی دستگیر و بازداشت گردیده است و صبح امروز نیز آقای رضا انتصاری که برای پیگیری بازداشت پدر خود، محمد جعفر انتصاری به جزیره کیش عزیمت می نماید در بدو ورود توسط نیروهای امنیتی دستگیر و بازداشت می شود.

این گزارش می افزاید :موج دستگیری و بازداشت دراویش گنابادی در این جزیره رو به افزایش بوده و مراجع قضایی و ارگانهای اجرایی  از اظهار دلایل قانونی و پاسخگویی به خانواده ها و بستگان آنها امتنا می نمایند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 17:55  توسط نور   | 

09 دی 1387 ساعت 12:13

 

خبرنگار سایت مجذوبان نور گزارش داد : یکشنبه 8 دی ماه 1387 اداره اطلاعات با تهدید و ارعاب از برگزاری مجلس شب دوشنبه در منزل  آقای غلامرضا رحمانی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ممانعت نمود اما دراویش گنابادی با مقاومت دربرابراعمال غیر قانونی نیروهای امنیتی ،مجلس درویشی را درمنزل برادر ایشان مرحوم اسماعیل رحمانی منعقد نمودند.

در این گزارش آمده است : اداره اطلاعات به قصد تعطیلی مجالس درویشی  در سروستان بارهاآقای غلامرضا رحمانی  پیر مردی 90 ساله و بیما ر را احضار و مورد بازجویی قرار داده است

یکی از دراویش سروستان در مصاحبه باخبرنگار سایت مجذوبان نور اظهار نمود :تصوف و عرفان  درشهرستان  سروستان سابقه ای دیرینه دارد و در هیچ زمانی حضور دراویش باعث اختلاف و بحران نبوده بلکه آنها مورد اعتماد و احترام همگان می باشند .

وی افزود :در سروستان خانواده های بسیاری وجود دارد که یک عضو آن متشرع ،فردی دیگر بهایی و دیگری درویش گنابادیست ،اما اختلاف و تفاوتهای اعتقادی مانع از وحدت خانواده نمی شود و مردم با هر بینش و تفکری این واقعیت را پذیرفته و با آرامش زندگی می کنند.

معلوم نیست چه کسانی و با چه مقاصدی به نام اداره اطلاعات و یک ارگان دولتی آتش تفرقه  وجنگ اعتقادی به پا می کنند و گویا نمی دانند این روشها نهایتا وحدت ملی کشور را به مخاطره می اندازد و شرایط غیر قابل کنترل  خواهد شد!!. 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 17:53  توسط نور   | 

08 دی 1387 ساعت 20:56

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نوراز جزیره کیش  ،نیروهای امنیتی و انتظامی، امروز یکشنبه 8 دی ماه 1387 مقارن ساعت30 /17به صفوف نمازگزاران دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی حمله ور شده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده وتعدادی را نیزدستگیرو بازداشت نمودند.

در ادامه این گزارش آمده است : در روز گذشته مامورین اداره اطلاعات، حسینیه دراویش را، مورد تفتیش و بازرسی قرار داده و قفلهای درب ورودی این محل عبادی را تعویض می نمایند. چند تن ازدراویش جهت اعتراض به این موضوع ظهر امروز به حسینیه مراجعه نموده که با برخورد غیر انسانی مامورین روبرو می گردند که در نهایت خانم محبوبه زهتاب  بازداشت می گرد د ودرب ورودی حسینیه نیز پلمپ می شود.

دراویش گنابادی  جهت برگزاری مجلس ذکرخدا و برپایی مراسم عزاداری سیدالشهدا، در شب اول ماه محرم  به ناچار، در جلو درب  حسینیه  مبادرت به اقامه نماز می نمایند.

نیروهای انتظامی و امنیتی با یورش به صفوف نمازگزاران چند تن از دراویش را مورد ضرب وشتم قرار داده و عده ای رانیز دستگیرو بازداشت می نمایند

اسامی بازداشت شده هاو مجروحین  و اخبار تکمیلی متعاقبا بعرض عموم خواهد رسید.    

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 21:13  توسط نور   | 

بنابه اخبار واصله از خبرنگار مجذوبان نور، پس از بازداشت 5 تن از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ساکن در جزیره کیش که در روز شنبه 7 دی ماه 1387 توسط نیروهای امنیتی انجام گردید. امروز یکشنبه 8 دی ماه مقارن ساعت 11 خانواده های بازداشت شدگان و جمعی از دراویش  در اعتراض به این اقدامات غیر قانونی در مقابل دادسرای جزیره کیش تجمع نمودند و مراتب اعتراض خود را به دادستان اعلام نموده اند.

در ادامه این گزارش آمده است، دادستان در پاسخ اولیه به معترضان اعلام نمود که از بازداشت این افراد بی اطلاع می باشد، اما با اصرار خانواده بازداشت شدگان در خصوص اتهام و دلیل بازداشت و ورود به منزل این افراد اعلام نمود که در ساعاتی دیگر و با هماهنگی مسئولین مربوطه!! پاسخگو می باشد.

خانواده بازداشت شدگان اظهار داشتند، چگونه شما به عنوان دادستان این شهر از نحوه بازداشت و اتهام آنها اطلاعی ندارید و چه جرمی توسط آنها صورت گرفته که ابتدائاً حکم ورود به منزل و تفتیش و فیلم برداری از خانوده ها و منازل آنان صادر نموده اید .

لازم به ذکر است خانواده های دراویش اعلام نموده اند تا حصول نتیجه و آزادی دراویش، دادسرا را ترک نخواهند نمود.

آقای مهران  اسدپورهمسر خانم رویا اسد پور- از افراد بازداشت شده - در تماس تلفنی با خبرنگارسایت مجذوبان نوراظهار نمود : همسرش دچار بیماری شدید و حاد قلبی بوده و  تحت معالجه پزشک قرار دارد. او افزود همسرش حتی توانایی حرکت و غذا خورذن را ندارد و فرزند خردسال وی نیز از دوری مادر بی تابی می کند

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 12:38  توسط نور   | 

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از جزیره کیش، در ساعت 4 بعدازطهر شنبه هفتم دی ماه 1387، آقای مراد کوچک زاده یکی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی دستگیر و بازداشت گردید.

در ادامه این گزارش آمده است: مأمورین امنیتی پس از بازرسی حسینیه دراویش گنابادی در جزیره کیش، اقدام به مصادره اقلام مختلفی از جمله عکسها و کتابهای حسینیه را کردند که با مقاومت خادم حسینیه آقای مراد کوچک زاده روبروشده و ایشان را بدون حکم قضایی بازداشت و با دستبند به اداره اطلاعات منتقل گردید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 12:37  توسط نور   | 

محمدجعفر انتصاری، عبدالرضا گودرزی، هادی حبیبی و رویا اسدپور از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در جزیره کیش توسط مأمورین اطلاعات دستگیر و بازداشت شدند.

به گزارش خبرنگار مجذوبان نوراز کیش،امروز شنبه 7 دی ماه 1387  مقارن ساعت 3بعد از ظهر، تعدادی از مأمورین اداره اطلاعات به منازل  چهار تن ازدراویش گنابادی مراجعه نموده و بدون ارائه حکم قضایی، منازل و محل کار این چهار تن را تفتیش و بازرسی و آنها  را بازداشت و به اداره اطلاعات منتقل نمودند.

این گزارش در ادامه می افزاید: مأمورین اداره اطلاعات هم چنین حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی در جزیره کیش را نیز بسته و مانع حضور دراویش شدند.

بر اساس این گزارش، مأمورین انتظامی و لباس شخصی در مقابل منازل این چهار تن حضور دارند و منطقه تحت کنترل شدید امنیتی قرار دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 12:36  توسط نور   | 

سایت مجذوبان نور: پیرو  نامه عالمانه جناب آقای دکتر سید مصطفی آزمایش، حقوقدان برجسته و دانشمند محترم، به آیت الله فاضل میبدی که به صورت اختصاصی در این سایت انتشار یافت ،جناب آقای آزمایش جهت تنویر افکار عمومی و بررسی و نقد فقهی، اجتماعی و تاریخی موضوع رجم(سنگسار) وبلاگ و وبسایتی تأسیس نموده اند.

این سایت و وبلاگ که دارای بخشهایی چون فتاوی مراجع تقلید، مقالات حقوقی، آراء و نظریات فقهی و... می باشد، در آدرسهای www.rajm.org و www.rajm.blogfa.com  قابل مشاهده است.

باشد که با همکاری و همدلی و همصدایی تمام عزیزان و دوستان بتوانیم این لکه ننگ جاهلی را از صفحه روزگار پاک گردانیم.

سایت مجذوبان نور توفیق ایشان را در زدودن اندیشه های خرافی و موهومات، از دامان پاک انسانیت و دیانت حقه خواستار است و توجه خوانندگان عزیز را به مطلبی مندرج در سایت رجم جلب می نماید

 

 

 

از نامۀ دکتر سیّد مصطفی آزمایش و توضیح دربارۀ فرد موحّدی بنام St-Stefanus

شایان ذکر است که دوستان عزیز توجه داشته باشند در راستای آیاتی که در ذیل به آنها اشاره خواهد شد، دکتر سیّد مصطفی آزمایش در یکی از مسافرتهای تحقیقی خود جهت "کشف حقایق قرآنی" برای انجام پاره ای تحقیقات و پژوهشهای علمی در زمینۀ یافتن ردّپای شاگردان و فرستادگان حضرت عیسی بن مریم (مسیح) که از آنها در قرآن به "رسولان مرسل" نام برده شده است به کشور اتیوپی داشته اند، محل وقوع این حادثه را از نزدیک مشاهده فرموده و تصویری که  مشاهده می فرمائید تصویری از St-Stefanus است که پس از گرویدن به رسولان الهی (فرستادگان و شاگردان حضرت عیسی بن مریم)  مورد شکنجه و آزار و اذیت طبقۀ حاکمه قرار گرفت و او را سنگسار کردند.

 نامه :

 " در این آیات (١٣-١٩) و آیات پس از آن رسولان مرسل که نمایندگان عیسی بن مریم علیه السلام هستند به قریه ای وارد و مردم آن جا را به کیش مسیح فراخواندند و نظام حاکم جبار  راه را برآنان بست و میان آنان و مردم فاصله شد و به انکار حقانیت دعوت آنان پرداخت و گفت اگر این دیار و دعوت خود را در این دیار ترک نکنید شمارا سنگسار میکنیم و به تحقیق که عذاب دردناکی از ما خواهد چشید ... "

سورۀ « یٰس » (سورۀ ٣٦)

وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ ﴿١٣﴾ إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ ﴿١٤﴾ قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ ﴿١٥﴾ قَالُوا رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ ﴿١٦﴾ وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ ﴿١٧﴾ قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨﴾ قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ ﴿١٩﴾

 ویدئو رجم، آدمکشی به سبک عصر حجر :

وقتی که این سه رسول مُرسَل از طرف حضرت عیسی (ع) به قریه ای برای دعوت مردم به توحید و به دستورات حضرت عیسی وارد شدند ، اصحاب زر و زور و تزویر یعنی طبقۀ حکمران ، طبقۀ حاکمه یعنی "مُترَفین" اینها سر راهشان را گرفتند و گفتند از اینجا برگردید بروید و حقّ ندارید که با مردم ارتباط برقرار بکنید و اگر که اصرار در ماندن اینجا بکنید ما شما را سنگسار می کنیم و شکنجه های دهشتناکی از ما به شما خواهد رسید.

دنبالۀ این آیات را خودتان می توانید در سورۀ « یٰس » مطالعه کنید و مورد مدّاقه قرار دهید، آنجائیکه شخصی به دعوت این رسولان می گرود و او را می گیرند و شکنجه می کنند و او را از پا می اندازند و می کشند و او وارد بهشت می شود و می گوید ای کاش مردم می دانستند که خداوند با چه رحمتی درِ رضوان خودش را روی من گشوده و تن به ظلم و ستم نمی دادند.

وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ ﴿٢٠﴾ اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ ﴿٢١﴾ وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿٢٢﴾ أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَلاَ يُنقِذُونِ ﴿٢٣﴾ إِنِّي إِذًا لَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ ﴿٢٤﴾ إِنِّي آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ ﴿٢٥﴾ قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ ﴿٢٦﴾ بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ ﴿٢٧﴾

بخش دیگری از نامه در مورد St-Stefanus :

دردنباله آیات مزبور میخوانیم که یکی از مردمان آن قریه به سوی رسولان منجذب شد و سایرین را به بیداری فرا خواند و گفت از کسانی که هدایت شده و داعیان الی الله اند و برای ماموریت خود مزدی از کسی نمیخواهند پیروی کنید. اما بزودی قربانی جباریت جباران طاغوت کیش شد، و بلافاصله چشم در جنت رضوان گشود و گفت ای کاش یاران من همراه من بودند و رحمت خداوند را نسبت به من مشاهده میکردند و بیش از این تن به ستم و کفر جباران نمیدادند.

این آیات و زمره دیگری از این آیات - که مطالعه آن بر همه قرآن پژوهان ضروری است - به صراحت حکایت از آن دارد که رجم و سنگسار از آثار عرف دوران ماقبل اسلام است که به عنوان عملی ضد اسلامی و خلاف ارزش ماهوی "اشرف مخلوقات که تاج کرامت الهی برسر دارد یعنی آدمیزاد" ، در قرآن افشا شده؛ و هرگز به عنوان یکی از مواد "قانون مجازات اسلامی" مورد امضای شارع مقدس قرار نگرفته و در هیچ دوره ای ،  نمیتواند در زمره هیچ یک از مواد "قانون مجازات اسلامی" بشمار رود

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 12:34  توسط نور   |