تبليغاتX
نور مجذوبان
اخبار دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ( اختصاصی سایت مجذوبان نور* WWW.MAJZOB.ORG*)

سایت مجذوبان نور: عزیزان ایمانی این مقاله زیبا را بخوانید .نویسنده فهیم و متفکر این مقاله ،جدا از موضع  و منظور سیاسی ایشان ،  در تحلیل و بررسی خود کاش به یک موضوع اساسی اشاره می نمودند . اساسی ترین دلیل شهادت ائمه(ع) و اقطاب و مشایخ صوفیه توسط خلفای اموی و عباسی  وحکام ممالک اسلامی و ...به این دلیل می باشد  که حاکمان و صاحبان قدرت، مقام ولایت انسان کامل ،که از مناصب الهیه می باشد  را به موازات زعامت سیاسی خود ، گمان می کنند . بدین معنی که سلطان و حاکم ، انسان کامل را رقیب خود و دشمن خود می بیند واز اینرو  وحشت از دست دادن قدرت،  او را وادار می کند که رقیب را از پیش رو بردارد . یکی از مشکلات امروز تصوف همین است و دلیل دشمنی با دراویش گنابادی به همین علت است .در صورتی که ولایت عرفانی و زعامت سیاسی دو مقوله ی متفاوت وحتی متضاد است و جز در حکومت حضرت امام  زمان (ع) این دو سلطنت باطنی وظاهری  که یکی امری الهی و ایمانیست  و دیگری امری دنیوی و اجتماعیست ،با هم و در کناریکدیگر نخواهند بود .

  ولايت عرفاني ، زعامت سياسي

بهزاد مهراني

‏"هان شنيدستي که هر چه در ويراني بينند در آباداني باز نگويند؟"(1)‏

‏"ولايت" از کليدي ترين و کانوني ترين مفاهيم در عرفان ايراني – اسلامي است.‏‎ ‎تا آنجا که عرفان را "علم ولايت" نيز ‏گفته اند. در عرفان و تصوف ، "ولي" نقطه ي مرکزي عالم است و عالم وجود به گرد او مي چرخد و جهان بدون ‏‏"ولي" از هم خواهد پاشيد. "ولي" همان "انسان کامل" است.‏

‏ "و بدانکه انسان کامل آن قطبي است که افلاک به وجود او در گردشند و او در تمامازمنه و امکنه تا ابد الاباد يک تن ‏است که به لباس هاي گوناگون و در مکان هاي مختلف ظهور مي نمايد و نسبت به آن لباس هاي مختلف اسامي گوناگون ‏به خود مي گيرد..." (2) "انسان کامل سر عالم است، از جهت آنکه به علم محيط است عالم است، هر يک را به جاي ‏خود مي دارند و مي بينند و آدميان جمله به وي مي گردند." (3)‏

در باور عارفان زمين هيچ گاه از اين انسان هاي کامل و اوليا تهي نخواهد شد.‏
پس به هر دوري ولي اي قائم است / تا قيامت آزمايش دائم است /هر که را خوي نکو باشد برست / هر کسي کاو شيشه ‏دل باشد شکست / پس امام حي قائم آن ولي ست / خواه از نسل عمر خواه از علي ست(4)‏

در عرفان بايد از "ولي" اطاعت بي چون و چرا کرد. گناه ِ "ولي" نزد خداوند اعتبار و ارزشي والاتر از ثواب خلق ‏دارد.‏

زلت او به ز طاعت نزد حق / پيش کفرش جمله ايمانها خلق(5)‏

خطاي "انسان کامل" زيبنده تر از راستي هاي مخلوق است نزد خالق، زيرا که اين "ولي" است که "انسان کامل" است ‏و ديگران کاملا انسانند. مريد در اين باور تنها بايد اطاعت محض را بر گزيند و "عقل جزوي" خود را در پاي "عقل ‏کل" مراد ِ خويش قرباني سازد.در باور بسياري از عارفان حتا اين مريد نيست که مراد خود را انتخاب مي کند بلکه ‏مراد است که دام نهاده و مريد را گرفتار مي کند. اين "پير" است که کمند مي افکند و مريد را شکار مي کند و مريد نيز ‏چاره اي جز تسليم در برابر اين شير نر خونخواره ندارد.‏

چون گرفتت پير هين تسليم شو / همچو موسي زير حکم خضر رو / صبر کن بر کار خضري بي نفاق / تا نگويد خضر ‏رو هذا فراق / گر چه کشتي بشکند تو دم مزن / گر چه طفلي را کشد تو مو مکن / دست او را حق چو دست خويش ‏خواند / تا يدالله فوق ايديهم براند(6)‏

البته اين هميشه مراد نيست که مريد را انتخاب مي کند بلکه مريد نيز دست به انتخاب مي زند اما به ندرت. در اين مسير ‏هيچ کس نمي تواند با پاي خويش راه رود. عقل و انديشه در اين ولايت، هيچ کاره است و اگر کسي در اين وادي گمان ‏برد که بي پير به جايي رسيده است سخت دچار خطا شده است زيرا که پير دورادور او را مورد عنايت خود قرار داده ‏است.‏

هر که تنها نادرا اين ره بريد / هم به ياري دل پيران رسيد / دست پير از غايبان کوتاه نيست / دست او جز قبضه ي الله ‏نيست

‏"سالک قبل از اتصاف به مقام ولايت،مبدا افعال و صفات خود است اما بعد از اتصافبه مقام ولايت،حق تعالي مبدا ‏افعال و صفات او مي شود،چرا که تمامي جهات بشري او در مقام قرب مستغرق گشته،در ذات حق فاني شده است.از ‏اين رو با عين الله مي بيند،با سمع الله مي شنود،زبان او زبان خداست،دست او دست الهي است و فعل او فعل الله است." ‏‏(7)‏

تئوري حکومت نزد شيعه يک مفهوم انتصابي است.يعني پيامبر اسلام پس از خود داماد خويش علي (ع) را به امامت و ‏زعامت امت اسلام برگزيده است.‏‎ ‎شيعه بر اين باور بوده است که در راس هرم قدرت همواره بايد امامي معصوم و ‏منصوب حضور داشته باشد که رهبري امت اسلام را در دست داشته باشد. اين تئوري تا قبل از غيبت امام دوازدهم – به ‏باور شيعه دوازده امامي – با چالش چنداني مواجه نبوده است. پس از غيبت امام دوازدهم، شيعيان اعتقاد داشتند که ‏ايشان به زودي از پس پرده ي غيبت بيرون خواهد آمد و زمام امور شيعيان را در دست خواهد گرفت. زماني که اين ‏اتفاق روي نداد و غيبت طولاني شد،تئوري سياسي شيعه با مشکلات فراواني رو به رو شد.‏

‏ " فقه شيعه به واسطه ي تلقي خاصي که از مسئله غيبت امام زمان و مسئله امامت وارتباط آن با موضوع دولت پيدا ‏کرده بود،هرگز نيازي به پرداختن به مسئله دولت احساس نمي کرد. اين پندار که عصمت شرط حاکم است و قيام در ‏زمان غيبت و قبل از قيام قائم، بر افراشتن پرچم ضلالت است، به علاوه عدم احتمال طولاني شدن غيبت،از جمله ‏عوامل ايستايي انديشه سياسي شيعه بوده است."(8)‏

گروهي تشکيل حکومت در زمان غيبت امام را ضلالت دانسته و آن را گمراهي از طريق هدايت پنداشتند. دسته اي ‏ديگر و عموما از فقها به چاره انديشي پرداختند و تلاش نمودند که تئوري اي در باب حکومت در زمان غيبت بيابند.‏
‏"تاسيس حکومت صفوي بهدست شاه اسماعيل، فقها را به سمت امکان مشروعيت حکومت در زمان غيبت رهنمون شد. ‏ديدگاه فقه شيعه در اين دوران نسبت به مساله ولايت و حکومت در ابعاد گوناگون تحول پيدا کرد و ريخت و سمت گيري ‏اصول نويني در جهت دخالت هر چه بيشتر فقها در امور حکومتي به خود گرفت."(9)‏

فقهاي شيعه با شبهات و تشکيکات بسياري مواجه شدند.تا پيش از اين آموزه ي امامت شيعه ي دوازده امامي بر محور ‏حقانيت و دفاع از غيبت امام مهدي متمرکز شده بود.طولاني شدن غيبت امام دوازدهم از سويي و نا مشروع دانستن هر ‏حکومت غير معصومي از سوي ديگر،فقهاي شيعه را در انديشه ابداع يک تئوري سياسي فرو برد. اين مشکل تا زمان ‏بر آمدن صفويان به قوت خويش باقي ماند. صفويان بر روي کار آمدند.گفتمان آنها، "سلطنت" بود و در اين زمان بود که ‏‏"سلطنت" بر "خلافت" چيره شد. فقيه نماينده ي علم امام و سلطان نماينده ي شمشير او شد.‏

‏"منصب ديني،يعني ادامه نبوت به علما و فقها رسيد و منصب سياسي و نظامي آن بهرهي سلاطين شد.لذا همچنان فقيهان ‏از جانب شارع به ولايت نصب شده اند،سلاطين نيز همان ناحيه به سلطنت منصوب شده اند."(10)‏

نظريه ولايت فقيه يکي از اين تئوري ها – و از قضا مهم ترين آنها – بود که در پاسخ به مشکلات نظريه حکومت در ‏زمان غيبت به وجود آمد. به باور اين قلم اين تئوري از امتزاج ِ ولايت عرفاني و زعامت سياسي (امامت در شيعه) به ‏وجود آمد. همانگونه که "ولي" در باور عارفان ِ ما قطب عالم امکان است و زلت او نزد حق به ز طاعت خلق است، ‏زعيم سياسي نیز اينگونه است. او نيز سايه حق بر روي زمين است و مخلوق، مريد وي اند و بايد اطاعت محض نمايند. ‏اين مهم را مي توان در گرايشات ِ عرفاني بنيانگزاران ِ تئوري ولايت فقيه از جمله آيت الله خميني دريافت. آقاي خميني ‏در حوزه علاوه بر فقه، عرفان نيز تدريس مي کرده است و با مفاهيم عرفاني آشنايي داشته است و اين امتزاج در ذهن ‏او شکل گرفته است. در ولايت فقيه نيز همچون ولايت عرفاني رابطه بر اساس مراد و مريدي استوار است.امري که ‏علم سياست در جهان جديد با آن بيگانه است. در سياست مدرن "ولي عرفاني" همان "زعيم سياسي" نيست.رابطه مراد ‏و مريدي در عالم سياست جايي ندارد. زعيم سياسي را مي توان نقد کرد،مي توان عزل کرد و ديگري را جاي او نهاد. ‏حق نصب و عزل و نقد از حقوق مسلم انسان در سياست مدرن است و زلت زعيم سياسي به ز انتقاد خلق نيست. رابطه ‏ي مريد و مرادي اگر در جهان جديد معنايي داشته باشد در عالم عرفان و سلوک معنوي است و عرصه ي سياست ‏عرصه ي مسئوليت و پاسخگويي است. در اين عرصه همچو موسي زير حکم خضر رفتن و چون و چرا و پرسش را ‏وانهادن جايي ندارد.عرفان گنجي است که در ويرانه ها مي توان آنرا يافت و سياست دانش آباداني است و مولانا چه زيبا ‏گفته است:‏

حس دنيا نردبان اين جهان
حس ديني نردبان آسمان‏
صحت اين حس بجوييد از طبيب
صحت آن حس بخواهيد از حبيب
صحت اين حس ز معموري تن‏
صحت آن حس ز تخريب بدن

و سياست علم معموري تن است و صحت آنرا بايد از طبيب جست.و سياستمداران ِ قابل عزل و نصب و انتقاد، طبيبان ‏اين وادي اند.عرفان دانش تخريب بدن و اندرون از طعام خالي داشتن است تا نور معرفت تابش گيرد و ادغام اين دو ‏عواقب ويرانگري خواهد داشت. و از زبان ابو سعيد بايد گفت:‏

هان شنيدستي که هر جه در ويراني ببينند در آباداني باز نگويند.‏

 

‎‎پانوشت‎‎

‏1- شدن طعم وقت ابوسعيد ابو الخير تصحيح محمد رضا شفيعي کدکني تهران سخن 1385 ص142
‏2- شرح اصطلاحات تصوف تاليف دکتر صادق گوهرين انتشارات زوار 1376 جلد 1و2ص126‏
‏3- انسان کامل نسفي ص 482‏
‏4- مثنوي معنوي تصحيح نيکلسون دفتردوم
‏5- مثنوي معنوي دفتر اول
‏6- همان دفتر اول
‏7- حکومت ولايي محسنکديور نشر ني 1378 ص 26‏
‏8- نظام سلطاني سيد محسن طباطبايي فر نشر ني 1384 ص64
‏9- مباني فقهي حکومت اسلامي حسينعلي منتظري ترجمه محمود صلواتي جلد 1 ص14
‏10 دغدغه هاي حکومت ديني محسن کديور نشر ني 1379 ص 150‏‎ ‎

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 17:37  توسط نور   | 

 

واقعه غدیر  یک اتفاق در روزی خاص نیست . غدیر، ظهور حقیقتی پنهان است که سینه به سینه و یدا به ید ،تاریخ را از آدم تا خاتم درنوردیده   ودر این روز خجسته به امر الهی مجال ظهور یافته و بعد از آن نیز،تا امروز و تا، ابدیت استمرار خواهد داشت .آنچه رسول خدا در غدیر خم به پیروان خویش آموخت آن بود که مداردین بر اساس اذن و اجازه است وبیعت با ولی زنده و  احدی ، حق اجتهاد وامر و نهی و عزل و نصب،  مناصب الهیه را ندارد .بیعت با اولیا الهی اساس ایمان است و بدون این بیعت، اسلام، مجموعه ای از قوانین خشک وبی روح و بی محتواست که تنها به درد بازی سیاست می خورد و وسیله ای برای ریاست طلبی اربابان تزویرخواهد بود .در غدیر خم خداوند راه رشد و هدایت را توسط پیامبر مشخص نمود وملاک و میزان هدایت راپیروی ازولایت علی (ع) تعیین نمود .

پس به هر دوری ولیی قائم است

آزمایش  تا   قیامت  دائم   است

 غدیرخم محلی در جغرافیای عربستان نیست !نقطه ای در سویدای قلوب مومنین است که خداوندگار شریعت منظور خویش را از اسلام و دین بیان می کند و این حقیقت را جز صوفیان حقه  ندانند .

مدیریت سایت مجذوبان نور عید سعید غدیررا به مولای معظم حضرت آقای دکتر حاج نور علی تابنده مجذوبعلیشاه ارواحنا فداه و دراویش سلسله جلیله نعمت اللهی گنابادی و عموم مسلمین جهان تبریک و تهنیت عرض می نماید  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 22:43  توسط نور   | 

مناسک حج ، آداب سیر و سلوک درویشان است   . حرکتی از   " من " های رسوب گرفته ،اما به تنگ آمده از خویش ، به سوی  " او" که نوراست  و تابنده  . حج ، کتاب قرآن است ، نه در کلام که در فعل و عمل . حج،  طریقت وعشقبازی مجذوبان نور است. چگونه می توان تسلیم ابراهیم عصر خود بود ،اگر اسماعیل راه او  نباشیم ؟!  تاسنگ ریزه های توفیق را طلب نکنیم و برتوهمات شیطانی خویش زنیم ، راه به جایی نمی بریم .نماز معراج مومن است و حج نماز مومنین . حج مظهر تمام نمای  وصول به جامعه ی اسلامی ایمانی است .

حاجیان کوی  "او" ، یک فرقه و گروه نیستند ، زنجیر و سلسله ای از ازل تا به ابد هستند که در هر زمانی می آیند و کعبه را پیدا کرده و برآن سجده می کنند  . سلسله  حاجیان ،  رنگها را از خود  زدوده  و رنگ ذکر گرفته اند ،رنگ نور سپید  و لباسشان ، لباس سربازان وسر اندازان است . اینان درس چرخیدن به دور یار را آموخته اند . به ظاهر، سالک،هم  بر گرد خانه ی جسم یار می گردد وهم به جان و دل،  ملکوت وجود "او"را طواف می کند .آنان که  عشق نامه ی حج رافرا گرفته اند ،برظاهرمناسک نمی ایستند و به کربلا می روند و عید خویش را در عاشورا می گیرند . و حج را درس عشق می آموزند .

حج زیارت کردن خانه بود      حج رب البیت مردانه بود

مدیریت سایت مجذوبان نور،  عید سعید قربان را به حضرت آقای دکتر حاج نور علی تابنده  مجذوبعلیشاه ارواحنا فداه و دراویش سلسله جلیله نعمت اللهی گنابادی و عموم مسلمین جهان تهنیت و تبریک عرض می نماید . 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 21:47  توسط نور   | 

بزرگش  نخو انند  اهل  خرد

که نام بزرگان  به زشتی برد 

 یکی از سایتهای دو گانه سوزسیاسی و هم  مذهبی ، که دستی  در مراکز قدرت بی ترمز  و رابطه ای تنگاتنگ با طراحان مد، در امور دینی !! دارد، اقدام به انتشارخبری به شرح ذیل نموده است :  

("اخیرا برخی دراویش فرقه گنابادی به نمایندگی از قطب ها و مشایخ تصوف، جلساتی در برخی شهرستانهای استان خراسان تشکیل داده و به شرکت کنندگان مبالغی را پرداخت می کنند.در این جلسات که برای جذب جوانان تشکیل می شود، پس از هر جلسه به هر یک از حاضرین در ازای شرکت در جلسه 10 هزار تومان پرداخت می شود. برنامه این جلسات تجلیل و دست بوسی از مشایخ تصوف است.این در حالی است که این فرقه انحرافی، مدعی فقر و خرقه پوشی برای رسیدن به حقیقت است")

  و اما بعد

در هر زمانی صورت  اولیا الهی  بینه و میزان است که حق را از باطل وسعید را از شقی جدا می کند .نه ابوذر نه مقدادو نه هیچکدام از صحابه، خدا ، غیب و جبرئیل را ندیدند اما بواسطه جب و عشق به جمال محمدی (ص)،به هر چه پیامبر می فرمود ایمان داشتند اما  همین جمال بر گمراهی  ابوجهل  و عناد او می افزود!!!!!.  خوارج  عصر اینترنت  نیز با صوفیان آن چنانند که با  مولایشان  علی (ع)  و اگر غیر از این بودی جای تعجب داشتی .وافترا و تهمت این جماعت بر اهل راز، از جهت مهار عوام و تقلید مدام  آنانست  .!!!!      

به کور مادر زاد  رنگ و زیبایی را نمی توان تفهیم  کرد .هر چه گویی او بر اساس در ک خویش قیاس کند . چون گویی رنگ سپید همچون رنگ برف است، گوید: فهمیدم!! پس سپید سرد است!  وچون گویی همچون پنبه است،گوید: پس رنگ سپید نرم است و چون گویی به رنگ شکر است، گوید:رنگ سپید شیرین است !!! و هر چه گویی او چیزی می گوید که از حقیقت دور است . !!!!! آنکس که از درک گفتنی ها عاجز است ،اسرار و ناگفتنی ها را چگونه می توان به او تفهیم نمود .

کور دلان  از دین چه دیده اند ؟ دست بوسیده اند و مقام گرفته اند ،دست بوسیده اند و وامهای بلاعوض!!گرفته اند و وقتی به جاه و مال رسیده اند  گدا پروری نموده اند ،اینان هر کجا جمعی بینند گمان می کنند  کسی قصد مقام آنان دارد و عمل خویش را قیاس درک دیده خود کنند !!!  

قدرت یزید در ریا و سیاست و کثرت مقلدین جاهل بود و چنان قدرتی داشت که عوام حسین (ع)را خارجی ، منحرف ، ظاله !!و دشمن دین و یزید را وارث پیامبر می دانستند!!   

عده ای برای ریاست!!  برمردم ،چه در بعد سیاسی و چه دینی ، محتاج  مقلد و  کسب رای اکثریت می باشند و  برای وصول به اهدافشان تحت نام مذهب، تبلیغ می کنند  و منت برسر دین و خدا و رسول می گذارند اما حقیقت آنست که  دین، نردبان آنهاست تا به  بام قدرت رسند.

اهل ریاوسیاست ،عرفا و بزرگان تصوف حقه را از جنس خود پندارد،وحرص دنیا آنان را به هراس انداخته ،به این توهم گرفتار گردیده اند که شاید !! صوفیان سهمی از مردار دنیا  طلب کنند وعرصه را برآنان تنگ نمایند غافل از این موضوع که مکتب درویشی  با سیاست  بیگانه  است .

دررقابت سیاسی و انتخابات  چون بعضی ها!!برای خرید رای وجلب عوام 10 هزار 10 هزار از بیت المال!! ویااز  انجمن!! ی ها و حاجیان بازاری  موتلفه، هزینه می نمایند تا به ریاست رسند یا !! به ریاست خویش استمرار بخشند!! و حافظ منافع آنان باشند،عمدا، مجالس درویشی و ذکر خدا را با بازار سیاست  در یک ردیف قرار می دهند .چرا ؟ چون از سویی نیازمند رای متحجرانند واز سوی دیگر  محتاج مطرح شدن !!در بوق اخباررسانه ها !! وخلق بحران می کنند تا بحرانهای دیگر را تحت شعاع آن قرار دهند و ... 

چون خدا خواهد که پرده کس درد     میلش اندر طعنه پاکان برد 

 سایت مجذوبان نور

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 22:19  توسط نور   | 

سایت مجذوبان نور بار دیگر، با نامی دیگر،زندان فیلترینگ را می شکند ومی آید  تا فریاد مظلومیت آزادی، انسانیت و حقیقت باشد. ضمن تشکر و سپاس ازاظهار محبت و لطف تمامی عزیزان ایمانی  ،استدعا داریم آدرس جدید را به دیگران اطلاع داده ومارا بیش از پیش یاری فرمایید.    

مدیران محترم وبلاگهای   با یاران ، عرفان 121 ، با یاران مجذوبان نور، منزل لیلی ، خورشید حق ، سیمرغ ، به نام عشق ، ولی ، هدایت نامه ، واما عشق ،  ایلیا ونور مجذوبان و ....هر چند به صورت و ظاهر، افتخارو توفیق  آشنایی با شما رانداریم اما به دل و جان  دست شما را می بوسیم .

وحدت واتحاد وصدای واحد  شما عزیزان،پیامی است که روزی ،به هر شکل معاندین و مخالفین درویشی، اجبارا !! به عظمت آن پی خواهند برد .

مدیریت سایت مجذوبان نور

   

آدرس جدید سایت مجذوبان نور             http://www.majzob.org  

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 13:48  توسط نور   | 

قطع ريشه خرافات يا حذف صورت مسأله؟

 

قطع درخت مقدس‌نما در استان گيلان، قطع درخت مقدس‌نما در شهر ... تخريب مجموعه و محل مقدس‌نما در فلان شهر و استان و برخي اخبار حاشيه‌اي مقدس‌نما، اين روزها تيتر داغ اخبار اجتماعي و فرهنگي رسانه‌هاست؛ اما آيا اين راه، پاسخگوي اهداف مورد نظر است؟

به گزارش خبرنگار «تابناك»، با رشد سريع و روزافزون پديده‌هاي خرافي در جامعه كه منبع درآمد خوبي براي شيادان و جاعلان شده است، از چندي پيش، طرح ضربتي مقابله با پديده‌هاي خرافي در دستور كار مقامات فرهنگي كشور و به ويژه سازمان اوقاف و امور خيريه قرار گرفته است و در اين ميان، با توجه به انتقال سريع شيوه سوءاستفاده از اين اشيا و پديده‌ها به قالب‌هاي نو و موضوعات نوين، چگونگي برخورد با اين‌گونه مسائل خرافي، محل تأمل و نظر است.

بنا بر اين گزارش، انتقاد اصلي مخالفان اين‌گونه برخوردها با خرافات با روش حذفي در اين خلاصه مي‌شود كه چگونه با توجه به راهكارهايي كه بايد از آغاز تا پايان در فرايند خرافه‌زدايي مد نظر قرار گيرد، با حذف صورت مسأله، موضوع به حاشيه رانده شده و سرفتنه اصلي همچنان باقي است.

از سوي ديگر، چرا بايد قطع درختان و اشيايي كه از لحاظ زيست محيطي داراي ارزش فراواني هستند، تاوان ‌كوتاهي‌‌هاي صورت‌گرفته در ريشه رواني خرافات را بدهد؟

اين در حالي است كه دادستان كل كشور نيز در مصاحبه‌اي از رويه قطع درختان مقدس‌نما انتقاد كرده و از تذكرات مدعي‌العموم به دستگاه‌هاي مسئول در اين‌باره و لزوم خودداري از تخريب محيط زيست خبر داده است.

گفتني است، در آسيب‌شناسي‌هاي به عمل آمده از سير صعودي ظهور چنين پديده‌هايي، عملكرد ضعيف نهادهاي فرهنگي و حتي رسانه‌اي در تبليغ و ترويج چنين معضلاتي و فراگير كردن آنها، از غلظت و شدت قابل توجهي برخوردار است.

 

نشست "ولایت در عرفان مولانا" برگزار می‌شود

نشست "ولایت در عرفان مولانا" با سخنرانی دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، دکتر کارل ارنست، دکتر غلامرضا اعوانی، دکتر قاسم کاکایی، دکتر علی‌محمد سجادی و دکتر شهرام پازوکی برگزاری می‌شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، در این نشست دکتر کارل ارنست در این نشست در مورد ساختار و معنا در مقدمه دفتر چهارم مثنوی، دکتر غلامرضا اعوانی در مورد اولیاء خدا در مثنوی معنوی، دکتر قاسم کاکایی در مورد مولانا، اکهارت و الهیات سلبی، دکتر علی‌محمد سجادی در مورد مولا و مولانا و دکتر شهرام پازوکی در باب حکمت شیعی مولانا سخنرانی می‌کنند.

این نشست از سوی انجمن حکمت و فلسفه ایران روز چهارشنبه 20 آذرماه ساعت 14 در محل مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار می‌شود.

این مؤسسه در  خیابان ولی عصر، خیابان نوفل لوشاتو، خیابان آراکلیان، شماره 6 واقع است.

یثربی:

غرب و روشنگری را نشناخته‌ایم

استاد فلسفه و عرفان اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی از وضعیت شناخت غرب و روشنگری در جامعه فکری ما انتقاد کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، دومین نشست از نشستهای بازخوانی نگرش مدرن با عنوان روشنگری چیست ؟ اثر امانوئل کانت با سخنرانی دکتر یحیی یثربی ظهر امروز در تالار کمال دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران برگزار شد.

دکتر یثربی در ابتدای این نشست گفت: من معتقدم ما در برخورد با تجدد غربی یک برخورد دوگانه داریم. از نظر فیزیکی پذیرفته‌ایم، همه امکانات را تا آنجایی که بتوانیم اقتباس می‌کنیم و استفاده می‌کنیم. تحول وسیعی در دنیا اتفاق افتاده و ما از این تحول استفاده می‌کنیم. روشنگری تأثیر همه‌جانه‌ای بر فرهنگهای جنوب گذاشته است. جهان گذشته این چیزها را نداشت. این مسائل ظاهری را از غرب پذیرفته‌ایم، اما از فکر غرب هنوز خیلی فاصله داریم.

وی افزود: من معتقدم غرب را از نظر علوم تجربی‌اش گرفته‌ایم، با آن هماهنگیم اما از لحاظ زیربنایی‌ترین علومش که علوم انسانی است ما غرب را نفهمیدیم و شاهدم میراث موجود ما در روشن‌اندیشی است. بیگانگی ما با روش جدید آموزش و پژوهش در مراکز آموزشی و پژوهشی شاهد دوم من است که با غرب آشنا نیستیم.علمی نبودن فضای آموزشی و پژوهشی ما شاهد سومم است.

نویسنده کتاب "عیار نقد" در ادامه تصریح کرد: ما با نقد بیگانه‌ایم و نقد را به معنی رد می‌انگاریم. ما هنوز در سنتی زندگی می‌کنیم که در آن سنت نقد به معنای جدید جای خودش را پیدا نکرده است. مسئولان می‌گویند ما در علوم انسانی احتیاج به یک مهندسی جدید داریم اما نقد را با رد عوضی می‌گیریم.

نویسنده کتاب "فلسفه مشاء" خاطر نشان کرد: بی‌تردید دو قرن اخیر دنیا به کانت تعلق دارد و کانت در این دو قرن در نظام فکری غرب مؤثرترین و ریشه‌ای‌ترین فکر را ارائه داده است. به نظر من یکی از متون آموزنده همین روشنگری کانت است. اصل حرف کانت این است که جرأت و شهامت دانستن داشته باش. این آموزه در دین مقدس اسلام هم هست که در اصول دین هیچ کس نباید تقلید بکند یعنی باورهای بنیادین ذهن هرکس باید به‌وسیله خودش ساخته بشود اما ما این را عملیاتی نکردیم. غربیها آمده‌اند عملیاتی کرده‌اند نه اینکه فقط حرفش را بزنند چون حرف زدن مشکلی را حل نمی‌کند.

یثربی بدترین نوع تقلید را تقلید در اندیشه و تحقیق و تفکر دانست و خواستار تحول فکری و فرهنگی در این زمینه مهم شد.

دکتر یثربی در انتهای سخنان خود به نمونه‌های فرهنگی از جامعه ما اشاره کرد که این نمونه‌ها از معیارهای روشنگری و آزاداندیشی فاصله داشتند.

وزارت اطلاعات از همایش جبهه ملی در تهران جلوگیری کرد

مقامات وزارت اطلاعات به جبهه ملی ایران اعلام نمودند که از تشکیل پلنوم درون سازمانی سراسری جبهه ملی که مقرر شده بود در پانزدهم آذر 1387 در تهران برگزار گردد؛ ممانعت بعمل خواهند آورد. پلنوم داخل کشوری جبهه ملی ازمدتها قبل برنامه ریزی شده و بنا بود در پانزدهم آذرماه هشتاد و هفت با حضور شماری ازنمایندگان سازمانهای تهران و شهرهای دیگر ایران در تهران, برابر اساسنامه برگزارشود.

جبهه ملی ایران با اعتراض شدید به این اقدام که تداوم نقض آشکار اعلامیه جهانی حقوق بشر و نادیده گرفتن حق آزادی اجتماعات, آزادی بیان و آزادی قلم در ایران است, به آگاهی میرساند که در اولین فرصت مناسب پلنوم را برگزار خواهد کرد. در روزهایی که به قدرت نشستگان حاکم سخن از آزادی در ایران میگویند و به جهانیان خبر از آزادی انتخابات میدهند چگونه است که از یک اجتماع محدود سازمانی جبهه ملی نگران میشوند و از تشکیل آنممانعت بعمل میاورند؟ اگر به اعمال محدودیت های روزافزون حاکمان نسبت به گروههای سیاسی و اجتماعی دگراندیشان توجه شود آشکار است که در انتخابات آینده نیز چون گذشته ها مردم ایران از آزادی محروم خواهند بود.

دوازدهم آذرماه 1387

جبهه ملی ایران (تهران

مردم به جای گوجه‌ فرنگی، رب بخورند)


سایت برنا: محمدصادق مفتح معاون وزيربازرگاني با بيان اين كه قيمت كالاهاي
اساسي بايد كاهش يابد، درخصوص افزايش قيمت گوجه‌فرنگي به مردم توصيه كرد، به جاي اين محصول از رب گوجه‌فرنگي استفاده كنند. مفتح با اعلام اين كه قيمت تمامي كالاهاي اساسي بايد به دليل كاهش قيمت‌هاي جهاني كاهش يابد، افزود: در حال حاضر قيمت انواع
مواد اوليه در بخش‌هاي مختلف كاهش شديدي داشته كه در اين ارتباط پيش‌بيني مي‌شود
قيمت ساير كالاها نيز كاهش يابد. وي با اشاره به اين كه قيمت انواع محصولات پتروشيمي در بازار‌هاي جهاني روند نزولي داشته است، خاطرنشان كرد: به طور طبيعي در اين ارتباط قيمت انواع محصولات وابسته به محصولات پتروشيمي با كاهش مواجه شده است.
معاون وزير بازرگاني با بيان اين كه توقع داريم قيمت انواع كالاها در بازار بيش ازاين كاهش يابد، گفت: با روند نزولي قيمت مواد اوليه، قيمت انواع كالاها بايد بيش از رقم‌هاي موجود كاهش يابد.
مفتح درخصوص علت افزايش قيمت گوجه‌فرنگي خاطرنشان كرد: در اين ارتباط اين سوال مطرح است كه مگر پاييز فصل گوجه‌فرنگي است؛ به‌طور حتم هر محصولي در فصل خود بوفور يافت مي‌شود، اما در غيرفصل خود با كمبود مواجه مي‌شود.
معاون وزير بازرگاني ادامه داد: با توجه به اين كه رب گوجه‌فرنگي به منظور استفاده در
فصول سرما و زماني كه فصل گوجه‌فرنگي نيست توليد شده؛ بنابراين مردم مي‌توانند ازاين محصول به جاي گوجه‌فرنگي استفاده كنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 13:47  توسط نور   | 

مجلس غافل از عدالت و پیشرفت؟

 

سایت مجذوبان نور :  مسببین تخریب حسینیه بروجرد چه می گویند!!؟؟ نجات اسلام و نظام !!   واقعا که ...

 

حجت الاسلام علي کشوري

تردیدی نیست که اصلی ترین دغدغه دوستداران انقلاب اسلامی تحکیم ساخت داخلی نظام است.(هدف درونی) تحکیم ساخت داخلی نظام کارآمدی درونی نظام را افزایش می دهد.

اگر نظام اسلامی که با ایده "مهندسی دین در دنیا" ایجاد شده است؛ بتواند کارآمدی آرمانهای خود را در ابعاد
"سیاست و فرهنگ و اقتصاد" برای جامعه محسوس نماید، الگوی جدید اداره جامعه -که مبتنی دین است-، به دیگر کشورها سرایت می کند و خود را به عنوان رقیبی کارآمد برای مدرنیته بیش از گذشته مطرح می کند. (هدف بیرونی)

حال پرسش اساسی این است که تحکیم ساخت داخلی نظام -که هدف درونی نظام است-، چگونه تحقق می یابد؟

اگر به سلسله سخنرانی های مقام معظم رهبری در سالهای اخیر توجه شود ایشان در مورد 2 موضوع به صورت ویژه مطالبی را مطرح کرده اند.

1.محوریت موضوع عدالت در برنامه ریزی کشور

2.ضرورت پرهیز از الگوهای غربی در اداره کشور اسلامی

ایشان در ابتدای امسال این 2 موضوع را که در سال های گذشته به صورت مفصل در مورد آن بحث فرموده بودند، در کنار هم قرار دادند و دهه چهارم انقلاب را "دهه‏ى عدالت و پيشرفتِ توأمان" نامیدند.

ولی فقیه درتاریخ 1/1/ 87 فرمودند:

برای دهه چهارم -این 10 سالی که پیش روی ماست-، 2 شاخص عمده وجود دارد که باید این دو را حتماً بدست بیاوریم: یکی پیشرفت است، یکی عدالت.

ولي فقيه در خطبه‌هاي نماز جمعه تهران در روز هجدهم رمضان(۱۳۸۷/۰۶/۲۹) دراین مورد فرمودند:

«...و همان‏طور كه عرض كرديم، به توفيق الهى، به‏اذن‏اللَّه تعالى بايد دهه‏ى چهارم اين انقلاب -كه در نزديكى آن هستيم-، دهه‏ى "عدالت و پيشرفتِ توأمان" باشد؛ يعنى پيشرفت چشمگير و عدالت محسوس در سطح كشور. برنامه‏ها را بايد اينجور تنظيم كرد. و اين، ملت و كشور ما را آسيب‏ناپذير مي كند. البته دشمن، دشمن است. از دشمنانى كه از اسلام ضربه خورده‏اند، سيلى خورده‏اند، نبايد توقع داشت كه در مقابل نظام جمهورى اسلامى ساكت و آرام بنشينند. يقيناً دشمن دشمنى مي كند. انتظار دشمنىِ دشمن را بايد داشت، منتها بايد آگاهانه، هوشيارانه در مواجهه‏ى با دشمنىِ دشمن بهترين راه را براى حفظ منافع ملى، حفظ مصالح عموم مردم در نظر گرفت.»

در فهرست مطالب مهمی که "ولی فقیه" در سالیان اخیر مطرح کرده اند، موضوعات مهمی مانند مدل اسلامی ایرانی، جنبش نرم افزاری، ضرورت اعتماد به نفس، ناکارآمدی مدرنیته، ضرورت آزاد اندیشی، ضرورت مطالبه مردمی شعارهای انقلاب و پاسخگویی مسئولین، غلط بودن جهت گیری اقتصادی بعضی دولت ها، نقش مهم مجلس در ریل گذاری برای تحقق آرمان های انقلاب، ضرورت توجه به عدالت در اقدامات قوه قضائیه و... به چشم می خورد که همه این مطالب در واقع زیر فهرست ها و الزامات تحقق عدالت وپیشرفت می باشند.

به عبارت دیگر، اگر به صورت اجتهادی به ادبیات انقلاب در سال های اخیر نگاه شود، می توان درکی نظام مند از ادبیات انقلاب ارائه و محور ادبیات انقلاب را استنباط نمود. مبتنی بر ادبیات انقلاب، تحکیم ساخت داخلی نظام، مشروط بر تحقق عدالت و پیشرفت (محور ادبیات انقلاب) در دهه چهارم انقلاب است و تحقق محور ادبیات انقلاب، نیاز مند الزامات زیر است.

1.تحقق "عدالت و پیشرفت" در "بُعد سیاسی" نیازمند تأکید مسئولین، مردم و نخبگان بر جهت گیری و آرمان ها و شعارهای انقلاب دارد.

ولي فقيه در ديدار رئيس و نمايندگان مجلس خبرگان (۱۳۸۷/۰۶/۰۷) در این مورد فرموده اند:

«بايد به دستورات و احکام اسلام و مباني انقلاب اسلامي به طور حقيقي اعتقاد داشت و ادبيات و گفتار خود را به گونه اي تنظيم کرد که حاکي از اعتقاد واقعي به اين مسئله باشد چراکه حل مشکلات، در گروِ عمل به دستورات اسلام است.»

2.تحقق "عدالت و پیشرفت" در"بُعد فرهنگی" نیازمند نظریه پردازی، پرهیز ازنگاه تقلیدی و نوآوری در ایده پردازی توسط دانشمندان، برای حل مشکلات کشور است.

ولي فقيه در در ديدار دانشجويان دانشگاه فردوسى مشهد (25/ 02/ 86) فرمودند:

«كارهاى بزرگ از ايده‏پردازى آغاز ميشود. اين ايده‏پردازى كارى نيست كه در اتاق هاى دربسته و در خلأ انجام بگيرد. بايد فكرهاى گوناگون، انديشه‏هاى گوناگون با آن سر و كار پيدا كنند، تماس پيدا كنند تا آنچه كه محصول كار هست، يك چيز عملى و منطقى از آب در بيايد. پس جان كلام، در اين بحثى كه امروز من مي خواهم بكنم، اين است كه ما بايد توسعه و پيشرفت را بازشناسى كنيم، ببينيم براى كشور ما، براى جامعه‏ى ما، مدل پيشرفت چيست.»

3. تحقق "عدالت و پیشرفت" در "بُعد اقتصادی" نیازمند پرهیز از پذیرش توصیه های بانک جهانی و مدل های توسعه غربی، توسط مسئولین می باشد.

ولي فقيه در ديدار دانشجويان دانشگاه فردوسى مشهد (25/ 02/ 86) درباره این موضوع فرموده اند:

«آنچه كه موجب مي شود ما الگوى غربى را براى پيشرفت جامعه‏ى خودمان ناكافى بدانيم، در درجه‏ى اول اين است كه نگاه جامعه‏ى غربى و فلسفه‏هاى غربى به انسان -البته فلسفه‏هاى غربى مختلفند؛ اما برآيند همه‏ى آنها اين است- با نگاه اسلام به انسان، به كلى متفاوت است؛ يك تفاوت بنيانى و ريشه‏اى دارد. لذا پيشرفت كه براى انسان و به وسيله‏ى انسان است، در منطق فلسفه‏ى غرب معناى ديگرى پيدا مي كند، تا در منطق اسلام. پيشرفت از نظر غرب، پيشرفت مادى است؛ محور، سود مادى است؛ هرچه سود مادى بيشتر شد، پيشرفت بيشتر شده است؛ افزايش ثروت و قدرت. اين، معناى پيشرفتى است كه غرب به دنبال اوست؛ منطق غربى و مدل غربى به دنبال اوست و همين را به همه توصيه مي كنند. پيشرفت وقتى مادى شد، معنايش اين است كه اخلاق و معنويت را مي شود در راه چنين پيشرفتى قربانى كرد. يك ملت به پيشرفت دست پيدا كند؛ ولى اخلاق و معنويت در او وجود نداشته باشد.»

اگر جمع بندی فوق را مبنای قضاوت قرار دهیم، می توانیم میزان تأکید مسئولین، دانشمندان و مردم را بر جهت گیری ها و آرمان های انقلاب تشخیص دهیم. به عنوان مثال، اگر به عملکرد مجلس نگاهی داشته باشیم، میزان تقرب مجلس را به ادبیات انقلاب می توانیم تشخیص دهیم. محورهای فوق-که از ادبیات انقلاب استخراج گردیده است-، می تواند مبنایی برای خود ارزیابی افراد و شخصیت های مختلف جامعه در تحکیم ساخت داخلی نظام باشد.

در میان ساختارهای نظام، از مجلس تازه نفس هشتم، بیش از همه انتظار می رفت که در عملکرد خود به ابیات انقلاب عمل نماید و حال آنکه بیش از همه به حاشیه رفته است.

ولي فقيه در پيام به نمايندگان مجلس هشتم (۷/3 /۱۳۸۷) در باره این موضوع فرموده اند:

«آغاز اين مجلس با ورود در دهه‌ چهارم انقلاب همزمان شده است. در اين دهه،‌ گفتمان اصلي انقلاب، پيشرفت و عدالت است؛ پيشرفت در همه‌ ابعاد علمي و اقتصادي و اخلاقي و فرهنگي، و عدالت همه‌جانبه در توزيع فرصت ها و امکانات مادي و معنوي. عنصر پيشرفت، بايد نگاه ما را به استعدادهاي بيشمار پراکنده در ميان ملت، معطوف سازد و ظرفيت هاي توليد و خلاقيت و درخشش توانایي هاي گوناگون در همه زمينه‌ها را در نگاه ما برجسته کند و عنصر عدالت بايد نابرخورداران از فرصت ها و توانایي هاي کشور را، از اين مواهب الهي و عمومي برخوردار سازد. مجلس که پديدآورنده‌ نرم ‌افزار اصلي حرکت کشور است، بايد لحظه‌اي از اين تکليف غفلت نورزد.»

 

هشدار آیت‌الله نوری همدانی نسبت به فعالیت فرقه‌های انحرافی

قم - خبرگزاری مهر:‌ آیت‌الله نوری همدانی ترویج فرقه‌های انحرافی را از سیاست‌های اصلی دشمن ‏برای مقابله با اسلام و انقلاب دانست و ‏نسبت به فعالیت این فرقه‌ها هشدار داد.‏

به گزارش خبرنگار مهر در قم، آیت‌الله حسین نوری همدانی ظهر چهارشنبه در دیدار جمعی از طلاب به سیاست و توطئه‌های ‏دشمنان ‏برای مقابله با اسلام و انقلاب اشاره کرد و گفت: فرقه‌های انحرافی و سیاست‌های ‏شیطانی از جمله مهمترین این توطئه‌ها است که درصدد ‏تضعیف پایه‌های اعتقادی و دینی ‏جامعه به ویژه جوانان هستند.‏

وی ضمن هشدار نسبت به فعالیت‌های فرقه‌های انحرافی بر لزوم هوشیاری جامعه در مقابل ‏آنان تاکید کرد و گفت: اماکن فرهنگی و طلاب ‏در چنین زمانی وظیفه بسیار سنگینی دارند ‏و باید با شناساندن صحیح دین اسلام جامعه را در قبال فعالیت‌های این قبیل فرقه‌ها آگاه ‏کنند.‏

استاد حوزه علمیه قم در ادامه ضمن تشریح دستاورد‌های انقلاب تاکید کرد: باید وضعیف ‏کشور قبل از انقلاب و دستاورد‌های انقلاب برای ‏مردم به ویژه جوانان تبیین شود.‏

وی اظهار داشت: جامعه باید قدردان دستاورد‌های انقلاب و نظام جمهوری اسلامی باشد.‏

آیت‌الله نوری همدانی نقش امام در پیروزی انقلاب و بیداری امت‌ها را بسیار پررنگ ‏توصیف کرد و گفت: اگر امروز مشاهده می‌کنیم که جوامع ‏بیدار شده‌اند و در مقابل ظلم و ‏ستم قیام می‌کنند این بیداری مرهون نقش حضرت امام(ره) و انقلاب اسلامی ایران است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 13:47  توسط نور   | 

هشدار به مسئولان فرهنگی /

تاراج هنر معماری ایران توسط همسایگان ترک و عرب

در سالهای اخیر برخی از کشورهای همسایه با خرید کتاب و آثار تحقیقی و تألیفی محققین و اساتید هنر و تاریخ هنر ایران و ترجمه و تبدیل این آثار به زبان عربی و ترکی اقدام به جعل تاریخ فرهنگ و هنر ایران زمین، تحت عنوان آثار تاریخی خود کرده اند.

در این باره استاد برجسته نقاشی و مینیاتور ایرانی که هم اکنون در ایلات متحده آمریکا به سر می برد در یک گفتگوی تلفنی به خبرنگار مهر گفت : متاسفانه سابقه جعل و سو استفاده از هنر ، فرهنگ و هنرمندان ایرانی تنها مربوط  به امروز نیست چنانکه در زمان حاکمیت دولت بعثی در عراق هم کتابی با نام " عروبه العلما العجم " که مشاهیر و اساتید معروف ایران مانند سعدی، حافظ، زکریای رازی و ... را عربی معرفی می کرد به چاپ رسید.

بنا بر بررسیها و کاوشهای باستانشناسی سابقه معماری ایران به حدود هزاره هفتم قبل از میلاد باز می گردد واز آن زمان تا کنون پیوسته این هنر در ارتباط با مسائل گوناگون، بویژه علل مذهبی توسعه و تکامل یافته است.

معماری ایران دارای ویژگیهایی است که در مقایسه با معماری کشورهای دیگر جهان از ارزشی به خصوص برخوردار است. ویژگیهایی چون طراحی مناسب، محاسبات دقیق، فرم درست پوشش، رعایت مسائل فنی و علمی در ساختمان، ایوانهای رفیع، ستونهای بلند و بالاخره تزئینات گوناگون که هریک در عین سادگی معرف شکوه معماری ایران است.

 

محمود فرشچیان در این باره ادامه می دهد: در سالهای اخیر یک کتاب دیگر نیز که هنر معماری و کاشیکاری ایرانی را هنر عربی و "اسلامیک آرت " معرفی کرده است با نام " اشکال الهندسیه العربیه " در برخی کشورهای عربی به چاپ رسیده که تا کنون آن را به 27 زبان دنیا ترجمه کرده اند و همسایگان ترک ما نیز هنر نقاشی ایرانی را هم اکنون در موزه " اسمتسونیا " در واشنگتن دی سی پایتخت آمریکا با نام ترکیش آرت به بازدیدکنندگان این موزه معرفی می کنند.

این استاد برجسته نقاشی و مینیاتور ایرانی با اعلام اینکه هنر ایرانی و هنر اسلامی با وجود نزدیکی هایی با هم دارند کاملا از هم جدا و متفاوتند گفت : خود من نسبت به مذهب و عقاید دینی ام بسیار متعصب و حساس هستم اما این دلیل نمی شود که برخی هنر ایرانی را تحت عنوان غلط انداز دیگری در دنیا معرفی کنند و من حساسیت نشان ندهم. هنر ایرانی و هنر اسلامی اگر چه لازم و ملزوم هم هستند ولی نمی توان هر چیزی که شامل هنر ایرانی می شود را حتما هنر اسلامی نیز نامید. به طور مثال برخی از بزرگترین هنرمندان ما در هنر نقاشی از مساجد، ارمنی و مسیحی هستند اما آیا می توان آنها را شامل هنر اسلامی به حساب آورد؟

محققان آثار باستانی و معماری مهمترین ویژگیهای معماری ایرانی را درونگرایی یا حفظ کرامت و احترام انسان، نیارش (فن اجرای ساختمان)، خود بسندگی واستفاده از مصالح بوم آورد، مردم واری و تبعیت از نیازها و ابعاد انسانی و پرهیز از بیهودگی می دانند. امری که به گفته یکی از معدود اساتید برجسته و بازمانده معمارسنتی ایرانی به شدت مورد توجه همسایگان ایران است.  

محمود ماهر النقش به خبرنگار مهر می گوید: عربها اخیراً آمده اند تمام فوت و فن معماری سنتی ایرانی را در کتابی به هفت زبان زنده دنیا چاپ کرده اند و هر جا می نشینند می گویند این معماری مال ماست نه ایرانیها و این معماری، معماری عربی است. آن وقت ما اینجا نشسته ایم و زار می زنیم که معماری ایرانی مرده. عربها که تا دیروز اصلاً نمی دانستند ریاضی چیست، هندسه یعنی چه و اصلاً معماری نداشته اند حالا هر جا که می روند می گویند اشکال الهندسیه العربیه! 

وی با تایید اینکه همسایگان عرب ما هنرهای ایرانی را با نام خود در دنیا معرفی می کنند می افزاید: هنرمندان کشورهای پاکستان و افغانستان همیشه به وامگیری و الگوبرداری از هنر معماری ایرانی اذعان می کنند و خود من هم در سفر به این کشورها این مسئله را از نزدیک دیده ام، اما متاسفانه در کشورهای عربی با اینکه همه آن چیزی که در معماری استفاده می کنند نشئت گرفته از معماری ایرانی است آن را انکار کرده و متعلق به خود می دانند.

این استاد برجسته معماری سنتی که چندین کتاب در رابطه با معماری ایرانی نوشته است می گوید: اعراب همسایه ما هیچ پیشینه ای در هنر معماری ندارند و با توجه به اینکه کار دست معماران ایرانی از هندوستان تا غربی ترین نقاط خاورمیانه وجود دارد منابع خود  در این رشته را این آثار و همچنین تالیفات اساتید ایرانی قرار داده و مبادرت به نوشتن کتاب با نام معماری عربی کرده اند در حالی که تنها اعراب شمال آفریقا دارای یک معماری با هویت مستقل هستند که آن نیز به رغم نزدیکیهای جزئی تفاوتهای زیادی با معماری ما دارد و چندان هم قوی نیست. 

سکوت مسئولان

محمود فرشچیان درباره واکنش مسئولان سازمان میراث فرهنگی و سایر نهادهای مرتبط به خبرنگار مهر گفت : بزرگان و مسئولان ما گاهی بنا بر اقتضائات مملکتداری و سیاسی در مورد این مسائل سکوت می کنند اما متاسفانه اعراب هیچ توجهی به این مسائل از خود نشان نمی دهند و با کار خود هنر ایرانی را مورد تهاجم قرار داده اند.

استاد برجسته نقاشی و مینیاتور ایرانی در ادامه گفتگوی خود با خبرنگار مهر افزود: ایران مانند یک گنجینه غنی و با ارزش از انواع هنرهاست و همسایگان ما چون می خواهند برای خود فرهنگ سازی کنند چنین کارهایی را انجام می دهند در صورتی که مسئولان و مراجع و اساتید هنر ایرانی باید با مرجع یابی مسائل رخ داده برای آن چاره اندیشی کنند.

 

رییس امارات: برای ایران متاسفم، اولویت ما پس گیری جزایر سه گانه است/ مایوس نمی شویم

 

 

 

خبرگزاري انتخاب :

رييس دولت امارات با تكرار ادعاي واهي حاكميت كشورش بر جزاير سه گانه از ايران خواست تا با انجام گفت‌وگوهاي مستقيم دو جانبه بر سر اين جزاير موافقت كند.

 

به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری انتخاب، شيخ خليفه بن زايد آل نهيان در سخناني به مناسبت فرا رسيدن روز ملي امارات با ابراز تاسف از اقدامات ايران درباره جزاير سه گانه و با اظهاراتي غير مسوولانه كه ايران را به تغيير وضعيت جزاير سه‌گانه متهم مي كرد، مدعي شد: دولت امارات بازپس‌گيري حق خود درباره جزاير سه گانه را از اولويت‌هاي سياستش مي‌داند و معتقد است كه بايد از راه‌حل‌هاي مسالمت‌آميز كه مبتني بر گفت‌وگوهاي مستقيم و دوجانبه با ايران است براي رسيدن به اين حق استفاده كند.

 

رييس دولت امارات با بيان اين كه كشورش قضاوت‌هاي بين‌المللي يا پيشنهاد ارجاع مساله به دادگاه لاهه را مي‌پذيرد، اظهار كرد: ما هر راه‌حلي را كه از اين گزينه‌ها به نتيجه برسد، پيشاپيش مي‌پذيريم و اميدواريم كه ايران هم با تلاش‌هاي مسالمت‌آميز ما كه در راستاي حق همسايگي، ميراث تاريخي مشترك و حفظ منافع متقابل دو كشور است، همكاري كند.

 

او با بيان اين كه امارات هرگز از دستيابي به حق خود مايوس نخواهد شد، ادعا كرد: شرط‌بندي بر سر اين واقعيت زيان‌بار است.

 

شيخ خليفه در پايان گفت: اميد است كه درك كشورهاي عربي و بين‌المللي در قبال مواضع امارات نسبت به اين مساله‌ي ملي در جهت قانع كردن ايران براي نشستن در پاي ميز مذاكره و حل و فصل عادلانه مساله باشد.

 

وي هم‌چنين استفاده از ساز و كارهاي مشخصي كه بتواند به امارات در حمايت از هويتش به آن كمك كند، را خواستار شد و گفت: مساله‌ي جزاير سه گانه بايد به شيوه‌ي مسالمت‌آميز حل شود.
 
این سخنان رئیس امارات در حالی است که ایران بارها بر رفع سوء تفاهمات با امارات درباره جزاریر سه گانه تاکید کرده است.

 

ادعای امارات درباره جزایر سه گانه ایران در شرایطی هرچند وقت یکبار تکرار می شود که کلیه اسناد بین المللی و منطقه ای بر حاکمیت همیشگی و تاریخی ایران بر این جزایر دلالت دارد و ایرانی بودن این جزایر غیر قابل خدشه است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 13:46  توسط نور   | 

سخنان رمضاني، حكيمي، امامي، نبوي، ساكت و رفيعي

ميزگرد «تشكيل كارگروه ويژه‌ي بررسي كتاب‌هاي ديني و قرآني» برگزار شد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين نشست روز گذشته (سه‌شنبه، دوازدهم آذرماه) با حضور محمدعلي رمضاني‌ فراني - مدير جديد اداره‌ي كتاب و كتاب‌خواني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي -، محمدحسين ساكت - مشاور علمي مركز پژوهشي ميراث مكتوب و مستشار ديوان عالي كشور -، سيدحبيب نبوي - استاد دانشگاه -، محمود حكيمي - نويسنده -، غلامرضا امامي - نويسنده و از دفتر نشر فرهنگ اسلامي - و علي‌محمد رفيعي - نويسنده - در محل خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا) برپا شد.

حميد باباوند - دبير جلسه - در سخناني در اين نشست گفت: بررسي كتاب‌هاي تخصصي در نهادهاي خاص، بحثي است كه در سال‌هاي دير و دور، گاهي مطرح شده و در نهايت يا بي‌نتيجه مانده، يا به نتيجه‌ي مطلوبي نرسيده و گنجاندنش در ساختار اداري با بحث همراه بوده است.

او ادامه داد: اما هيچ‌گاه اين مسأله كه نهادهاي ديگري به جاي وزارت ارشاد مجوز دهند، در ساختار اداري وزارت ارشاد جاي نگرفت و اين بحث‌ها كه آيا نهادهاي متخصص در حوزه‌ي دين‌پژوهي مي‌توانند متولي امر نظارت در اين مسأله باشند يا خير و آيا ارشاد مي‌تواند چنين پديده‌اي را هضم كند كه نهادهايي به عنوان معاون در كار مجوز و نظارت انتشار كتاب باشند، تقريبا بي‌پاسخ مانده است.

در ادامه، محمدعلي رمضاني‌ فراني درباره‌ي اين پرسش، در توضيحاتي اظهار داشت: حضور در چنين جلساتي به عنوان مدير وضعيتي خاص دارد و مديران ما معمولا با حساسيتي مثل حساسيت اداره‌ي كتاب، حضور پيدا نمي‌كنند و من شايد از باب تازه‌كاري حضور دارم.

او گفت: اين بحث را از دو ديدگاه قانوني - مديريتي و كارشناسي مي‌توان طرح كرد. آن‌چه الآن در حوزه‌ي بررسي كتاب در حال وقوع است، كه از سال‌هاي بعد از انقلاب به‌طور جسته و گريخته و گاهي محكم‌تر وجود داشته، آن موضع قانوني بررسي و مميزي كتاب است كه وزارت ارشاد انجام مي‌دهد و در برخي از دوره‌ها برخي مسؤولان اعتقاد كم‌تري به مميزي كتاب داشتند، كه شايد در دوره‌ي اندكي اين‌گونه بوده و در بقيه‌ي سال‌ها، مميزي بوده است. به لحاظ مستند قانوني هم، طبيعتا مستنداتي بوده و هست كه وزارت ارشاد را به عنوان مسؤول بخش فرهنگ عمومي كشور مي‌شناسد و اين وزارتخانه معتقد است ما اگر كتاب را به عنوان يك رسانه‌ي بسيار مهم درنظر بگيريم و نخواهيم به شكل قانون‌مند آن‌را وارد جامعه كنيم و شرايط به‌گونه‌اي باشد كه دست افراد را باز بگذاريم كه هر كس به هر شكلي و با هر عنواني كتاب خود را چاپ و وارد جامعه كند، طبيعتا وظيفه‌ي نگهباني فرهنگ را نمي‌توان تضمين كرد و اين سخن درست است و در اين زمينه، بحث‌هاي تخصصي مطرح است.

رمضاني ادامه داد: اين‌كه مميزي داراي چه خصوصياتي باشد و جنبه‌هاي اثباتي‌اش چگونه است، خود بحث مفصلي است. به هرحال، جايي بايد متولي‌اش باشد. آن‌چه الآن وزارتخانه در حال انجامش است، اجراي مصوبات و آيين‌نامه‌هايي است كه شوراي عالي انقلاب فرهنگي آن‌ها را به تصويب رسانده و خود ارشاد در اين زمينه قانون‌گذاري نكرده است.

مدير اداره‌ي كتاب يادآور شد: آن‌چه نظر ماست، به لحاظ جايگاه قانوني اين است كه تمركز كار كتاب در يك جا حتما لازم است؛ اما اين‌كه از توان تخصصي برخي دستگاه‌ها يا مراكز استفاده شود، اين هم درست است كه البته طبق برداشتي كه ما داريم، حالت مشاوره مي‌توانند داشته باشند و تصميم‌گيري بايد متمركز باشد.

او با تأكيدش بر اين تمركز، متذكر شد: ما بخش‌هاي نظارتي فرهنگ كشور را جزو بخش‌هاي حاكميتي دولت مي‌دانيم و نظام حق ندارد اين بخش‌ها را واگذار كند به بخش‌هايي كه درصد قانوني ندارند يا خصوصي‌اند. اما به لحاظ تخصصي، از مراكزي مي‌شود بهره گرفت و الآن هم همين‌طور است كه از بسياري مراكز به عنوان پشتوانه‌ي تخصصي استفاده مي‌شود و سخن آن مراكز حجتي دارد تا ادله‌اي در اين امر يار‌ي‌كننده باشد. اين شيوه‌اي است كه الآن دارد عمل مي‌شود.

رمضاني در پاسخ به‌اين‌كه آيا مي‌توانيد نام اين مراكز مشاور را اعلام كنيد، توضيح داد: نهادها بعضا به خاطر حاشيه‌هايي كه ممكن است براي‌شان پيش بيايد يا مراجعاتي از سوي نويسندگان و ناشران به آن‌ها شود، كه مخل كار تحقيقاتي‌شان شود، يا حاشيه‌هايي به لحاظ رسانه‌يي براي‌شان ايجاد شود، تمايل ندارند نام‌شان عنوان شود. اگر خودشان علاقه‌مند باشند كه اعلام كنند، از نظر ما منعي نيست؛ ولي ما اخلاقا اين كار را در مجامع عمومي نمي‌كنيم و در نهايت خودمان پاسخ‌گو هستيم.

او در ادامه گفت: در برخي بخش‌ها كه به تعبير امروزي جزو علوم محض هستند؛ مثل رياضي و فيزيك، يك‌سري ملاحظات كلي و شكلي كتاب در نظر گرفته مي‌شود و كم‌ترين مشكل را معمولا در مميزي دارند و نياز به مميزي آن‌چناني ندارند؛ چون بحث محتواي علمي در اين‌گونه علوم به عهده‌ي وزارتخانه نيست. بيش‌تر در حوزه‌هايي مثل فرهنگ عمومي، ادبيات و علوم انساني مميزي هست كه ممكن است بيش‌تر نيازمند مميزي و بررسي باشند و طبيعتا مشاوراني هم در اين حوزه‌ها با ما همكاري دارند.

وي افزود: اما از سويي در بخش مميزي كتاب، دو بخش كلي - اداري و دبيرخانه‌يي داريم؛ به اين معني كه تعدادي از بررس‌ها افراد موظف و كارمندان وزارتخانه هستند، و تعدادي نيز افراد حقيقي هستند كه با ما كار مي‌كنند و كارمند وزارتخانه نيستند و سعي مي‌شود از نهادهاي علمي مثل حوزه و دانشگاه استفاده شود و همين‌طور هم هست و در بخش بررسي خيلي حقوق‌بگير وزارتخانه نداريم كه بگوييم چون از ما حقوق مي‌گيرند؛ پس از ما هم دستور مي‌گيرند. آن‌ها به لحاظ علمي باز كار مي‌كنند و هر وقت بخواهند، همكاري خود را قطع مي‌كنند.

در ادامه‌ي اين ميزگرد، محمدحسين ساكت نيز به عنوان مشاور علمي مركز پژوهشي ميراث مكتوب درباره‌ي تعامل نهادهايي مثل مركز ميراث مكتوب با وزارت ارشاد در زمينه‌ي بررسي متون كهن ديني و مميزي اين آثار، اظهار داشت: اصولا مميزي كتاب از نظر فكر دموكراسي، مردود است و اين مسأله‌اي كلي است و در كشورهاي مختلف روي اين مسأله مقاومت مي‌شود و اين يك واقعيت است. اين نشست را لازم ديدم كه از همه‌جا بيايند كه ببينيم چه كار مي‌توانيم بكنيم كه به وضع نابسامان چاپ كتاب‌هاي سخيف ديني پايان داده شود.

او سپس گفت: از صاحب‌نظران كميته‌اي تشكيل شود براي رفع اتهاماتي كه بر برخي كتاب‌ها مي‌زنند. حوزه‌هاي تخصصي بيايند درباره‌ي محتواي كتاب صحبت كنند. به هر حال متأسفم؛ الآن بهترين تحقيق اسلامي را كه مي‌خواهيد چاپ كنيد، ناشر ابا مي‌كند و مي‌گويد نمي‌خرند؛ از بس چرت و پرت درباره‌ي اسلام چاپ شده و اين يك حقيقت تلخ است و نام اسلام به انواع گونه‌گون روي كتاب‌هاي سخيف گذاشته شده و پاسخ‌گو نيستند. اين منحرف‌كننده است و در نهايت، اجتناب در خواندن و چاپ و استقبال از كتاب‌هاي ديني به شدت ديده مي‌شود و اين بايد آسيب‌شناسي شود. تصور مي‌كنم اگر اين زيربنا درست شود، آن اعتراض‌ها هم حل مي‌شود. اما ممكن است در برخي موارد هم دست‌شان بسته باشد يا اسير جو خاصي قرار بگيرند.

ساكت در ادامه خطاب به رمضاني گفت: كتابي بوده درباره‌ي زندگي پيامبر (ص) كه مجوز گرفته و قبلا هم چاپ شده و حالا بهتر هم چاپ شده؛ اما سريع تمامش را خمير كردند؛ حتا نسخه‌هايي را كه دست خود نويسنده بود، گرفتند. اميدواريم با آمدن شما به اين اداره، دست‌كم مسائل سياسي و جو آن‌ها در بررسي كتاب كم شود و يا از بين برود. بررسي محتوايي كتاب نياز به نقد، همكاري، هم‌فكري و هم‌انديشي گسترده دارد؛ چون اين‌طور كه پيش مي‌رود و مي‌بينم، ديگر در جلو دانشگاه يك كتاب مذهبي را از چند كتاب‌فروشي نمي‌توانيد تهيه كنيد. اين‌ها بايد آسيب‌شناسي شود. مي‌بينيم كتاب‌فروش تمايل ندارد كتاب مذهبي را در ويترينش بگذارد.

در ادامه، رمضاني‌ فراني در پاسخ به اين‌كه آيا براي رساندن مميزي حداكثري به حداقلي تصميمي دارد، بيان كرد: درباره‌ي بحث دموكراسي كه مطرح شد، بايد بگويم بله در همه‌ي كشورهاي دموكرات، مميزي رسمي نيست؛ اما مميزي غيررسمي وجود دارد. اين‌طور نيست كه در هر كشوري هر كتابي را كه خواستيم، بتوانيم چاپ كنيم؛ حتا در اروپا و آمريكا. پس مميزي غيررسمي همه‌جا هست و شايد ما آن سياست را نداشته‌ايم كه آن‌را غيررسمي انجام دهيم و رسمي شده است.

او افزود: اتفاقا بخشي از ناراضيان ما در مميزي متأسفانه همين‌هايي هستند كه كتاب‌هاي سخيف‌ ديني، موهوم و خرافه در دين را مي‌نويسند. در حوزه‌ي دين، از يك كفي پايين‌تر را رد مي‌كنيم؛ چون وهن به دين است و اجازه‌ي انتشارش را نمي‌دهيم؛ پس ما به حداقلي هم كار داريم كه غلط و دروغ نباشد. ما در شعر و ادبيات هم آن‌جايي كه مي‌خواهد زبان فارسي شكسته شود، به هرحال برايش حرمت و اصالتي قائل‌ايم و شعرهاي ضعيف و مثل آن‌را اجازه نمي‌دهيم يا مشروط به اصلاح مي‌كنيم. پس ما در حوزه‌ي مسائل ديني قائل به كف در مميزي هستيم. ما به عنوان پايه‌ي كار، حاضريم ديگران مشاركت كنند تا سطح كار بالا برود.

همچنين محمود حكيمي در سخناني گفت: من از اين سيستم دفاع نمي‌كنم و ممكن است گله‌ هم داشته باشم. يك كتاب تاريخي من بعد از 11 ماه مجوز گرفت و بالأخره هم پنج صفحه را عوض كرديم. من درباره‌ي شيوه‌هاي اداره‌ي سانسور پهلوي درباره‌ي مبارزه با كتاب‌هاي ديني بسيار نوشته‌ام؛ چون از هر اثر مكتوب و غيرمكتوب بيدارگرانه‌ي اسلامي جلوگيري مي‌كرد. قبل از انقلاب، درباره‌ي كتاب «پيكار سرنوشت» درباره‌ي مبارزات مردم مسلمان فيليپين، از 348 صفحه، گفتند 68 صفحه را برداريد. نمي‌خواهم از سانسور در عصر پهلوي بگويم. اما در مراجعه به اداره‌ي كتاب، سه رمان را به من نشان دادند و گفتند اگر شما بوديد، اجازه مي‌داديد؟ ديدم واقعا شرم‌آورند.

او در ادامه گفت: اولا تعداد كارشناسان كم است. در بخش كودك و نوجوان، تعداد زيادي كار مي‌آورند، كه خواهش مي‌كنم كارشناسان را زياد كنيد يا در بخش كتاب‌هاي ديني هم كارشناسان را زياد كنيد. برخي كتاب‌هاي ديني در سطح پاييني هستند و بايد به اين قسمت هم توجه كنيد. به كتاب‌هاي تاريخي هم توجه كنيد و كارشناسان كتاب‌هاي تاريخي اضافه شود. اخيرا موج گرايش به تشيع در سراسر جهان خيلي وسيع‌تر از آني است كه ما تصور كنيم. وهابيان در سراسر دنيا، كتاب‌هايي به زبان‌هاي مختلف عليه تشيع منتشر مي‌كنند و نيز بهاييان. من از اداره‌ي كتاب مي‌خواهم به تعداد كارشناساني كه كتاب‌هاي ديني را مي‌خوانند، بيافزايند كه كتاب‌هاي ضعيف و سبك منتشر نشود كه دشمنان اسلام سوء‌استفاده كنند.

در ادامه، سيدحبيب نبوي درباره‌ي حدود مميزي كتاب‌هاي ديني كودك و نوجوان در حوزه‌ي ادبي گفت: جلسه‌ي ارجمندي است؛ اما خيلي دير؛ چرا كه كاري ‌كه بسياري از آثار نبايد در جامعه‌ي ما مي‌كردند، كرده‌اند و ما الآن در مقام انفعال به چنين امري رسيده‌ايم كه كتاب‌هاي ديني توجه ديگري مي‌خواهند. وقتي ذائقه‌ها بدون هيچ تعارفي نسبت به معارف ديني كاسته شده و در دانشگاه‌ها، معارف حاشيه‌ترين است؛ همان معارفي كه در زمان شهيد مطهري محوريت خاصي داشت، بايد گفت الآن دير است؛ اما ضرورت باقي است و در موضوع مميزي كتاب‌هاي ديني، حساسيت جدا از بقيه‌ي مميزي‌ها لازم است. شايد كل مميزي زير سؤال باشد كه با نظام دموكراتيك در تضاد است؛ اما وقتي در مقام تبليغ دين برمي‌آييم و مي‌خواهيم اثر به جامعه‌ي خودمان و جهان معرفي كنيم، مميزي بايد واجد صلاحيت باشد و اين مميزي صلاحيت خاص‌تر مي‌خواهد. در كل دنيا، مميزي موردي است؛ اما مميزي قانوني نيست؛ يعني آن حساسيت‌ها در همه‌ي جوامع بشري وجود دارد. جامعه‌ي ما سنتي است؛ پس در آن به مسائل ديني حساسيت خاص وجود دارد و مميزي‌اش نبايد منفعلانه باشد. در حالي‌كه الآن ما مميزي را منفعل مي‌بينيم. بايد فعالانه جهت، محتوا و شكل كتاب‌هاي ديني توسط انسان‌هايي كه صلاحيت و اهميت دارند، به نوعي رهبري و هدايت شود. الآن مميزي منفعلانه است. در حالي‌كه مميزي فعال بايد باشد و اين است كه به سطح و ارزش كتاب توجه ‌كند.

نبوي افزود: بر اين باور نيستم كه كار تخصصي ديني در حوزه‌ي قرآن انجام مي‌شود. سال‌هاي سال است كه نهج‌البلاغه و قرآن در حاشيه‌ي درس‌هاي روحانيون ماست. كارگروه قرآن‌پژوهي كه صلاحيت حقيقي و منحصر قرآني داشته باشد، تشكيل نشده و جاي چنين گروهي خالي است. اگر چنين گروهي تشكيل شد، مي‌تواند با حوزه‌ي مميزي كتاب همكاري كند. الآن ادبيات مسخره‌آميز و تمسخر مقوله‌هاي ديني را در جامعه داريم. ضمن اين‌كه همه آزادند در مقوله‌ي‌ ديني كار كنند؛ اما بايد سطح بالا بيايد.

سپس رمضاني ‌فراني در پاسخ به صحبت‌هاي مطرح‌شده عنوان كرد: فهميدم همه‌ي اين دوستان بر اصل مميزي تأكيد دارند؛ به هرحال، ما ضرورت مميزي را مي‌دانيم؛ اما اين را ‌كه به چه نحوي باشد كه با ظاهر قضايا هم مشكل پيدا نكند، بزرگان بفرمايند. مي‌گوييد مميزي فعال؛ ما طرفدار همين نوع هستيم كه با ناشر و مؤلف ارتباط برقرار و تعامل شود تا اگر جايي از كار را نفهميديم و مي‌دانيم كه سطح دانش اساتيد ما بالاتر است، توضيح بخواهيم و يكديگر را قانع كنيم و اين شيوه را هم ابلاغ كرده‌ايم كه به عنوان شيوه‌ي حسنه باشد تا گفت‌وگو كنيم كه شيوه‌اي عاقلانه است.

او يادآور شد: در حال حاضر، نهادهاي تخصصي در حوزه‌ي قرآن فراوان‌اند. ما دانشگاهيان طوري سخن نگوييم كه سوء‌تفاهم ما با حوزه‌يي‌ها بيش‌تر شود. حرف دل‌مان يكي است. ان‌شاء‌الله گروه‌هاي‌مان را تقويت مي‌كنيم و از همه‌ي دوستان مي‌خواهيم همكاري كنند. ما كارهاي بخش دين را فله‌يي بررسي نمي‌كنيم و گروه‌هاي تخصصي داريم. مسائل ادبيات ديني، فقه و اصول و ترجمه جداگانه به شكل دسته‌بندي‌شده و تخصصي بررسي مي‌شوند؛ نه با يك عنوان كلي دين.

علي‌محمد رفيعي هم كه دوره‌اي از بررسان كتاب در حوزه‌ي كودك و نوجوان اداره‌ي كتاب بوده است، خاطرنشان كرد: يك سال از من خواستند بررسي كتاب‌هاي كودك و نوجوان را در حوزه‌ي دين برعهده بگيرم. خودم با مميزي مخالف بودم؛ اما وقتي وارد شدم، واقعيت اين بود كه ديدم ناشران ما عملا كارشناس نشر نبودند و گروه كارشناس و ويرايش و غلط‌گيري نداشتند و كتاب‌هايي مي‌رسيد كه اغلاط املايي و محتوايي داشت و شما به عنوان بررس مي‌مانيد به اين كتاب اجازه بدهيد يا نه و آيا ما راضي مي‌شويم چنين كتابي با غلط املايي چاپ شود. خوب دوستان اين‌را به معناي مميزي مي‌گرفتند. متأسفانه ناشران ما اغلب‌شان شايد 90درصد چنان ضعفي دارند كه كارهاي منتشرشده‌شان با اغلاطي همراه‌اند.

او همچنين گفت: ما دو راه داريم؛ يا اين‌كه بگوييم دولت نبايد اصلا دخالت كند؛ مثل برخي كشورها و بايد الزامات اين روش را هم بپذيريم كه هر كتابي هر جوري مي‌خواهد، بيرون بيايد و اگر كتابي بيرون آمد، كم‌ترين هزينه، نقدها و دخالت‌ها را براي دولت خواهد داشت. يا اين‌كه دولت با اين توجيه كه وظيفه‌ي آموزش و هدايت مردم و پيش‌گيري از آسيب‌ها را دارد و در رفع نقص كار ناشران كار مي‌كند، مرز بالاي دخالت را داشته باشد و گاهي در حد ويرايش و غلط‌زدايي كار كند.

رفيعي متذكر شد: گاهي وزن شعر ما خراب است و كاري كه ناشر بايد مي‌كرده، نكرده و به گردن ارشاد مي‌افتد. و يا اين‌كه اگر دولت دخالت حداكثري داشته باشد، هم الزاماتي دارد و بايد آيين‌نامه‌هايي منتشر كند كه به ناشر بگويد كتاب منتشرشده بايد اين ويژگي‌ها را داشته باشد و بايد كارشناسي‌هاي ديني روي كتاب‌ها بگذارد و هرچه را كه مغاير با آموزه‌هاي اصيل ماست، توضيح دهند، كه مي‌تواند مغاير با آزادي بيان هم نباشد، و يا اين‌كه با هجميات برخورد كند. بايد تيم‌ها و كارگروه‌هاي كارشناسي و نظام حق‌الزحمه داشته باشند. آيين‌نامه‌ها حتما بايد تدوين و كارشناسي شوند و مسؤولان بايد ظرفيت بالاي پاسخ‌گويي داشته باشند و اين‌كه ناشران راهنمايي شوند. مخاطبان را درجه‌بندي كنيم در رده‌هاي سني مختلف و اختيار را به ناشران بدهيم كه خودشان كارشناسي كنند و هزينه‌ها را ما بدهيم و آن‌ها را تقويت كنيم يا علايم استاندارد براي كتاب داشته باشيم. الآن از ضعف‌هاي كارشناسي در حوزه‌ي كودك اين است كه ما اشكال‌هايي مي‌گيريم كه مغاير با شرع نيستند و اشكال‌هايي نمي‌گيريم كه مغايرند. بررس‌ها در جريان پژوهش‌هاي جديد نيستند و مشكل ديگر، يافتن مميز است. متون كهن هم بحثي است و اين‌كه نبايد از متن كهن چيزي حذف كرد و بايد توضيح داد. وزارت ارشاد يكي از كارهايي كه نمي‌كند، بخش ارشادي است. وزارت ارشاد نبايد جوگير گروه و جايي شود و وقتي مجوز مي‌دهد، مقاومت كند.

همچنين غلامرضا امامي درباره‌ي نگاه نظارتي در اين عرصه با طرح پرسش‌هايي گفت: در قرون وسطا، كليسا به جوانان بي‌دين گفت، چرا بي‌دين‌ايد، گفتند بي‌ديني ما از دين‌داراي شماست. آيا مي‌شود كتابي در جامعه‌ي اسلامي چاپ كرد كه عليه اسلام باشد؛ مي‌گويم بله. كتاب‌هاي ديني حوزه‌ي وسيعي دارند؛ از مفاتيح و قرآن و صحيفه‌ي سجاديه گرفته تا كتاب‌هاي ازدواج جنيان و درباره‌ي آداب زيارت مهدي (عج) و اين مي‌شود كه مرجع بزرگ شيعيان آيت‌الله سيستاني از آن گله مي‌كند؛ از آن‌چه به نام حضرت مهدي (عج) در قم - پايگاه شيعه - چاپ مي‌شود. آيا مي‌شود كتابي چاپ شود و علي (ع) مظهر مردانگي به بردگي گرفتار شود؟ بله، كه كتاب پرفروشي هم هست! بررس محترم يا نامحترم چه‌طور اجازه داده كه چنين كتابي چاپ شود؟ يك‌بار هم به‌جاي اين‌كه اين همه به پروپاي نويسنده‌ها و مترجم‌ها بپيچيم، به پروپاي بررس‌ها بپيچيم. آيا بررس‌ها ملاك‌هاي قانوني را رعايت مي‌كنند، يا سلايق شخصي را؟ آيا در مسأله‌ي كتاب‌هاي ديني قوانين مدون هست يا هركس كه داعيه‌ي ديني داشت، اصل قرار مي‌گيرد؟ يا كتابي كه درباره‌ي ازدواج جنيان يا كتاب صلوات‌درماني كه تا به حال 87 بار چاپ شده است، آيا اين كتاب‌ها ديني است؟ آيا به مجرد اين‌كه بررسان آيه‌ي قرآني را ديدند، اجازه مي‌دهند يا بايد حساس‌تر شوند؟

او افزود: كيفيت و توان‌مندي‌ها بايد بالا برود تا بتوانند وظيفه‌ي ارشادي داشته باشند. كارشناسان اداره‌ي كتاب قصاب نباشند؛ باغبان باشند. نگاه حذفي را به نگاه مثبت تبديل كنند و اين نسلي را كه درهم است، بسازند. وقتي كتاب ديني مناسب نداريم عرضه كنيم، آسمان و زمين هم مي‌كنيم كه چرا بچه‌هاي ما هري پاتر مي‌خوانند. وزارت ارشاد براي كتاب‌هاي مناسب ديني در سطح مختلف الگوسازي كند. آيا كتاب تيراژ بيش‌تري در جامعه‌ي ما دارد يا روزنامه؟ روزنامه بالاتر است. چگونه است كه اين آسيب‌شناسي در حوزه‌ي روزنامه نيست؛ اما در حوزه‌ي كتاب است. چه‌طور بيمي كه از كتاب داريم، از روزنامه نداريم؟

امامي گفت: نمي‌دانم چرا مثلا به كتاب محمدرضا حكيمي گير مي‌دهند. كتاب او كه ديگر اصلا نبايد بماند. اصلا آن آقا كيست كه به كتاب حكيمي گير مي‌دهد؟! ترجمه‌ي قرآن كريم زماني چند ماه است كه مانده و مجوز نگرفته است. او كه ترجمه‌ي مفاتيح و شرح مثنوي را نوشته است. بايد ديد بررس اصلا عربي مي‌داند و در سطحي هست كه بر اين كتاب نظر مي‌دهد؟ يك مقدار بياييم به سخن امام صادق (ع) توجه كنيم كه فرمودند آيا دين جز عشق چيز ديگري است. بررسان و وزارت ارشاد ما يك مقدار نگاه مادرانه و مهربانانه داشته باشند.

محمدحسين ساكت نيز گفت: بررس يك چهره‌ي كاملا پوشيده‌اي در ارشاد دارد و قابل دسترسي نيست و اصلا معلوم نيست كيست.

رمضاني ‌فراني هم در پاسخ گفت: مسؤولان گروه‌هاي مختلف ما پاسخ‌گو هستند. اما اغلب نويسندگان كم‌تر با ارشاد و طرف‌اند و بيش‌تر ناشران طرف ما هستند كه به دلايل خودشان مصلحت نمي‌بينند نويسنده را با ارشاد ‌طرف كنند و مي‌خواهند خودشان واسطه‌گري را حفظ كنند. به همين دليل نويسنده كم‌تر به ارشاد رفت‌وآمد مي‌كند. بررس‌هاي ما از اين حيث ديگر پاسخ‌گو نيستند و اغلب‌شان نيروي موظف ما هم نيستند و نمي‌توانيم گروه‌هاي زيادي را در آن‌جا بگذاريم؛ اما مسؤولان‌شان پاسخ‌گو هستند.

او همچنين گفت: چند جا كه در زمينه‌ي مطالعات قرآني متخصص هستند، اين ترجمه‌ها را مطالعه مي‌كنند تا ترجمه‌ي دقيق و درستي منتشر شود. براي تجديد چاپ ترجمه‌هايي كه پيش‌تر چاپ شده باشند، مشكلي نيست و حتا يك‌روزه به آن‌ها مجوز داده مي‌شود.

رمضاني فراني سپس گفت: بررس‌هاي ما از مدرسان دانشگاه و از اساتيد حوزه هستند و پاسخ‌گو هستند؛ منتها به اين صورت نيست كه براي آن‌ها شرط و شروط بگذاريم، كه مثلا هفته‌اي سه روز براي پاسخ‌گويي به مميزي‌ها مراجعه كنند. بررس‌هاي ما مخفي نيستند، هيچ مشكلي هم ندارند؛ منتها وقت ندارند.

او افزود: مميزي مثل قطارهاي هند مي‌ماند، كه كشور پرجمعيتي است و قطارها نمي‌توانند توقف كنند و هر كس مي‌تواند، سوار مي‌شود. كار اداره‌ي كتاب را نمي‌شود تعطيل كرد. ما داريم در حين حركت، اصلاح مي‌كنيم. ان‌شاء‌الله برسيم به جايي كه همه‌ي بررس‌ها در حد نويسنده‌ها يا بالاتر باشند و اسامي هم اعلام شود؛ اما فعلا مقدور نيست و كم آدمي پيدا مي‌شود كه با دست‌مزد معمولي بيايد و پاسخ‌گو هم باشد.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 13:45  توسط نور   | 

محمد ضرغامی

مهدیه گلرو ، سعید فیض الله زاده ، مجید دری و صادق شجاعی دانشجویان محروم شده از تحصیل دانشگاه علامه طباطبایی تهران که ۵ آذر ماه به دنبال تحصن در برابر این دانشگاه بازداشت شدند ، هم‌اکنون در زندان اوین و در اعتصاب غذا به سر می برند.

این ۴ دانشجو در تحصن خود که به مدت سه روز ادامه داشت، خواستار بازگشت دوباره به کلاس های درس شده بودند.

این دانشجویان پیشتر به دلیل اعتراض به تعطیلی نشریات دانشجویی دانشگاه علامه و برخوردهای امنیتی با تشکل های مستقل دانشجویی در این دانشگاه از تحصیل محروم شدند.

به گفته خانواده دانشجویان بازداشت شده به رادیو فردا، مسئولان حراست این دانشگاه به صورت غیر رسمی دلیل بازداشت آن‌ها را ایجاد اغتشاش در دانشگاه اعلام کردند.

حمید سیدی، مسوول حراست دانشگاه علامه طباطبایی در گفت و گویی با رادیو فردا به پرسش‌هایی پیرامون بازداشت این دانشجویان پاسخ داده است.

این ۴ تن:

مهدیه گلرو ، سعید فیض الله زاده، مجید دری و صادق شجاعی به دلیل اعتراض به توقیف نشریات دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی تهران و اعتراض به جلوگیری از فعالیت تشکل‌های مستقل دانشجویی آن دانشگاه از تحصیل محروم شدند.

پس از محرومیت از تحصیل، این ۴ دانشجو تصمیم گرفتند در دانشگاه تحصن کنند.

در همین زمان با انتشار نامه‌ای خطاب به ریاست این دانشگاه خواستار بازگشت دوباره خود به دانشگاه شدند. 

اما پس از ۳ روز تحصن، نیروی انتظامی تهران آن‌ها را بازداشت کرد.

رادیو فردا: در رابطه با دانشجويان بازداشت شده، مي خواستیم ببينم موضع شما در اين باره چيست؟

چه ربطي به شما دارد؟

به خاطر اين كه گزارش تهيه می‌كنم و می‌خواهم موضع شما را را بدانم تا شنونده‌ها، بتوانند قضاوت كنند.

اين چه ربطي به شما دارد؟

به عنوان بخشی از رسانه جمعی، از شما سئوال مي كنم، شما مي توانيد پاسخ دهيد.

كار خلاف ضابطه اي كردند، دانشجويان خودمان هستند، مسلما آزاد می‌شوند و می‌روند سر درس خود.

خانواده آن‌ها می‌گويند، شما  اتهام زده ايد، كه این دانشجویان اغتشاش كرده اند.

نه، اصلا" چنين چيزی نيست.

يعني شما قبول نداريد، كه اينها در دانشگاه اغتشاش كرده اند؟ منظور آن چيزی است كه به خانواده آن‌ها گفته‌اید.

خير، من چنين چيزی نگفتم.

پس چرا اين‌ها سر كلاس‌ها بر نمی‌گردند؟

قبلا كاری خلاف ضوابط دانشگاه انجام داده بودند؛ برخوردی با آنها شده بود، موعدش كه تمام شود، مي روند مانند بقيه دانشجويان درس می‌خوانند.

ولی گفته شده، شما به نيروي انتظامي نامه نوشتيد كه اين‌ها را به دليل تحصنی كه «غيرقانونی» مي دانستيد بازداشت كنند.

نه ما اصلا چنين كاری نكرديم.

آقاي سيدی، پس چگونه اين‌ها بازداشت شدند؟

كار خلاف ضابطه و مقررات كرده بودند.

منظور شما ازكار خلاف چيست؟ چون كار خلاف مصداق‌های گوناگونی دارد.

خلاف ضوابط و مقررات عمل كرده بودند. مثل همه جای دنيا. تخلف كرده بودند، تعليقی مي خورند.

آقای سيدی، همه جای دنيا، دانشجو را از دانشگاه اخراج  یا پليس را وارد دانشگاه نمی‌كنند.

آن‌طوری كه تلويزيون‌های شما نشان داده، پليس چنان دانشجويان را در دانشگاه می‌زند كه نفس نمی‌توانند بكشند. حالا ما گفتيم تخلفی كرديد؛ ضوابطی وجود دارد، [شما] اشتباه كرديد.

شما می‌توانيد بگوييد، كه تخلف اين دانشجوها چه بوده؟

از خود آن‌ها سئوال كنيد.

خود آن‌ها مي گويند ما خلافي نكرديم. اگر شما نگوييد فقط حرف آنها گفته می‌شود. ما می‌خواهیم كه فقط حرف آن‌ها نباشد، حرف شما هم باشد كه مردم قضاوت كنند.

مردم [خودشان] قضاوت می‌كنند. ما شانزده هزار دانشجو داريم، چرا اين چهار نفر؟

گفته شده كه شما برای پنجاه نفر حکم تعليق صادر کرده‌اید.

ما دانشجويان را دوست داريم، اگر هم دانشگاه كاری می‌كند، بزرگتری می‌كند كه اين‌ها از این به بعد ياد بگيرند كه در اجتماع چگونه عمل كنند. قواعد بازی دموكراسی را بايد ياد بگيرند، نمی‌توانند خلاف ضوابط كاری كنند.

قواعد دموكراسی اين است، كه اگر شخصی مخالف شما باشد، نبايد او را به زندان بفرستيد، ولي اين‌طور كه مشخص است به هرحال يك نفر از این ۴ دانشجو شكايت كرده و خانواده‌ها می‌گويند كه شما [ آقاي سيدي] به آن‌ها گفته‌ايد، كه از آن‌ها شكايت كرده‌اید.

آن‌ها مخالف ما نيستند، موافق ما هستند. ولي اشتباهاتی كردند و تمام كه شود می‌آيند، مانند بقيۀ دانشجوها، درس مي خوانند. خود شما هم گفتيد، تعدادی بودند، كه همه برگشتند سر درس و زندگی خود.

قبول داريد، كه بازداشت آن‌ها، كار اشتباهي بوده؟

من چيزي را  قبول یا رد نمی کنم ، در تمام جاهای دنيا كسي كه تخلف كند و خلاف ضوابط عمل كند، بايد تبعات كار خويش را بپذيرد. ما هم رافت اسلامی داريم، آن‌ها را كمك می‌كنيم [تا] سر درس خود برگردند.

آقاي سيدی، شما  از رافت اسلامی صحبت می‌کنید ولی اين‌ها را به زندان فرستاديد. پيامبر اسلام گفته بود «برای ياد گرفتن دانش تا چين هم بروید»، ولي نگفته بود، كه به زندان بفرستید.

اصلا چنين چيزی نيست. وقت ديگری تماس بگيريد، بحث ديگری كنيم، من در خدمت خواهم بود.

ولي بحث تخلف اين‌ها، دقيقا چه بوده؟

اجازه بفرماييد؛ اينها خلاف ضوابط دانشگاه عمل كرده‌اند.

ضوابط دانشگاه چه چيزي بوده، كه اين‌ها خلاف آن عمل كرده‌اند؟ فقط اين را بگوييد ممنون می‌شویم.

من كه الان نمی‌توانم مفصل با شما صحبت كنم. به هر حال، امروز و فردا انشاءالله آزاد می‌شوند و مانند ساير دانشجوها، سر درس خود می‌آيند.

ولي اين‌طور كه مشخص است، اين‌ها در اين مدت در تلاش بودند كه به دانشگاه برگردند ولي شما آن‌ها را به دانشگاه راه نداديد.

نه اين‌ها می‌خواستند كارهای ديگري كنند. خلاف ضوابط عمل كردند، نحوه خواسته آن‌ها هم خلاف ضوابط بود. ما مي خواستيم ياد بگيرند كه چگونه طبق ضوابط عمل كنند.

فكر مي كنيد، وقتي از زندان آزاد شوند، ضوابط را ياد گرفته‌اند؟

انشاءالله، كه ديگر ياد گرفته‌اند.    

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 13:45  توسط نور   | 

در حالی که لايحه جرايم رايانه ای در مجلس شورای اسلامی در دست بررسی است ، معاون دادستان تهران از تشکيل دادسرای ويژه جرايم رايانه ای و اينترنتی  خبر داد.

محمود سالارکيا گفت که با توجه به گسترش اينترنت و استفاده از ابزارآلات و دستگاه های الکترونيکی و کاربرد گسترده رايانه، جرائم مرتبط با آن افزايش يافته است ، و « برای برخورد با اين جرائم ، دادسرای ويژهای » تشکيل می شود.

اين مقام دادستانی تهران به خبرگزاری فارس گفت: « هدف اين دادسرا برخورد تخصصی با جرائم اينترنتی و رايانه ای و کاهش اين جرائم است، و قضات متخصص و آشنا با مقوله رايانه در اين دادسرا حضور خواهند يافت. »

در حال حاضر هيچ قانونی در ايران برای جرايم احتمالی رايانه ای وجود ندارد اما شماری از وبلاگ نويسان و وب نگاران در سال‌های اخير بازداشت و محاکمه شده‌اند.

بنابر اعلام سازمان گزارشگران بدون مرز که يک نهاد بين‌المللی مدافع روزنامه نگاران و وب نگاران است، هم اکنون مجتبی لطفی و شهناز غلامی دو وبلاگ نويس و وب نگار ايرانی در زندان به سر می برند.

خبرگزاری ها روز شنبه، هشتم آذر، گزارش کردند که مجتبی لطفی که از مسئولان اطلاع رسانی دفتر آيت الله منتظری است، از سوی دادگاه ويژه روحانيت در قم به چهار سال زندان تعزيری و پنج سال تبعيد محکوم شده است.

اين درحالی است که « لايحه جرايم رايانه‌ای » و « طرح تشديد اخلال در امنيت روانی جامعه » در کميسيون قضائی مجلس در دست بررسی است.

موسی قربانی ۲۸ آبان ماه سال جاری به واحد مرکزی خبر» وابسته به تلويزيون دولتی ايران،  خبر داد که برخی از مواد لايحه جرايم رايانه ای در کميسيون قضائی مجلس به تصويب رسيده که انواع مجازات های زندان در آن  برای متهمان اينترنتی پيش بينی شده است.

در يکی از مواد «طرح تشديد مجازات اخلال در امنيت روانی جامعه » نيز « تاسيس و داير کردن وبلاگ و سايتی که مروج فساد و فحشا و الحاد شناخته شود »  در شمار جرايمی چون « تجاوز به عنف، راهزنی و سرقت مسلحانه ، تشکيل باندهای فساد و فحشا ، قاچاق انسان به منظور استفاده جنسی،شرارت، و آدم ربايی به قصد تجاوز» قرار گرفته است.

پروژه پنج ميليارد تومانی فيلترينگ جديد

در همين حال معاون معاون آموزش، پژوهش و اموربين الملل وزارت ارتباطات اعلام کرد « پروژه بزرگی در زمينه مسائل مربوط به فيلترينگ در مرکز تحقيقات مخابرات ايران تعريف شده و در حال اجرا است.»

سايت رسمی وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات به نقل از کمال محمدپور همچنين خبر داد که پروژه بزرگ و جديد فيلترينگ « توسط دو مجموعه به عنوان يک کنسرسيوم اجرا می شود.»

به گفته معاون وزارت ارتباطات پروژه جديد فيلترينگ سايت ها و وبلاگ ها در ايران با بودجه  پنج ميليارد تومانی اجرا می شود، و « مقرر شده است تا درقالب اين پروژه تمامی جنبه های موضوع فيلترينگ از مراحل تحقيقات تا توليد نرم افزارها، سخت افزارهايی که بتوانند اين بحث را تحت پوشش قرار دهند مورد مطالعه و بررسی قرار گيرند»

دو هفته پيش مشاور قضائی دادستان کل کشور از فيلتر شدن پنج ميليون سايت اينترنتی خبر داد، و گفت « در حال حاضر بيش از ۵ ميليون سايت اينترنتی در ايران فيلتر شده است.»

به گزارس خبرگزاری دولتی ايرنا ، عبدالصمد خرم آبادی تاکيد کرده بود « شبکه اينترنت در بخش های اجتماعی، سياسی، اقتصادی و اخلاقی آسيب  هايی وارد می کند که نگران کننده است.»

رادیو فردا

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 13:44  توسط نور   | 

وزير کشور دولت مهدی بازرگان گفت: روحانيت نوانديش به دليل اينکه تعدادشان در جامعه اندک است تاثير بالقوه‌‏ای در جذب مردم به روحانيت نداشتند. هاشم صباغيان در گفت‌‏وگو با خبرنگار"ايلنا"، با اشاره به سخنان امروز هاشمی رفسنجانی در مجلس مبنی بر دلسرد شدن مردم از انقلاب،اظهار داشت: هشدار آقای هاشمی خيلی دير بيان شده است و بهتر بود ايشان زودتر از اين نسبت به بی‌‏انگيزه شدن مردم سخن می‌‏گفتند.
وی با تاکيد بر اينکه هشدارهای هاشمی در مقطع فعلی معنادار است،اظهار داشت:مردم به دليل اينکه می‌‏بينند رای آنها آنچنان که بايد در سرنوشت کشور تاثير گذار نيست، مايوس شده‌‏اند بخصوص قشر دانشجو و جوانان به شدت در معرض سرخوردگی قرار دارند و اين در شان جامعه دينی ما نيست.
نماينده دور اول مجلس شورای اسلامی افزود: آقای هاشمی در مقطعی نسبت به برخی تخلفات صورت گرفته در انتخابات سکوت پيشه می‌‏کردند و همين امر باعث می‌‏شد دلسردی مردم روند صعودی پيدا کند.
وی با بيان اينکه خطر بی‌‏تفاوتی جامعه جدی است،گفت: در حالی‌‏که نظام بر اساس رای مردم شکل گرفت برخی علناً در حال تضعيف جمهوريت هستند و سخنان آقای هاشمی هم ناظر به تحرکات اين عده است که می‌‏خواهند رای مردم را بی‌‏تاثير جلوه دهند.
صباغيان با اظهار اميدواری نسبت به اينکه مسوولان هشدارهای هاشمی را جدی تلقی کنند، به رابطه بين روحانيت و مردم اشاره کرد و گفت: من در زمان حضورم در مجلس اول به برخی روحانيون حاضر در مجلس گفتم که کاری نکنند مردمی که همراه با آنها انقلاب را به ثمر رساندند از روحانيت فاصله بگيرند.
وی تاکيد کرد: فاصله بين روحانيت و مردم بايد خطر بزرگی تلقی شود البته مردم هم به واسطه برخی توقعاتشان در اين فاصله بی‌‏تقصير نيستند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 13:43  توسط نور   | 

12 آذر 1387 ساعت 18:21

ميزان : در اين بيانيه آمده است : طی ده سالی که از قتل‌های سياسی خزان ۱٣۷۷ می‌گذرد نه تنها آمران و عاملان اين قتل‌ها به سزای اعمال تبه‌کارانه‌ی خود نرسيدند، بلکه ناصر زرافشان، وکيل شجاع خانواده‌های مقتولان نيز که «جرم‌اش اين بود که اسرار هويدا می‌کرد» بر اساس حکمی ظالمانه پنج سال از عمر خود را در زندان سپری کرد. در اين ده سال، نه تنها کمترين گشايشی در فضای جامعه پديد نيامد بلکه دامنه سرکوب و داغ و درفش، اين بار به شيوه‌های ديگر، بيش از پيش گسترش يافت و کارگران، زنان، دانشجويان، فعالان اجتماعی و فرهنگی و سياسی، روزنامه‌نگاران، وبلاگ‌نويسان و در يک کلام همه‌ی کسان و گروه‌هايی را در برگرفت که از وضع فلاکت‌بار موجود به جان آمده‌اند و در عين حال خواهان تنفس‌گاهی آزاد از سانسور، تعقيب، آزار و سرکوب فرهنگی، اجتماعی و سياسی اند.

 

ميزان : متن كامل بيانيه به شرح زير است :

مردم آزاده!

ده سال پيش در پی بسترسازی سرکوب آزادی‌خواهان و روشنفکران از راه تدارک و پخش برنامه «هويت» از سيمای جمهوری اسلامی، طرح به دره انداختن اتوبوس حامل نويسندگان، احضار فعالان فرهنگی و روشنفکران مستقل و متعهد به دادگاه انقلاب اسلامی، تهديد و پاپوش‌دوزی و آدم‌ربايی و سرانجام سر به نيست کردن احمد ميرعلايی، غفار حسينی، حميد حاجی‌زاده و فرزند خردسال‌اش و... فعالان کانون نويسندگان ايران، محمد مختاری و محمدجعفر پوينده، ربوده شدند و به فجيع‌ترين شکل به قتل رسيدند.

طی ده سالی که از قتل‌های سياسی خزان ۱٣۷۷ می‌گذرد نه تنها آمران و عاملان اين قتل‌ها به سزای اعمال تبه‌کارانه‌ی خود نرسيدند، بلکه ناصر زرافشان، وکيل شجاع خانواده‌های مقتولان نيز که «جرم‌اش اين بود که اسرار هويدا می‌کرد» بر اساس حکمی ظالمانه پنج سال از عمر خود را در زندان سپری کرد. در اين ده سال، نه تنها کمترين گشايشی در فضای جامعه پديد نيامد بلکه دامنه سرکوب و داغ و درفش، اين بار به شيوه‌های ديگر، بيش از پيش گسترش يافت و کارگران، زنان، دانشجويان، فعالان اجتماعی و فرهنگی و سياسی، روزنامه‌نگاران، وبلاگ‌نويسان و در يک کلام همه‌ی کسان و گروه‌هايی را در برگرفت که از وضع فلاکت‌بار موجود به جان آمده‌اند و در عين حال خواهان تنفس‌گاهی آزاد از سانسور، تعقيب، آزار و سرکوب فرهنگی، اجتماعی و سياسی اند.

مردم آزاده!

کانون نويسندگان ايران نيز همچون تمامی گروه‌های اجتماعی فوق زير انواع فشارها، تهمت‌ها، بازخواست‌ها، احضارها و به طورکلی برخوردهای سرکوبگرانه قرار داشته و دارد و در واقع تاوان دفاع از آزادی بيان و مبارزه با سانسور را می‌پردازد. با اين همه، و به رغم تحمل اين شرايط سخت و توان‌فرسا، کانون ضمن تاکيد و پافشاری بر خواست شناسايی و محاکمه و مجازات آمران و عاملان قتل‌های سياسی پاييز ۱٣۷۷ و کشتارهای سه دهه گذشته، به پاس جان‌فشانی اعضای برجسته خود، محمد مختاری و محمدجعفر پوينده، ۱٣ آذر را «روز مبارزه با سانسور» نام نهاده و بر آن است که هرسال اين روز را به اين مناسبت گرامی بدارد. انتظار کانون نويسندگان ايران از همه شما که استعدادها و خلاقيت‌هايتان از دم تيغ سانسور می‌گذرد و پرپر می‌شود آن است که برای پيشبرد مبارزه با سانسور و سرکوب، اين روز را به هر گونه که مقتضی می‌دانيد زنده نگه داريد و پيام آن را به چهار گوشه جهان برسانيد.

کانون نويسندگان ايران
۱۰آذر ۱٣٨۷

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 13:42  توسط نور   | 

جان گرگان و سگان از هم جداست

متحد    جانهای     شیران   خداست

 سایت مجذوبان نور بار دیگر، با نامی دیگر،زندان فیلترینگ را می شکند ومی آید  تا فریاد مظلومیت آزادی، انسانیت و حقیقت باشد. ضمن تشکر و سپاس ازاظهار محبت و لطف تمامی عزیزان ایمانی  ،استدعا داریم آدرس جدید را به دیگران اطلاع داده ومارا بیش از پیش یاری فرمایید.    

مدیران محترم وبلاگهای   با یاران ، عرفان 121 ، با یاران مجذوبان نور، منزل لیلی ، خورشید حق ، سیمرغ ، به نام عشق ، ولی ، هدایت نامه ، واما عشق ،  ایلیا ونور مجذوبان و ....هر چند به صورت و ظاهر، افتخارو توفیق  آشنایی با شما رانداریم اما به دل و جان  دست شما را می بوسیم .

وحدت واتحاد وصدای واحد  شما عزیزان،پیامی است که روزی ،به هر شکل معاندین و مخالفین درویشی، اجبارا !! به عظمت آن پی خواهند برد .

مدیریت سایت مجذوبان نور

   

آدرس جدید سایت مجذوبان نور             http://www.majzob.org  

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 22:29  توسط نور   | 

دراویش گنابادی می گویند اعضای این سلسله در ایران همچنان از سوی حکومت تحت فشار هستند . «محمد اسماعیل صلاحی» دانشجوی رشته حقوق دانشگاه آزاد واحد میبد یزد و از اعضای این سلسله است که اخیراً از سوی کمیته انضباطی از دانشگاه اخراج شده است . « محمد رضا کاظمی»  خبرنگار رادیو فردا در همین راستا با «مصطفی دانشجو» کارشناس حقوقی  که خود نیزعضو سلسله دراویش گنابادی است گفتگویی انجام داده و نخست از او دلیل اخراج آقای محمد اسماعیل صلاحی از دانشگاه را جویا شده است .

مصطفی دانشجو : بر اساس حکم کمیته انضباطی دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد آقای  «محمد اسماعیل صلاحی» از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی و دانشجوی سال سوم رشته حقوق از نیمسال اول سال تحصیلی 88-87 از این واحد دانشگاهی اخراج دائم شدند.  در تصمیم کمیته انضباطی ، علت اخراج این درویش گنابادی توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی و مقام رهبری ایران عنوان شده. براساس ماده 3 آیین نامه انضباطی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی ، جرم توهین در زمره جرایم عمومی دانشجویان است که حداکثرمجازات پیش بینی شده برای آن توبیخ کتبی و درج در پرونده دانشجویی است . بنابر این اخراج دائم از واحد دانشگاهی در مورد اتهام انتسابی به آقای ََصلاحی  قابل اعمال نیست . حتی این مجازات سنگین اخراج دائم برای تخلفات سیاسی دانشجویان مانند اقدامات علیه امنیت و  نظام هم در نظر گرفته نشده است.

خبرنگار رادیو فردا : آقای دانشجو بر چه اساسی گفته شده که آقای صلاحی ، به رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی توهین کرده :

مصطفی دانشجو : ایشان در فروردین ماه سال جاری طی نامه ای  که به چند تن از مراجع تقلید در شهر قم نوشتند . به آقایان آیت الله مکارم شیرازی، نوری همدانی و صافی گلپایگانی .  آنها را فاقد صلاحیت وشرط عدالت برای مرجعیت اعلام کردند  به جهت فتواهایی  که تاکنون از طرف این مراجع علیه دراویش گنابادی که گروهی شیعیان هستند صادر شده .

خبرنگار رادیو فردا : الآن شما برای دفاع از آقای صلاحی قرار است چکار کنید ؟

مصطفی دانشجو : ما در مورد حکم اخراج  آقای صلاحی از دانشگاه اعتراض خود را به کمیته انضباطی تجدید نظر در دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد ارایه کردیم و امیدواریم اعضای کمیته انضباطی تجدید نظر تصمیمی در خور شأن دانشگاه در مورد این دانشجوی  مسلمان فعال اتخاذ کنند.

خبرنگار رادیوفردا : آیا این ماجرا سابقه داشته ؟ افراد دیگری هم هستند که به خاطر عضویت در سلسله دراویش گنابادی از دانشگاه اخراج شده باشند ؟

مصطفی دانشجو : در چند سال اخیر موج فشارها بر دانشجویان ، اساتید و معلمان افزایش پیداکرده  .  اخراج آقای صلاحی از دانشگاه آزاد میبد  تنها موردی نیست که صورت گرفته . افراد دیگری مانند آقای « دکتربیژن بیدآباد » دکترای اقتصاد و استاد دانشگاه از عضویت در هیات علمی پژوهشکده پولی و بانکی بانک مرکزی اخراج شدند ، آقای مهندس «عماد مردانی» استاد دانشگاه آزاد  در کرج بودند اخراج شدند .  آقای « دکتر نصیر احمدی» استاد دانشگاه آزاد بودند اخراج شدند و موارد مشابهی را داریم که هر از چند گاهی  اساتید ، دانشجویان و معلمان احضارمی شوند و حکمهای اخراج و یا فقدان صلاحیت از طرف مراجع گزینشی برای آنها صادر می شود.

خبرنگار رادیوفردا : پیش از مصاحبه گفتید که پروانه وکالت شما هم لغو شده :

مصطفی دانشجو : پروانه وکالت من با گزارش محرمانه وزرات اطلاعات وگزارش دادستانی کل کشوراز طرف مرکز امور مشاوران قوه قضاییه در شهریور ماه سال 86 به طور کلی باطل شد.

خبرنگار رادیوفردا : به دلیل عضویت در سلسله دراویش گنابادی ؟

مصطفی دانشجو : بله به همین جهت و به جهت دفاع از حقوق دراویش  گنابادی درپرونده تخریب حسینیه شریعت در شهر قم در بهمن ماه 84 و سایر پرونده هایی که علیه دراویش در نقاط مختلف ایران تشکیل شده بود .

یادآوری می شود که محمد اسماعیل صلاحی ، دانشجوی اخراجی دانشگاه آزاد میبد که به دلیل نوشتن نامه به چند تن از مراجع تقلید در قم و فاقد صلاحیت خواندن آنها ، به یک سال حبس محکوم شده ، هم اکنون در زندان اردکان ، دوران محکومیت خود را سپری می کند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 22:28  توسط نور   | 

 

هر از چندی در خبرها می شنویم که اشخاصی مدعی ارتباط با  امام زمان(ع) و حتی مهدویت شده اند و متأسفانه هرروز بر تعداد این مدعیان افزوده می گردد .

سئوال :  چرا؟

مدعیان دروغین چه می گویند؟ چه فرد یا افرادی می توانند شهادت بر راستی ویا دروغ آنها دهد ؟  اگردر متون مذهبی ما در این خصوص میزان و قانونی وجود دارد، باید برای همه یکسان باشد. وقتی یک صنف برای خود استثنا قائل می شود ، قاعده و قانون زیر سئوال می رود. چنانچه شخصی در مقام ریاست مذهبی!مستقیم و یا غیر مستقیم مدعی ارتباط با امام غایب شد و جماعتی پذیرفتند،ویا به خواب و خیال قداست بخشیده شد!، این مجوز را به دیگران هم خواهد داد که مدعی شده از این روش تقلید کنند،ضمن این که ضرورتاً نیازی نیست که ادعا به زبان باشد، اگر درعمل نیز این موضوع به جامعه، به هر شکل القاء وتحمیل گردد همان اثر را خواهد داشت و افرادی پیدا می شوند که در این بستر آماده ،تا ادعای مهدویت پیش  روند .

 

از طرفی هر کس اظهار کند که امام غایب، با خلایق کاری نداشته و هیچ اثر، ظاهری و باطنی در خلقت ندارد ،اساساً امامت را منکر است و اساسی ترین اصل مذهب تشیع را زیر سئوال برده است . 

ساده تر بگوییم اگر گفته شود احدی راه به امام غایب ندارد مردم وعوام نتیجه می گیرند،مثلا در مدت 8 سال جنگ تحمیلی و آنچه در باره حضور امام (ع) در جبهه های جنگ گفته شده دروغ و سیاست بوده است! و  هاله نور!!و مساجدی که امام در خواب!!به بعضی ها(و تایید بعضی دیگر) به صورت زنجیره ای 1 و2 دستور ساخت داده اند همه تزویر و خرافه است  و....

ونتیجه آنکه ،ارتباط  با امام(ع) را نمیتوان تایید، یا تکذیب کرد!!

پس چاره چیست ؟

جواب :  وقتی بعضی ازمروجان شریعت ،روح دین و طریقت را  انکارمی کنند ، تا شش دانگ دین در اختیارشان باشد در عمل به مشکل برخورد نموده و گمان می کنند که علوم الهی نیز مانند سواد شرعی ، حرفی و تقلیدی است لذا توهمات  خود را عرفان دانسته ووارد مقوله غیب  می شوند ،غافل از اینکه  اگر در علوم صوری حتی  علامه دهر باشند، اُمی محسوب شده و نیازمند راهنما  خواهند بود.

اینان خودسرانه وارد  وادی معارف الهی شده وچون نمی دانند که چه باید بگویند و صاحب اجازه نیز نیستند، عملاً مردم  را به بن بستهایی  گرفتار می کنند که پدیده مدعیان دروغین یکی از آنهاست. اگر شخصی چون درس خوانده و کتاب خوانده و صرف و نحو خوانده است و... می تواند بگوید که من با امام رابطه دارم یا از سوی آن امام بر مردم حق امر ونهی دارم و کلام و نظر خود را ،امر امام یا امر الهی بداند ،...یک نفر هم پیدا می شود و میگوید پیامبر اُمی بود و من هم امی هستم، حداقل یک صفتی شبیه به پیامبر دارم که شما همان نیز ندارید و با تخفیف !!ادعای امامت خواهد نمود واگر هم ترسو باشد به ارتباط با امام(ع) رضایت می دهد و مردم را سر کیسه خواهد نمود.

از این رودر طریقت بزرگان تصوف حقه دستور داده اند که سالکین تابع شریعت و عقل باشند و احدی حق ندارد در حالت طبیعی مکنونات قلبی و شهود و حالات باطنی خود را اظهار نماید، که فرموده اند :

دلا تا باخودی زنهار زنهار    نوامیس شریعت را نگه دار

و همان گونه که در مسائل شرعی، نیازمند راهنما می باشیم و میزان را امرمجازین و مربیان شریعت قرار می دهیم و ظاهر اعمال خود را به دستور آنها اصلاح می کنیم . در عالم باطن نیز محتاج راهنما واستاد و طبیبی هستیم که آنچه از عالم غیب بر ما افاضه می شود، (چون نفس انسانی رسوب پذیر و در معرض القائات شیطانی است) ،ما را راهنمایی نموده و نفس را اصلاح کرده و صحت و یا کذب، واردات قلبیه را در ظاهر و باطن به ما تذکر دهند .

مقصر کیست؟

مقصر آن کسانی هستند که به جای بیان حقایق ،با خود محوری وانحصار دین ، بستر سازظهور مدعیان دروغین شده و خرافات رابه نام دین!!  ترویج و با قداست بخشیدن به خود ،قداست ارزشهای انسانی و معنوی انسانها را شکسته ومردم را از اندیشیدن و تفکر و تحقیق در امور اعتقادی  بازمیدارند

 

و اما مدعیان دروغین چه کسانی هستند؟

 

بعضی از مقامات دینی و حکومتی در پاسخ به این سئوال می گویند: "این معضل دینی و فرهنگی ، صرفاً موضوعی سیاسی است و از خارج از مرزها به جامعه تحمیل شده و می شود !!".

قبل از هر چیز باید دید این گونه پاسخها ، ریشه در علم و شعور و دیانت و صداقت دارد؟و یا بر اساس سیاستی است ، که اهدافی، خاص را دنبال می کند ؟کدامیک ؟؟و آیا این پاسخ مشکل را حل می کند ؟؟ یا دردی بر دردها می افزاید؟؟

با این نظریه درعمل، نحوه مقابله با این پدیده ، برخوردها را از شکل عاقلانه و فرهنگی، مبدل به برخوردهای امنیتی و قهرآمیز خواهد نمود، که معمولاً با صدور فتاوی آنچنانی !!از سوی بعضی از مراجع نیز همراه خواهد شد.

پیروی مردم از خرافات و تبعیت از مدعیان دروغین، نشانگر سستی بنیادهای فکری و اعتقادی و ضعف ارزشهای معنوی در جامعه و نتیجه عملکرد اشتباه مراکز مدیریت فرهنگی و حکومتی است. اگر جامعه در برابرعامل خارجی ناتوان و از خود ضعف نشان می دهد مشکل اصلی در تحولات درونی و نهانی جامعه می باشد که حتی از چشم مسئولین دولتی به دلیل مشغله های شخصی و از چشم  مروجان دینی به دلیل گرفتاریهای عبادی! ،پنهان مانده است!!.

جهت پی بردن به عمق فاجعه کافیست  آمار مدعیان امامت را در کل دوران حاکمیت  رضا و محمد رضا پهلوی با آن همه بی بند وباری دینی، باظهور امامان قلابی در یک هفته تنها در شهر قم قیاس نماییم !!

در نهایت ادب  از مراجع دینی و حکومتی که در حادثه تخریب حسینیه شریعت قم دست داشتند یک درخواست آماری داریم ، لطفاً آمار مدعیان دروغین، قبل و بعد از تخریب حسینیه شریعت قم را در کل کشور اعلام بفرمایند و یا اگر موضوع امنیتی است!! حداقل  آمار مدعیان را در شهر قم اعلام نمایید.

 

عقل سلیم قبول نمی کند که دست اندر کاران و مسئولین، از آمارها بی خبر باشند و دلایل سیر صعودی آن را ندانند !! بنابر این مشکل دو تا می شود اولاً چرا تعداد مدعیان دروغین در سه تا چهار سال گذشته رو به افزایش است ؟ !! ثانیا چرا با این معضل فرهنگی و دینی، بصورت امنیتی و سیاسی برخورد می شود !؟

سئوال :

- مسببین ایجاد شرایط پیش  آمده، چه کسانی هستند ؟

-چه نقایصی در"ظاهر دین" یا "تبلیغ دین" یا "مروجان دین" وجود دارد که مردم ،ادعای مدعیان را می پذیرند؟

-آیا کسی یا نهادی یا گروهی از خطری که دین و اعتقادات مردم را تهدید و در معرض خطر قرار داده است ،هراس و نگرانی دارد ؟

- آیا نگرانی ها تنها برای از دست دادن مقلدین و تقلیل کمیت و تعداد آنهانیست؟

-آیا این گونه نیست که ظهور امامان قلابی برای بعضی ها، نعمت غیبی محسوب می شود؟ چرا که ، بدین وسیله این آقایان (و بعضی ها !!) در صحنه سیاسی و اجتماعی به نام دفاع از دین می توانند  حضور فعال !!داشته باشند؟؟ و از زیر زمین حاشیه ها، خود را به قله های رفیع نان و نام وقدرت رسانده !!؟ و جناح خویش را تقویت نمایند؟!

 

-- وشاید!! هم،این سیاست شطرنج بازانیست که دردِ نبوده را خلق می کنند و برای آن دارو می سازند!! تا طبابت کنند و با تخصص خود مردم و نظام را به خویش محتاج نمایند.!!

ودر این صورت !!داستان ظهور مدعیان دروغین و مبارزه با آنها سناریو جدیدی است که در پایان حکایت معلوم می شود که آنچه پیش آمده با چه اهدافی صورت گرفته است. مثلاً در پایان حکایت مردم به این موضوع خواهند رسید که این قصه نیز در ادامه همان برنامه ریزی ها علیه دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادیست ؟؟

این  که سناریو "مدعیان دروغین" ساختگی و کار سیاست و برای مشغول نمودن مردم و گرفتن ماهی از آب گل آلود، توسط تشنگان قدرت است موضوعی آشکارو تکراری است که مردم به آن عادت نموده اند.این آقایان به این نتیجه رسیده اند که نباید فرصت فکر کردن را به مردم داد،زیرا آرامش سیاسی و اجتماعی، زمینه ساز اندیشیدن وپرسش و نهایتا طغیان خواهد شد. بنابراین به صورت کاذب و به هر بهانه ای، ایجاد حرکت می کنند و این حرکت در کنار حجم مشکلات فراوان و دست وپا گیر وبحرانهای زنجیره ای در جامعه، شرایط تحلیل و بررسی و تفکر از مردم و حتی از روشنفکران و سیاسیون راخواهد گرفت .اما چرا جامعه در مقابل آن واکنش تقابلی و سیاسی انجام نمی دهد ،جای سئوال و بحث دارد و نشانگر عمق فاجعه می باشد . تبعیت مردم از نهادهای مذهبی دیگر ریشه در امور اعتقادی ندارد و تنها رنگ مذهبی دارد و عموما تقلید سیاسی است  واین ، فاجعه !!  و بالاتر از فاجعه می باشد . به بیان دیگر ایمان و اعتقاد به سیاست تبدیل شده است یعنی فرهنگ ریا و فریب در جامعه حاکم گردیده است .

مردم دروغ را می فهمند اما ترجیح می دهند با آن همراهی کنند زیرا مخالفت با آن برمشکلاتشان خواهد افزود ووو..دورنمای این روند بازی با دین، وقوع یک سونامی و زلزله فرهنگی( وسیاسی!!) خواهد بود که بحث آن در این مختصر نمی گنجد.     

به هر شکل یک روز تئورسین های سیاست زده ، بازار مکاره ای ساخته و با صغری کبری چیدن و نوشتن کتاب و برگزاری مراسم مختلف ، میان عرفان و تصوف فرق گذاشته و خود را به مردم عارف معرفی نموده و صوفیه را کافر و ملحد و در توهمات خود با گرفتن عرفان از تصوف،دراویش را خلع سلاح کرده تا بتوانند به آنها حمله نمایند.

روز دیگری با بوق وکرنا شعار مبارزه با خرافات راه انداخته و در روزنامه ها، رادیو و تلویزیون، افراد به اصطلاح مطلع (که بعضاً خود مبلغ خرافه اند) همه با شور و ولع در این خصوص بحث و راهکار ارائه می نمایند. جالب است آخر کلام به اینجا می رسند که کسی در مقابل ما حق اظهار نظر ندارد وگرنه از سه تا گوشش !! یکی را خدا به دست سربازان گمنام امام زمان و مردم متدین خواهند برید . جالب تر آنکه آنهابه کرار می فرمایند کسی که مدعی ارتباط با امام شود، کذاب است. اما یادشان رفته که بعضی ها !!البته از خودیها!! در این مقوله اظهاراتی نموده اند. قابل تأمل آنجاست که حتی بعضی از ایشان!! این موارد را آشکارا بیان می کنند و غیر مستقیم به مخاطب القاء می نمایند که تنها ما مجوز ارتباط با امام (ع) را داریم.

 

البته عالمان علوم اجتماعی نیک واقفند که پارامترها و فاکتورهای مختلفی از جمله روابط و مناسبات اقتصادی وفرهنگی  و سیاسی و... در گرایشات اعتقادی مردم دخیل است. فقر و فاصله طبقاتی ،تک صدایی، دین حکومتی، حکومت دینی، استبداد سیاسی و مذهبی، برخوردهای امنیتی و سیاسی با پدیده های فرهنگی و اجتماعی، بی قانونی و تبعیض و دهها و صدها عامل دیگر می تواند دلیل رویکرد مردم به اعتقادات جدید و یا خرافات گردد. بسیاری از این تمایلات اعتقادی و مذهبی نتیجه اعمال خلاف و اشتباه مدیران فرهنگی و سیاسی جامعه می باشد .

وقتی دو نگرش و دو جریان متحجرانه ی انحصارگر در درون و برون از ساختار نظام و دردو بعد سیاسی و مذهبی (بعضی امنیتیها و مبلغان مذهبی)هماهنگ ومتحداً با ایجاد تنگناهای امنیتی و با تبلیغات مسموم و استقرار جو رعب و وحشت ،مردم را از رویکرد عرفانی به مبانی دینی باز داشته و دچار هراس می کنند، جامعه با پیروی ازآیین ها ومدعیان دروغین و مکاتبی که هیچگونه سابقه و ریشه ای در فرهنگ و تاریخ مملکت ندارد، به واکنشی منطقی اما منفی، در برابر زور و استبداد مذهبی دست می زنند. این افراد و پیروان آنها به صورت معمول به اعتقاد جدیدی دست نیافته اند و به آن ایمانی ندارند بلکه برای مبارزه با اعتقادات تحمیلی و رسمی!! و فرار از زندان تنگ ایجاد شده توسط نهادهای دینی به این جریانات پناه می برند .

تفتیش عقاید و عدم آزادی بیان و برخورد ناروا با روشنفکران و دگر اندیشان و انحصارگری دینی ، و خفقان سیاسی در کنار مشکلات معیشتی و تبعیضها ووجود قوانین ضد بشری به نام دین و تبلیغ مذهب با چوب و فلک به روش مکتبخانه ای، بستر ساز ظهور خرافات و قبول آن از سوی مردم خواهد شد. ضمن آنکه این پیروی و قبول، ریشه در خرافاتی دارد که از قبل توسط  مروجان مذهبی به خورد جامعه داده و مشروعیت داشته و مورد قبول عوام و دین سنتی می باشد.

قبول خرافات و زمینه پذیرش آن بالقوه در فرهنگ جامعه وجود داشته و دارد و قاطعانه می توان گفت فرهنگ ما بیمار است و این مرض و زخم کهنه ،هوش واستدلال منطقی  وحافظه فرهنگی ملت مارا تضعیف نموده است .

بدعت گزاران در دین ، تا دیروز با نفی ضروریات دینی اظهار وجود می نمودند و جامعه اسلامی را دچار تفرقه می کردند و امروز بیش از پیش و خطرناکتر از قبل، بدون سر وصدا و در قالب انجمن ها!! و حزب و گروه و جناح  سیاسی، همان عمل را انجام می دهند .

امروز کسی ظاهراً مدعی دین و مذهب جدیدی نیست اما مدعیان با بزک سیاسی همان راه گذشتگان را دنبال نموده و با توسل به این موضوع که سیاست و دین از هم جدا نیست با سیاست، اسلام را شقه نموده اند و در هر شهر و کوچه ای بدعت گزاری است و دینی نو ،اما در قالب مدرن و به نام حزب و انجمن !!!...  

در این آشفته بازار به هر شکل مردم را نمی توان به زور مقلد حزبی !! خود ساخت و گناه گمراهی خلایق به گردن آن کسانی است که برای جیفه دنیا دین را وارد بازی سیاست نموده اند و چوب حراج بر مقدسات زده اند و این آقایان برفرض محال اگر به دنبال کودتای نرم ویا زبر شرعی نباشند -که هستند- برای مبارزه با مدعیان دروغین و خرافات، باید اول خود را اصلاح کنند و با ارزشهای اصیل دینی بازی سیاسی ننمایند.

یکی از دلایل فرهنگی ظهور خوارج بعد از رحلت پیامبر (ص)مقلد پروری خلفا و حاکمان حکومت اسلامی ،و مطلق نمودن  ظاهر شرع و سیاسی کردن تمامی ابعاد دینی می باشد .این موضوع که حاکم سیاسی(ودینی) ،اولی الامر و اطاعت از اوواجب است بذری است که نتیجه و حاصل آن ظهور خوارج خواهد شد.

تصور این موضوع که اگر بذر پاشیده شده توسط خوارج !! باشد ،حاصل آن چه خواهد بود؟ آن چنان دشوار نیست ؟؟؟؟!!!!!

 

سایت مجذوبان نور

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 19:28  توسط نور   | 

 

هر از چندی در خبرها می شنویم که اشخاصی مدعی ارتباط با  امام زمان(ع) و حتی مهدویت شده اند و متأسفانه هرروز بر تعداد این مدعیان افزوده می گردد .

سئوال :  چرا؟

مدعیان دروغین چه می گویند؟ چه فرد یا افرادی می توانند شهادت بر راستی ویا دروغ آنها دهد ؟  اگردر متون مذهبی ما در این خصوص میزان و قانونی وجود دارد، باید برای همه یکسان باشد. وقتی یک صنف برای خود استثنا قائل می شود ، قاعده و قانون زیر سئوال می رود. چنانچه شخصی در مقام ریاست مذهبی!مستقیم و یا غیر مستقیم مدعی ارتباط با امام غایب شد و جماعتی پذیرفتند،ویا به خواب و خیال قداست بخشیده شد!، این مجوز را به دیگران هم خواهد داد که مدعی شده از این روش تقلید کنند،ضمن این که ضرورتاً نیازی نیست که ادعا به زبان باشد، اگر درعمل نیز این موضوع به جامعه، به هر شکل القاء وتحمیل گردد همان اثر را خواهد داشت و افرادی پیدا می شوند که در این بستر آماده ،تا ادعای مهدویت پیش  روند .

 

از طرفی هر کس اظهار کند که امام غایب، با خلایق کاری نداشته و هیچ اثر، ظاهری و باطنی در خلقت ندارد ،اساساً امامت را منکر است و اساسی ترین اصل مذهب تشیع را زیر سئوال برده است . 

ساده تر بگوییم اگر گفته شود احدی راه به امام غایب ندارد مردم وعوام نتیجه می گیرند،مثلا در مدت 8 سال جنگ تحمیلی و آنچه در باره حضور امام (ع) در جبهه های جنگ گفته شده دروغ و سیاست بوده است! و  هاله نور!!و مساجدی که امام در خواب!!به بعضی ها(و تایید بعضی دیگر) به صورت زنجیره ای 1 و2 دستور ساخت داده اند همه تزویر و خرافه است  و....

ونتیجه آنکه ،ارتباط  با امام(ع) را نمیتوان تایید، یا تکذیب کرد!!

پس چاره چیست ؟

جواب :  وقتی بعضی ازمروجان شریعت ،روح دین و طریقت را  انکارمی کنند ، تا شش دانگ دین در اختیارشان باشد در عمل به مشکل برخورد نموده و گمان می کنند که علوم الهی نیز مانند سواد شرعی ، حرفی و تقلیدی است لذا توهمات  خود را عرفان دانسته ووارد مقوله غیب  می شوند ،غافل از اینکه  اگر در علوم صوری حتی  علامه دهر باشند، اُمی محسوب شده و نیازمند راهنما  خواهند بود.

اینان خودسرانه وارد  وادی معارف الهی شده وچون نمی دانند که چه باید بگویند و صاحب اجازه نیز نیستند، عملاً مردم  را به بن بستهایی  گرفتار می کنند که پدیده مدعیان دروغین یکی از آنهاست. اگر شخصی چون درس خوانده و کتاب خوانده و صرف و نحو خوانده است و... می تواند بگوید که من با امام رابطه دارم یا از سوی آن امام بر مردم حق امر ونهی دارم و کلام و نظر خود را ،امر امام یا امر الهی بداند ،...یک نفر هم پیدا می شود و میگوید پیامبر اُمی بود و من هم امی هستم، حداقل یک صفتی شبیه به پیامبر دارم که شما همان نیز ندارید و با تخفیف !!ادعای امامت خواهد نمود واگر هم ترسو باشد به ارتباط با امام(ع) رضایت می دهد و مردم را سر کیسه خواهد نمود.

از این رودر طریقت بزرگان تصوف حقه دستور داده اند که سالکین تابع شریعت و عقل باشند و احدی حق ندارد در حالت طبیعی مکنونات قلبی و شهود و حالات باطنی خود را اظهار نماید، که فرموده اند :

دلا تا باخودی زنهار زنهار    نوامیس شریعت را نگه دار

و همان گونه که در مسائل شرعی، نیازمند راهنما می باشیم و میزان را امرمجازین و مربیان شریعت قرار می دهیم و ظاهر اعمال خود را به دستور آنها اصلاح می کنیم . در عالم باطن نیز محتاج راهنما واستاد و طبیبی هستیم که آنچه از عالم غیب بر ما افاضه می شود، (چون نفس انسانی رسوب پذیر و در معرض القائات شیطانی است) ،ما را راهنمایی نموده و نفس را اصلاح کرده و صحت و یا کذب، واردات قلبیه را در ظاهر و باطن به ما تذکر دهند .

مقصر کیست؟

مقصر آن کسانی هستند که به جای بیان حقایق ،با خود محوری وانحصار دین ، بستر سازظهور مدعیان دروغین شده و خرافات رابه نام دین!!  ترویج و با قداست بخشیدن به خود ،قداست ارزشهای انسانی و معنوی انسانها را شکسته ومردم را از اندیشیدن و تفکر و تحقیق در امور اعتقادی  بازمیدارند

 

و اما مدعیان دروغین چه کسانی هستند؟

 

بعضی از مقامات دینی و حکومتی در پاسخ به این سئوال می گویند: "این معضل دینی و فرهنگی ، صرفاً موضوعی سیاسی است و از خارج از مرزها به جامعه تحمیل شده و می شود !!".

قبل از هر چیز باید دید این گونه پاسخها ، ریشه در علم و شعور و دیانت و صداقت دارد؟و یا بر اساس سیاستی است ، که اهدافی، خاص را دنبال می کند ؟کدامیک ؟؟و آیا این پاسخ مشکل را حل می کند ؟؟ یا دردی بر دردها می افزاید؟؟

با این نظریه درعمل، نحوه مقابله با این پدیده ، برخوردها را از شکل عاقلانه و فرهنگی، مبدل به برخوردهای امنیتی و قهرآمیز خواهد نمود، که معمولاً با صدور فتاوی آنچنانی !!از سوی بعضی از مراجع نیز همراه خواهد شد.

پیروی مردم از خرافات و تبعیت از مدعیان دروغین، نشانگر سستی بنیادهای فکری و اعتقادی و ضعف ارزشهای معنوی در جامعه و نتیجه عملکرد اشتباه مراکز مدیریت فرهنگی و حکومتی است. اگر جامعه در برابرعامل خارجی ناتوان و از خود ضعف نشان می دهد مشکل اصلی در تحولات درونی و نهانی جامعه می باشد که حتی از چشم مسئولین دولتی به دلیل مشغله های شخصی و از چشم  مروجان دینی به دلیل گرفتاریهای عبادی! ،پنهان مانده است!!.

جهت پی بردن به عمق فاجعه کافیست  آمار مدعیان امامت را در کل دوران حاکمیت  رضا و محمد رضا پهلوی با آن همه بی بند وباری دینی، باظهور امامان قلابی در یک هفته تنها در شهر قم قیاس نماییم !!

در نهایت ادب  از مراجع دینی و حکومتی که در حادثه تخریب حسینیه شریعت قم دست داشتند یک درخواست آماری داریم ، لطفاً آمار مدعیان دروغین، قبل و بعد از تخریب حسینیه شریعت قم را در کل کشور اعلام بفرمایند و یا اگر موضوع امنیتی است!! حداقل  آمار مدعیان را در شهر قم اعلام نمایید.

 

عقل سلیم قبول نمی کند که دست اندر کاران و مسئولین، از آمارها بی خبر باشند و دلایل سیر صعودی آن را ندانند !! بنابر این مشکل دو تا می شود اولاً چرا تعداد مدعیان دروغین در سه تا چهار سال گذشته رو به افزایش است ؟ !! ثانیا چرا با این معضل فرهنگی و دینی، بصورت امنیتی و سیاسی برخورد می شود !؟

سئوال :

- مسببین ایجاد شرایط پیش  آمده، چه کسانی هستند ؟

-چه نقایصی در"ظاهر دین" یا "تبلیغ دین" یا "مروجان دین" وجود دارد که مردم ،ادعای مدعیان را می پذیرند؟

-آیا کسی یا نهادی یا گروهی از خطری که دین و اعتقادات مردم را تهدید و در معرض خطر قرار داده است ،هراس و نگرانی دارد ؟

- آیا نگرانی ها تنها برای از دست دادن مقلدین و تقلیل کمیت و تعداد آنهانیست؟

-آیا این گونه نیست که ظهور امامان قلابی برای بعضی ها، نعمت غیبی محسوب می شود؟ چرا که ، بدین وسیله این آقایان (و بعضی ها !!) در صحنه سیاسی و اجتماعی به نام دفاع از دین می توانند  حضور فعال !!داشته باشند؟؟ و از زیر زمین حاشیه ها، خود را به قله های رفیع نان و نام وقدرت رسانده !!؟ و جناح خویش را تقویت نمایند؟!

 

-- وشاید!! هم،این سیاست شطرنج بازانیست که دردِ نبوده را خلق می کنند و برای آن دارو می سازند!! تا طبابت کنند و با تخصص خود مردم و نظام را به خویش محتاج نمایند.!!

ودر این صورت !!داستان ظهور مدعیان دروغین و مبارزه با آنها سناریو جدیدی است که در پایان حکایت معلوم می شود که آنچه پیش آمده با چه اهدافی صورت گرفته است. مثلاً در پایان حکایت مردم به این موضوع خواهند رسید که این قصه نیز در ادامه همان برنامه ریزی ها علیه دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادیست ؟؟

این  که سناریو "مدعیان دروغین" ساختگی و کار سیاست و برای مشغول نمودن مردم و گرفتن ماهی از آب گل آلود، توسط تشنگان قدرت است موضوعی آشکارو تکراری است که مردم به آن عادت نموده اند.این آقایان به این نتیجه رسیده اند که نباید فرصت فکر کردن را به مردم داد،زیرا آرامش سیاسی و اجتماعی، زمینه ساز اندیشیدن وپرسش و نهایتا طغیان خواهد شد. بنابراین به صورت کاذب و به هر بهانه ای، ایجاد حرکت می کنند و این حرکت در کنار حجم مشکلات فراوان و دست وپا گیر وبحرانهای زنجیره ای در جامعه، شرایط تحلیل و بررسی و تفکر از مردم و حتی از روشنفکران و سیاسیون راخواهد گرفت .اما چرا جامعه در مقابل آن واکنش تقابلی و سیاسی انجام نمی دهد ،جای سئوال و بحث دارد و نشانگر عمق فاجعه می باشد . تبعیت مردم از نهادهای مذهبی دیگر ریشه در امور اعتقادی ندارد و تنها رنگ مذهبی دارد و عموما تقلید سیاسی است  واین ، فاجعه !!  و بالاتر از فاجعه می باشد . به بیان دیگر ایمان و اعتقاد به سیاست تبدیل شده است یعنی فرهنگ ریا و فریب در جامعه حاکم گردیده است .

مردم دروغ را می فهمند اما ترجیح می دهند با آن همراهی کنند زیرا مخالفت با آن برمشکلاتشان خواهد افزود ووو..دورنمای این روند بازی با دین، وقوع یک سونامی و زلزله فرهنگی( وسیاسی!!) خواهد بود که بحث آن در این مختصر نمی گنجد.     

به هر شکل یک روز تئورسین های سیاست زده ، بازار مکاره ای ساخته و با صغری کبری چیدن و نوشتن کتاب و برگزاری مراسم مختلف ، میان عرفان و تصوف فرق گذاشته و خود را به مردم عارف معرفی نموده و صوفیه را کافر و ملحد و در توهمات خود با گرفتن عرفان از تصوف،دراویش را خلع سلاح کرده تا بتوانند به آنها حمله نمایند.

روز دیگری با بوق وکرنا شعار مبارزه با خرافات راه انداخته و در روزنامه ها، رادیو و تلویزیون، افراد به اصطلاح مطلع (که بعضاً خود مبلغ خرافه اند) همه با شور و ولع در این خصوص بحث و راهکار ارائه می نمایند. جالب است آخر کلام به اینجا می رسند که کسی در مقابل ما حق اظهار نظر ندارد وگرنه از سه تا گوشش !! یکی را خدا به دست سربازان گمنام امام زمان و مردم متدین خواهند برید . جالب تر آنکه آنهابه کرار می فرمایند کسی که مدعی ارتباط با امام شود، کذاب است. اما یادشان رفته که بعضی ها !!البته از خودیها!! در این مقوله اظهاراتی نموده اند. قابل تأمل آنجاست که حتی بعضی از ایشان!! این موارد را آشکارا بیان می کنند و غیر مستقیم به مخاطب القاء می نمایند که تنها ما مجوز ارتباط با امام (ع) را داریم.

 

البته عالمان علوم اجتماعی نیک واقفند که پارامترها و فاکتورهای مختلفی از جمله روابط و مناسبات اقتصادی وفرهنگی  و سیاسی و... در گرایشات اعتقادی مردم دخیل است. فقر و فاصله طبقاتی ،تک صدایی، دین حکومتی، حکومت دینی، استبداد سیاسی و مذهبی، برخوردهای امنیتی و سیاسی با پدیده های فرهنگی و اجتماعی، بی قانونی و تبعیض و دهها و صدها عامل دیگر می تواند دلیل رویکرد مردم به اعتقادات جدید و یا خرافات گردد. بسیاری از این تمایلات اعتقادی و مذهبی نتیجه اعمال خلاف و اشتباه مدیران فرهنگی و سیاسی جامعه می باشد .

وقتی دو نگرش و دو جریان متحجرانه ی انحصارگر در درون و برون از ساختار نظام و دردو بعد سیاسی و مذهبی (بعضی امنیتیها و مبلغان مذهبی)هماهنگ ومتحداً با ایجاد تنگناهای امنیتی و با تبلیغات مسموم و استقرار جو رعب و وحشت ،مردم را از رویکرد عرفانی به مبانی دینی باز داشته و دچار هراس می کنند، جامعه با پیروی ازآیین ها ومدعیان دروغین و مکاتبی که هیچگونه سابقه و ریشه ای در فرهنگ و تاریخ مملکت ندارد، به واکنشی منطقی اما منفی، در برابر زور و استبداد مذهبی دست می زنند. این افراد و پیروان آنها به صورت معمول به اعتقاد جدیدی دست نیافته اند و به آن ایمانی ندارند بلکه برای مبارزه با اعتقادات تحمیلی و رسمی!! و فرار از زندان تنگ ایجاد شده توسط نهادهای دینی به این جریانات پناه می برند .

تفتیش عقاید و عدم آزادی بیان و برخورد ناروا با روشنفکران و دگر اندیشان و انحصارگری دینی ، و خفقان سیاسی در کنار مشکلات معیشتی و تبعیضها ووجود قوانین ضد بشری به نام دین و تبلیغ مذهب با چوب و فلک به روش مکتبخانه ای، بستر ساز ظهور خرافات و قبول آن از سوی مردم خواهد شد. ضمن آنکه این پیروی و قبول، ریشه در خرافاتی دارد که از قبل توسط  مروجان مذهبی به خورد جامعه داده و مشروعیت داشته و مورد قبول عوام و دین سنتی می باشد.

قبول خرافات و زمینه پذیرش آن بالقوه در فرهنگ جامعه وجود داشته و دارد و قاطعانه می توان گفت فرهنگ ما بیمار است و این مرض و زخم کهنه ،هوش واستدلال منطقی  وحافظه فرهنگی ملت مارا تضعیف نموده است .

بدعت گزاران در دین ، تا دیروز با نفی ضروریات دینی اظهار وجود می نمودند و جامعه اسلامی را دچار تفرقه می کردند و امروز بیش از پیش و خطرناکتر از قبل، بدون سر وصدا و در قالب انجمن ها!! و حزب و گروه و جناح  سیاسی، همان عمل را انجام می دهند .

امروز کسی ظاهراً مدعی دین و مذهب جدیدی نیست اما مدعیان با بزک سیاسی همان راه گذشتگان را دنبال نموده و با توسل به این موضوع که سیاست و دین از هم جدا نیست با سیاست، اسلام را شقه نموده اند و در هر شهر و کوچه ای بدعت گزاری است و دینی نو ،اما در قالب مدرن و به نام حزب و انجمن !!!...  

در این آشفته بازار به هر شکل مردم را نمی توان به زور مقلد حزبی !! خود ساخت و گناه گمراهی خلایق به گردن آن کسانی است که برای جیفه دنیا دین را وارد بازی سیاست نموده اند و چوب حراج بر مقدسات زده اند و این آقایان برفرض محال اگر به دنبال کودتای نرم ویا زبر شرعی نباشند -که هستند- برای مبارزه با مدعیان دروغین و خرافات، باید اول خود را اصلاح کنند و با ارزشهای اصیل دینی بازی سیاسی ننمایند.

یکی از دلایل فرهنگی ظهور خوارج بعد از رحلت پیامبر (ص)مقلد پروری خلفا و حاکمان حکومت اسلامی ،و مطلق نمودن  ظاهر شرع و سیاسی کردن تمامی ابعاد دینی می باشد .این موضوع که حاکم سیاسی(ودینی) ،اولی الامر و اطاعت از اوواجب است بذری است که نتیجه و حاصل آن ظهور خوارج خواهد شد.

تصور این موضوع که اگر بذر پاشیده شده توسط خوارج !! باشد ،حاصل آن چه خواهد بود؟ آن چنان دشوار نیست ؟؟؟؟!!!!!

 

سایت مجذوبان نور

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 19:28  توسط نور   | 

از مرحوم نايب‏الصدر شيرازى حاج آقا ميرزا زين‏العابدين شيرازى رحمت‏عليشاه (متوفّى به شب يكشنبه 27 صفر 1278 در هفتادسالگى در شيراز) كه از اقطاب جليله سلسله متّصله نعمت‏اللّهيه و جانشين مرحوم حاج آقا ميرزا زين‏العابدين شيروانى مست‏عليشاه بوده، چندين اجازه طريقتى دردست است كه از اهميّت ويژه و بسيار فراوانى برخوردارند.

اگرچه صاحب كتاب طرائق الحقايق - مرحوم حاج‏محمّد معصوم شيرازى ابن زين‏العابدين معروف به نايب‏الصدر ثالث - از مشايخ بسيارى نام مى‏برد كه از دست پدر بزرگوارش - رحمت‏عليشاه - مفتخر به دريافت اجازه ارشاد شدند،(1) امّا از نظر يك محقّق كه در كار تهيه يك گزارش تاريخى دقيق از تحوّلات سلسله متّصله نعمت‏اللّهيه است، روايات عموم مورّخين - چون صاحب طرائق - زمانى قابل استناد به‏شمار مى‏رود كه به دلايل متّقن تاريخى و اسناد غيرقابل انكار نيز اتّكا داشته باشد(2)

اجازه‏هاى مزبور به ترتيب تاريخ صدور به قرار زيرند:

1 - اجازه ارشاد جزئيه اوّليه براى حاج آقا محمّدكاظم اصفهانى - مورّخه شوّال المكرّم 1271 هجرى. در اين اجازه آمده است: »جناب محامد و محاسن انتساب برادر مكرّم آقا محمّدكاظم استحضار از طريقت علّيه داشت، لهذا به تاريخ شوّال المكرّم قرار دادم كه در اصفهان هركس طالب طريقه حقّه باشد، ذكر انفاس را با اورادى كه از مشايخ عظام يداًبيد به ايشان رسيده تعليم نمايند«. و در ادامه از جمله آمده است: »و شب‏هاى جمعه هرگاه اسبابش جمع باشد به نهجى كه به ايشان رسيده است، نيازى سبز كنند و دعاى سفره معمول دارند«.

بنابراين اجازه، حاج آقا محمّدكاظم مجاز به تلقين اوراد و اذكار لسانى، ذكر انفاس و تشكيل مجلس نياز و دعاى سفره در شب جمعه شده، امّا مفتخر به دريافت لقب طريقتى نگشته است.

2 - اجازه ارشاد جزئيه ثانويه حاج آقا محمّدكاظم اصفهانى مورّخه ربيع‏الاوّل 1272. در اين اجازه آمده است: »مجدّد قلمى مى‏شود كه طالبين حق در اصفهان يا جاى ديگر هرجا باشد به‏هم رسد مأذون هستند كه ذكر انفاس و ذكر حيات و اوراد - به نهجى كه به ايشان رسيده - به قدر استعداد طالبين به ايشان تعليم كنند و تا ممكن است شب‏هاى جمعه و نياز را از دست ندهند و معمول دارند«.(3)

اين اجازه مكمّل قبلى است و در آن جواز تلقين اذكار انفاسيه و حياتيه و نيز اوراد و سبزكردن مجلس نياز و مجالس شب‏هاى جمعه ذكر شده و دايره ارشاد ايشان از انحصار به محدوده اصفهان خارج گشته و اطلاق يافته است. مع‏ذلك در اين اجازه نيز عنوان و لقب طريقتى ذكر نشده است.

3 - اجازه مطلقه كامله ارشاد كليه و فرمان نيابت و جانشينى و لقب طريقتى "سعادت‏عليشاه" براى حاج محمّدكاظم اصفهانى مورّخه شوّال المكرّم 1276 در اين فرمان آمده است: »در اين تاريخ كه شهر شوّال المكرّم سنه 1276 هجرى است، مجدّداً عالى‏جناب معارف اكتساب عوارف انتساب محامد و مكارم و مشايخ القاب آقا محمّدكاظم معروف به شيخ زين‏الدّين طاب‏ثراه(4) را كه به حليه اوصاف حميده آراسته و از رذايل صفات نفسانى پيراسته پيراسته است، محكوم به ارشاد طالبين و مأذون در تلقين اوراد و اذكار قلبيه و قالبيه مأثوره از اولياء راشدين نمودم و ايشان را در طريقت "درويش سعادت‏عليشاه" ملقّب ساختم. جناب مشاراليه بايد همّت اوليا را پيش‏نهاد نموده، از ارشاد طالبين و تربيت سالكين و انذار منكرين دقيقه‏اى فروگذاشت ننمايد. و فقراى سلسله علّيه نعمت‏اللّهيه هم از اطاعت و انقياد ايشان خود را معاف ندارند و مردود ايشان را مردود فقير و مقبول ايشان را مقبول فقير شمارند«.(5)

اين فرمان داراى اطلاق و كمال خاصّى است و چنان‏كه در جملات صدريه آن درج شده، آقا محمّدكاظم را نه‏تنها "مأذون در تلقين اوراد و اذكار" بلكه حامل و مبلّغ "اسرار اوليا" نموده و به اين دليل، كليه اذكار قلبيه و قالبيه اعم از انفاسيه و حياتيه و هيكليه و حمايليه و تهليليه و... اوراد مختلفه كه يداًبيد در سلسله متّصله نعمت‏اللّهيه از اسلاف به دست اخلاف منتقل شده و در آن زمان دراختيار مرحوم رحمت‏عليشاه قرار داشت به ايشان سپرده گشته است، و مندرجات اين فرمان منحصر بفرد دلالت صريح بر امر نيابت مطلقه و جانشينى بلافصل حاج آقا محمّدكاظم اصفهانى دارد و به‏همين دليل است كه ايشان تنها شخصيّتى است كه از طرف مرحوم رحمت‏عليشاه مفتخر به اخذ لقب طريقتى شاهى گشته و به درويش سعادت‏عليشاه ملقّب شده است. اين لقب و اين اطلاق ولايتى و نيز بخش اخير فرمان كه خطاب به عموم پيروان و رهروان طريقه نعمت‏اللّهيه است، نشانگر آن است كه فرمان فوق، فرمان جانشينى مطلقه است خاصّه آنجا كه فرموده است: »مردود ايشان را مردود فقير و مقبول ايشان را مقبول فقير دانند«. و اين همان جمله بسيار مهمى است كه صاحب طرائق الحقايق از نقل آن خوددارى كرده و آن را به ميل و تشخيص خود حذف كرده است.

4 - اجازه اوّليه ارشاد جزئيه براى حاج آقا ملّا محمّدحسن نطنزى كاشانى مورّخه دهه دوم محرّم الحرام 1277. در اين اجازه آمده است: »فرزند مكرّم مؤتمن الحاج محمّد حسن خلف مرحمت‏مآب حاجى ملّا احمد نطنزى را مأذون در اجازه ادعيه و اوراد و مأمور به تلقين اذكار لسانيه و ذكر انفاس نمودم كه هرجا طالبى صادق يابند، از شراب طهور ورد و ذكر بچشانند«.

 برمبناى اين اجازه مرحوم حاجى مذكور مجاز به تعليم اوراد و ذكر انفاس گشته و دايره ارشادش محدود به ناحيه معيّنى نشده است. از وى به‏عنوان "فرزند مكرّم مؤتمن" ياد رفته ولى لقب طريقتى بر ايشان منظور نشده است. از آنجا كه اين فرمان در چند ماه آخر حيات مرحوم رحمت‏عليشاه صادر شده بود و احتمالاً مى‏توانست مورد ايراد برخى از پيروان قرار گيرد، فلذا مرحوم رحمت‏عليشاه در انتهاى فرمان با انشاء اين جمله كه: »فقراى سلسله عليه... قول ايشان را در طريقت قول فقير دانند و از صلاح و صوابديد ايشان تخلّف ننمايند« مشير بدان شده‏اند كه تعاليمى كه ارادتمندان از لسان حاج ملّامحمّدحسن دريافت مى‏دارند از جانب خود ايشان نيست بلكه با اجازه رحمت‏عليشاه است.(6)

اصل اجازه‏نامه فوق، امروزه در دسترس بازماندگان حاج آقا ملّامحمّدحسن نطنزى نيست[و چه‏بسا دراختيار بازماندگان حاج آقا محمّد شيرازى باشد] امّا رونوشت آن‏كه به قلم كاتبى خوش‏نويس تحرير يافته همراه با اصل متن [كه دستخط مرحوم رحمت‏عليشاه بوده و چند نفر شاهد كه اصل متن و رونوشت مزبور را ديده‏اند و شهادت خود را در زير همين رونوشت تحرير كرده‏اند، اين مطلب را نوشته‏اند] در سال 1278 - يعنى پس از رحلت مرحوم رحمت‏عليشاه - به‏نظر چند نفر رسانده شده. از كاتب مزبور نوشته ديگرى نيز موجود است كه عبارت از نامه شكوائيه مرحوم حاج ملّامحمّدحسن نطنزى به ناصرالدّين شاه قاجار است.(7) حال اگر خط رونوشت فرمان رحمت‏عليشاه و خط متن شكوائيه كه هر دو، دستخط كاتب واحدى است با دستخط خود حاج ملّا محمّدحسن نطنزى مقايسه شود، تفاوت‏هاى زيادى آشكار مى‏گردد كه نشانگر آن است كه كاتب خوشنويس مزبور شخص ثالثى به غير از مرحوم رحمت‏عليشاه و حاج ملّا محمّدحسن بوده است.

اجازه پنجم - اجازه ثانويه ارشاد جزئيه براى حاج ملّامحمّد حسن بدون تاريخ و بدون لقب طريقتى در حاشيه همان رونوشت فوق‏الذّكر است. در اين متن آمده: »بايد جناب فرزند اكرم حاجى محمّدحسن اوراد و اذكارى كه به ايشان رسيده است، هر طالبى كه از روى صدق و صفا طالب طريقه نعمت‏اللّهيه بشود به ايشان بگويند و در شب‏هاى جمعه نياز را به طريقى كه رسيده است معمول دارند«. اين اجازه بسيطتر از قبلى است و تلقين ذكر در آن از محدوده انفاسيه خارج شده و اجازه سبزكردن مجالس نياز نيز بدان افزوده گشته است. اين اجازه به خطّ مرحوم رحمت‏عليشاه و ممهور به مهر ايشان است.(8)

چند نكته پيرامون اسناد موردبحث

الف - اجازه‏هاى دوگانه ارشاد جزئيه براى حاج آقا محمّدكاظم اصفهانى مورّخات 1271 و 1272 قمرى در كاغذ واحد و به خط و به مهر مرحوم رحمت‏عليشاه است. اين امر نشان مى‏دهد كه معمول ايشان آن بود كه پس از مأمورساختن سالكى به خلوت و صحبت و عزلت و خدمت - كه اركان اربعه سلوك‏اند - به مقدار معيّن و گشايش ابواب غيبى، ايشان را طىّ فرمانى مجاز به امر ارشاد مى‏كردند، و پس از مأمورنمودن به رياضات ديگر فرمان مكمّل جديدى در حاشيه همان اجازه قبلى ترقيم مى‏فرمودند.

بر اين منوال اجازه‏هاى دوگانه شيخى حاج آقا ملّامحمّد حسن نطنزى نيز كه نشان از سلوك و كمال تدريجى ايشان دارد، بايد در حاشيه يكديگر قيد شده باشد، امّا چنين نيست؛ يعنى اجازه دوم رحمت‏عليشاه به ايشان كه دستخط خود ايشان است، در حاشيه رونوشت اجازه اوّل شرف صدور يافته كه به قلم كاتبى خوشنويس است. اين درحالى است كه از گواهى گواهان استنباط مى‏گردد كه اجازه دوم زمانى بر حاشيه رونوشت اجازه اوّل درج شده كه اصل آن اجازه نيز موجود بوده است. اكنون سؤالى كه مطرح مى‏شود آن است كه در شرايطى كه اصل اجازه اوّل وجود داشته، چرا اجازه دوم در حاشيه رونوشت آن نگاشته شده است؟ زيرا اجازه دوم نيز مى‏توانسته در حاشيه همان اجازه اوّل رقم خورده و از هر دو، دو رونوشت يكجا يا جداجدا برداشته شود. مگر آنكه فرض كنيم كه اصل اجازه اوّل به دلايلى به‏هنگام نوشته‏شدن اجازه دوم كنار گذاشته شده بوده تا حضرت رحمت‏عليشاه ناچار گردد اجازه دوم را در كنار رونوشت مزبور بنويسد. امّا چرا؟

 براى پاسخ دادن به اين پرسش بايد سير حوادث را ضمن موضع‏گيرى‏هاى مرحوم حاج ملّا محمّدحسن پس از فوت رحمت‏عليشاه پيگيرى نماييم.

ب - چنان‏كه فوقاً ياد شد، فرمان صادره در سال 1276 براى مرحوم حاج آقا محمّدكاظم اصفهانى سعادت‏عليشاه نظر به كمال وسعت و اطلاق محتواى آن، نه‏تنها فرمان ارشاد و انذار بلكه جواز انتقال اسرار اوليا، از ولى حاضر به جانشين وى مى‏باشد و فرمان بى‏چون و چراى جانشينى به‏شمار مى‏رود. با صدور اين فرمان و به‏شرحى كه مبسوطاً در كتاب تاريخچه تحوّلات سلسله نعمت‏اللّهيه آمده است، خانواده مرحوم آقاى رحمت‏عليشاه كه از متشرّعان متحجّر و از مخالفان فقر و معاندان قسم‏خورده تصوّف و عرفان بودند، با امر ولايت به‏صورت كالاى قابل نقل و انتقال از طريق وراثت برخورد كرده و با انتقال امر خلافت از شيراز به اصفهان به مخالفت برخاستند و زمينه‏هاى متعدّدى براى واداركردن مرحوم آقاى سعادت‏عليشاه از قبول مسؤوليّت جانشينى و براى انصراف رحمت‏عليشاه از احاله امر به ايشان چيدند و چون از اين امر طَرْفى نبستند (نامه آقاى رحمت‏عليشاه به آقاى سعادت‏عليشاه مورّخه 1277 ديده شود)(9) تصميم به ريختن طرحى جديد گرفتند. برمبناى اين طرح جديد قرار بر آن شد كه پس از رحلت آقاى رحمت‏عليشاه پسر بزرگ ايشان ميرزا محمّدحسين اجازه‏نامه مجعولى به خطّ خود تحرير نموده و با مهر پدرش - كه پس از درگذشتش به او به ارث مى‏رسد - آن را ممهور نمايد، و در اين متن مجعول »عمّ امجد حاج آقامحمّد را كه بهتر از ايشان متصوّر نيست« به‏عنوان جانشين ايشان معرّفى نمايد.(10)

با دقّت در متن اجازه مذكور درمى‏يابيم كه انشاى آن از مرحوم آقاى رحمت‏عليشاه نيست و به فرامين حكومتى مانسته، و اساسى‏ترين نقطه ضعفش آن است كه به خط و خامه غير، تنظيم شده و اين خلاف روش مشخّص رحمت‏عليشاه بود كه كليه فرامين طريقتى را - كه به‏عنوان نمونه چهار فقره آن را در اين‏جا منعكس نموده‏ايم - به خط و خامه خود تنظيم مى‏فرمود.

د - پس از درگذشت مرحوم رحمت‏عليشاه، مرحوم سعادت‏عليشاه در شهر اصفهان به‏عنوان جانشين ايشان پيروان سلسله متّصله نعمت‏اللّهيه را به تجديد عهد با خود فراخواند و به هركسى كه به ملاقات ايشان مى‏رفت، فرمان جانشينى خود را كه عين دستخط آقاى رحمت‏عليشاه بود، ارائه مى‏نمود و مى‏فرمود كه هيچ‏كس ديگرى دستخطى از رحمت‏عليشاه ندارد كه فوق دستخط من باشد و آنچه ديگران عرضه مى‏نمايند مقبول نيست؛ چون دستخط رحمت‏عليشاه نيست و اعتبار ندارد و مجعول است و از مهر ايشان سوءاستفاده نموده‏اند. امّا خانواده مرحوم رحمت‏عليشاه كه دست به چنان عمل ناشايستى زده و اسباب تشتّت و پراكندگى پيروان را فراهم ساخته بود، اظهار مى‏داشت كه اين نكته كه دستخط فرمان حاج آقامحمّد از آن مرحوم رحمت‏عليشاه نيست كفايت از آن ندارد كه ما متن مزبور را مخدوش و تقلّبى و بى‏اعتبار بدانيم، زيرا برخى از فرامين طريقتى ديگر نيز بوده كه در زمان حيات رحمت‏عليشاه با خط شخص ديگرى تنظيم شده و مورد قبول رحمت‏عليشاه قرار داشته و مهر ايشان برپايش الصاق شده است. آنگاه براى تحكيم سفسطه خويش همان رونوشت اجازه نامچه حاج آقا ملّامحمّد حسن نطنزى را همراه با اصل متن - كه اكنون از خفا خارج ساخته بودند - ارائه مى‏دادند و از پيروان گواهى به صحّت رونوشت و مهر مى‏گرفتند. از مطلبى كه يكى از گواهان در زير رونوشت اجازه حاج ملّامحمّدحسن پس از رحلت رحمت‏عليشاه نوشته و در آن اين جمله را قيد كرده كه »چون جناب آقاى آقا محمّدكاظم [سعادت‏عليشاه] حقير را سرافراز سواد [= فرمان] خود فرموده بود، رؤيت نمودم«. صراحتاً استنباط مى‏گردد كه اين امر در راستاى برنامه از قبل طرح ريزى شده‏اى به منظور تضعيف موقعيّت و فرمان جانشينى سعادت‏عليشاه انجام مى‏گرفته است. مع‏ذلك پس از كوتاه‏مدّتى - و پس از نشان‏دادن آن رونوشت به پنج شش نفر - از ادامه ارائه آن خوددارى ورزيدند، و علّت نيز آن بود كه ارائه آن رونوشت ممهور به مهر رحمت‏عليشاه كفايت از انجام مقصود آنان ننمود. زيرا:

اوّلاً - مرحوم رحمت‏عليشاه در كنار آن رونوشت دوباره خطّ خود را ترقيم فرموده بود تا اگر در اين ورقه مهرى الصاق گردد به‏واسطه اصالت دستخط ايشان باشد.

ثانياً - دستخط خود را مورّخ به تاريخ ننموده، و درواقع آن رونوشت را ذيل اين نوشته جديد خويش داخل كرده بود تا نشان دهد كه الصاق مهر بر آن ورقه در دو تاريخ صورت نگرفته كه بعداً بهانه‏اى براى بهانه‏جويان فراهم شود.

ثالثاً - با آوردن يك جمله عجيب در اجازه ثانوى بر جريان يك توطئه مشكوك اشاره فرموده بود. آن جمله چنين است: «نعوذ باللَّه من شرور انفسنا من سيئات اعمالنا».(11)

 

پس از رحلت رحمت‏عليشاه

امّا حاج آقامحمّد شيرازى كه با برنامه‏چينى‏هاى مبهم ميرزامحمّدحسين فرزند ارشد رحمت‏عليشاه به مقام جانشينى نشانده شده و از حمايت مرحوم حاج ملّا محمّدحسن نطنزى و حاج ميرزا حسن اصفهانى و برخى ديگر نيز برخوردار بود، خود را ملقّب به "منوّرعليشاه" نمود و مرحوم حاج ملّامحمّدحسن نطنزى را - كه از سال‏ها قبل در اشعارش "عبدعلى" تخلّص مى‏كرد - ملقّب به عبدعليشاه ساخت و حاج ميرزا حسن اصفهانى را "صفى‏عليشاه" لقب بخشيد.

چنان‏كه از آثار حاج ملّا محمّدحسن نطنزى استنباط مى‏شود، وى علاوه بر دريافت لقب عبدعليشاه از طرف حاج آقا محمّد مجاز و مأمور در تعيين مشايخ نيز شد چنان‏كه اجازه‏نامه‏اى براى آقامحمّدحسن نقّاش زرگر اصفهانى نوشته است. امّا ديرى نپاييد كه ميان وى و ميرزا حسن اصفهانى كدورت و نقارى شديد بروز كرد و كار به‏جايى رسيد كه حاج آقا محمّد ناچار به مداخله شد.

از آنجا كه تمامى مشروعيّت ظاهرى مقام حاج آقا محمّد در گرو حمايت حاج آقا ملّا محمّدحسن نطنزى بود، زيرا ايشان تنها شخصى از بيعت‏كنندگان با حاجى مزبور بود كه از طرف آقاى رحمت‏عليشاه اجازه ارشاد داشت و در فرمانش نيز آمده بود كه «فقراى سلسله... از فرمان ايشان تخطّى ننمايند» فلذا ناچار به حفظ حمايت وى از خودش بود و چه‏بسا بدين‏روى طرف وى را گرفت و از حاج ميرزاحسن اصفهانى خواست كه كوتاه آمده و از حاج ملّامحمّدحسن عذر خواهد و چون حاج ميرزاحسن قبول اين خواسته را نكرد، حاج آقا محمّد به طرد وى مجبور گرديد. امّا حاج ميرزاحسن اصفهانى كه اصولاً و قلباً مشروعيّتى براى حاج آقا محمّد قائل نبود و مى‏دانست كه نداشتن هيچ‏گونه اجازه طريقتى تفاوتى با دردست داشتن يك اجازه مجعول ندارد، يك‏باره منكر ضرورت اجازه طريقتى شد و خود راه ادّعاى قطبيّت درپيش گرفت و رقيبى جدّى براى حاج آقا محمّد گرديد. صاحب طرائق(12) در اين مورد چنين نوشته است:

 »با يكديگر [ميرزا محمّدحسين و ميرزا معصوم‏على] با مرحوم حاجى آقا محمّد عمّ والد 1293 روانه دارالخلافه شديم. جناب منصورعلى (ميرزا محمّدحسين) در تهران ماند و بنده با عمّ امجد به مشهد مقدّس رضوى مشرّف شد. چون به تهران عود كرديم، توقّف عمّ به طول انجاميد و مطالبى در ميان فقرا بهم رسيد كه شرحش طولانى است. برادرم شب و روز در اصلاح آن كوشيد و به‏جايى نرسيد. به‏حدّى افسرده و ملول گرديد كه حدّى نداشت و مكرّر طلب مرگ از خدا نمود. يك روز قبل از آن كه گرفتار مرض موت شود به من فرمود: « اى معصوم لقد تمسّكوا بالشّجره و اضاعوا الثّمره [يعنى - عليرغم همه تلاش‏هايى كه اين خانواده براى تبليغ به نفع حاج آقا محمّد مبذول داشته‏اند، باز هم ارادتمندان - به اصل درخت چسبيده‏اند و ميوه را ضايع كرده‏اند. اقرار صريح بر اين‏كه فقرا مشروعيّت حاج آقامحمّد را كه به ميوه تعبير شده نمى‏پذيرفتند و فرمان رحمت‏عليشاه را كه به شجره تعبيرشده بر همه‏چيز مقدّم مى‏دانستند]... جناب عمّ و ساير احبّا حاضر شدند و اطبّا را جمع نمودند، آنچه كوشيدند در عرض سه روز فايده نبخشيد و روز 17 ماه صفر سال 1295 از سراى سپنج راحت شد و مرحوم عمّ را حالت نماز خواندن نماند».

از جانب ديگر حاج آقا ملّا محمّدحسن نطنزى (كه براى خود پسوند قطب نيز برگزيد) اميدوار بود كه توسّط حاج آقا محمّد به‏عنوان جانشين تعيين شود. همچنين فرزند دوم مرحوم رحمت‏عليشاه [نايب‏الصدر ثالث حاج محمّد معصوم شيرازى كه براى خويش لقب "معصوم‏على" را انتخاب كرده بود] نيز همين تصوّر را در سر مى‏پروراند.(13) امّا حاج آقا محمّد بناگاه پسر ارشد خود را "وفاعليشاه" لقب نهاده و او را به جانشينى معيّن ساخت و از نزديكان و دوستان خود شهادت بر اين مطلب گرفت. اين امر بر ساير صاحبان دعوى گران آمد و درنتيجه غالباً از حاج آقا محمّد و فرزندش منصرف و پراكنده شده و اطراف حاج آقا ملّا محمّدحسن را گرفتند و ايشان مى‏رفت كه رونق كار آن اشخاص را از سكّه بيندازد كه اجل مهلتش نداد و به ديار باقى شتافت.

الحاصل از ميان كليه اجازه‏نامه‏ها و فرمان‏هاى منسوب به مرحوم رحمت‏عليشاه، تنها سند مستندى كه به خط رحمت‏عليشاه و ممهور به مهر ايشان است و در آن لقب طريقتى تعيين شده همان فرمانى است كه در سال 1279 براى سعادت‏عليشاه شرف صدور يافته است.

 

سخنى با پژوهشگران و محقّقان، بعضى پيرامون مفهوم لغوى "سلسله"

يكى از ارادتمندان سلسله متّصله نعمت‏اللّهيه چندى پيش اظهار مى‏داشت كه پسر من از من مى‏پرسد ما خود را بر حق مى‏دانيم و ديگران را مورد انتقاد قرار مى‏دهيم. امّا وقتى به سخن ديگران گوش فرا مى‏دهيم، متوجّه مى‏شويم كه آنان نيز مدّعى حقّانيّت بوده و ما را مورد انتقاد قرار مى‏دهند. از كجا مى‏توان ميان درست و نادرست قضاوتى صحيح كرده و انتخابى دقيق به عمل آورد؟

آرى، ترديدى نيست كه چنين انتخابى مشكل است، زيرا امروزه بسيار كسانند كه خود را رهرو طريقه نعمت‏اللّهيه دانسته عناوينى از قبيل قطب و زعيم و بزرگ و پير و پيشوا براى خويش قائل شده‏اند. بسيارى نيز يك شبه آمده و شعبه‏اى جعل كرده و آن را نعمت‏اللّهيه ناميده‏اند. در اين ميان بر پژوهشگر حق‏طلب، فرض واجب است كه معناى "سلسله" را مدّنظر قرار دهد و از اين زاويه به دعوى مدّعيان بنگرد.

سلسله، رشته متّصله و بلاگسستنى است كه از نقطه‏اى آغاز مى‏شود و تا زمانى كه تداوم خود را حفظ نمايد، بر آن سلسله اطلاق مى‏شود. پس هر مدّعى پيشوايى و زعامتى كه خود را شعبه‏اى از سلسله نعمت‏اللّهيه مى‏داند، بايد رشته اتّصال خويش را بدون گسست و به‏طور پيوسته نشان دهد و به اثبات رساند.

براى درك بيشتر مفهوم سلسله بهتر است صفى بسيار طولانى را درنظر آوريم كه در آن مردانى در كنار هم ايستاده و دست‏هاى يكديگر را گرفته‏اند به‏طورى كه دست راست نفر دوم در دست چپ نفر اوّل و دست چپ او دردست راست نفر سوم است،... و اين زنجير دست‏هاى بهم پيوسته بلاانقطاع و مرتّباً ادامه دارد. اكنون تصوّر كنيم كه هريك از اين افراد زعيم اين زنجيره و بزرگ اين سلسله، در عصر خود بوده است. يعنى اين زنجيره متّصله از گذشته آغاز شده و نسل به نسل در طول زمان‏هاى متوالى ادامه يافته و هر شخصى از افراد اين زنجيره نماينده يك نسل است. هركسى كه در اين صف قرارگاهى داشته باشد و دو دستش به روشى كه ياد شد به دو فرد چپ و راستش متّصل باشد، حلقه‏اى از حلقه‏هاى پيونددهنده و به‏وجود آورنده اين زنجيره به‏شمار مى‏رود كه از آن به "سلسلة الذهب" يا "سلسلة الاوليا" يا "سلسله فقرى" يا "سلسله طريقتى" تعبير مى‏شود. حال اگر شخص يا اشخاصى در يك دوره يا در هر دوره‏اى بيايند و در كنار و به موازات اين صف بايستند و يك دست خود را به يكى از اشخاص داخل صف دراز كنند و دست ديگر خود را به شخص ديگرى بعد از خود بدهند، حلقه‏اى از حلقه‏هاى اين سلسله به‏شمار نمى‏روند و هرچند خود را منتسب و وابسته به اين سلسله و رشته اصيل و اصلى نمايند، انتسابشان اعتبارى ندارد و اگر ديگران چنين انتسابى را معتبر بشمارند، دليل بر خطا و اشتباه خودشان است و بس. امّا چنين شعبه‏هاى متفرّقه‏اى كه در حول و حوش يك سلسله اصلى و اصيل و متّصل شكل مى‏گيرند كم نيستند، و مبدأ حيات خود را از ادّعاى شخصى كه براى نخستين بار خود را بدون برهان و بيجا متّصل به سلسله حقيقى معرّفى مى‏نمايد اخذ مى‏كنند. آن نفر اوّل كه چنين ادّعايى را طرح مى‏كند، براى پيشبرد دعويش مطالبى از اين دست مى‏گويد:

1 - من در خواب ديدم كه به من فرمان طريقتى دادند )مانند دعوى مرحوم حاج آقا ميرزاحسن اصفهانى كه به مرحوم صدرالعرفا فرزند جناب مست‏عليشاه گفته بود(.(14) حال آنكه اخذ فرمان طريقتى در خواب، يا تربيت‏شدن توسّط "روحانيّت" يكى از بزرگان - كه از اين امر به "اويسى" بودن تعبير مى‏شود - مانند اخذ حديث در خواب است و مقبول نيست.

توضيح اين امر آن است كه كسانى‏كه حديثى از پيغمبر(ص) و ساير معصومان(ع) نقل و روايت مى‏كنند، بايد "سلسله استناد" خود را مشخّص نمايند. يعنى هر روايت‏كننده‏اى بايد مشخّص كند كه روايتش را از زبان چه كسى شنيده و به گوش چه كسى رسانده تا حلقه‏هاى "عدول" [اشخاص صحيح‏القول و صحيح‏العمل] بهم پيوسته گردد. اگر كسى به عوض اثبات صحّت سلسله استناد و اسناد بگويد من اين حديث را مستقيماً از زبان پيغمبر در خواب تعليم گرفتم، روايتش بى‏اعتبار است و داخل در سلسله روات قرار نمى‏گيرد و مردود مى‏شود. امر طريقت نيز به همين صورت است. بسيار كسان آمده و سلسله‏هايى از خود اختراع كرده و گفته‏اند كه خوابنما شده‏ايم و ارواح بزرگان به ما تلقين و تعليم دادند، مانند شيخ بهاءالدّين نقشبند كه به علّت كثرت تعصّب در تسنّن و شدّت مخالفت با تشيّع، براى مقابله با آوازه بلند حضرت شاه نعمت‏اللَّه ولى بناگاه طريقه‏اى به‏نام خويش (نقشبنديه) اختراع نمود و ادّعا كرد كه روحانيّت شيخ عبدالخالق غجدوانى در عالم رؤيا او را تربيت كرده و به مقام ارشاد رسانده است، و وقتى از او پرسيدند: سلسله شما به كجا مى‏رسد، پاسخ داد كه از سلسله كسى به‏جايى نمى‏رسد و با اين سفسطه خود را از مخمصه اثبات ادّعاى خود رهانيد، امّا روشن نساخت كه سلسله او به كجا مى‏رسد.

2 - برخى از كسانى‏كه خود را منتسب به سلسله متّصله حقيقى مى‏كنند، مبناى صحّت دعوى خود را فرمان و دستخط پيشواى سلسله قرار مى‏دهند. بايد توجّه داشت كه وجود اجازه و فرمان و دستخط براى اتّصال سابق به لاحق لازم است امّا كافى نيست، بلكه بايد به دايره شمول فرمان و اجازه توجّه كرد. هر فرمان و اجازه‏اى به‏صرف اين كه از جانب زعيم سلسله صادر شود، اتّصال يك حلقه را به سلسله موجب نمى‏گردد.

3 - برخى از كسان خود را منتسب به سلسله حقيقى كرده و فرمانى مجعول را مطرح مى‏كنند كه پيداست اين امر تفاوتى با نداشتن فرمان ندارد.

4 - برخى از كسان خود را منتسب به سلسله‏اى كرده بدون داشتن فرمان اصيل يا مجعول، و حتّى بدون رؤيت خواب، صرفاً از طريق آگهى‏هاى مطبوعاتى و استفاده كلان و بسيار وسيع از وسايل ارتباطات جمعى مانند روزنامه‏هاى كثيرالانتشار و اخيراً اينترنت... و صرف هزينه‏هاى تبليغاتى و مطبوعاتى فزون از حد، از خويش پيشوا و راهنما و حتّى خدا مى‏سازند كه پيداست دعوى آنها اعتبارى ندارد و اگر نام سلسله‏اى را بر خود نهند، عملشان تصرّف عدوانى و از مقوله غصب و عملى برخلاف شرع و قانون و اخلاق است.

5 - تعيين جانشين مى‏تواند به‏صورت مكتوب نباشد و شفاهى باشد ولى بايد صريح باشد و به‏گونه‏اى باشد كه محلّ شبهه نباشد؛ چنان‏كه در مورد اجازه جناب مست‏عليشاه، همه مشايخ جناب مجذوب‏عليشاه آن را پذيرفتند و فقط حاج آقا ملّا رضا همدانى )مشهور به كوثرعليشاه( استنكاف كرد و دليل وى هم استناد به فرمانى بود كه آقاى نورعليشاه براى آقاى مجذوب‏عليشاه نوشته بود. وى در اين فرمان از مشارٌاليه با عنوان "فرزند ارجمند آقا محمّدرضا" ياد كرده و به سمت پير دليل جناب مجذوب‏عليشاه تعيين كرده بود ولى حاج آقا ملّا رضا همدانى آن را فرمان جانشينى براى خود تلقّى كرد.(15)

    × × ×

حال باتوجّه به كليه مطالب مطروحه، خوانندگان و محقّقان و پژوهشگران را فرا مى‏خوانيم تا خود در اجازه‏ها و فرامين بزرگان طريقت كاوش كنند تا به‏درستى دريابند كه سلسله متّصله نعمت‏اللّهيه كدام است و چه كسى در زمان ما حاصل و حافظ ودايع طريقتى مشايخ سلف مى‏باشد. با دقّت در اين روش ساده و سهل - كه مبناى سنجش امور در آن، مشاهده حلقات اتّصاليه از طريق فرامين صريح جانشينى است - بر پژوهشگر متّصف ثابت مى‏شود كه تنها رشته‏اى كه به‏طور پيوسته و گسست‏ناپذير از زمان ما تا مرحوم رحمت‏عليشاه و از ايشان به مست‏عليشاه و از ايشان به مجذوب‏عليشاه و از ايشان به حسين‏عليشاه اصفهانى و از ايشان به شاه عليرضاى دكنى و از ايشان به اسلاف ايشان دست به دست تا جناب شاه خليل‏اللَّه و از ايشان به جناب شاه نعمت‏اللَّه دكنى و از ايشان به شيخ عبداللَّه يافعى و... شيخ احمد غزالى و... نهايتاً به حضرات معصوم عليهم‏السّلام مى‏رسد، بيش از يك رشته نيست كه عبارت از سلسله متّصله نعمت‏اللّهيه است كه امر ارشاد عباد در آن در اين جزء از زمان به جناب آقاى حاج دكتر نورعلى تابنده مجذوب‏عليشاه ثانى سپرده شده است.

بر اين مبنا ساير رشته‏ها و فرقه‏ها و شعبه‏ها على‏الاطلاق و بلااستثناء از ارائه فرامين مسلسل و مكتوب خلافت كه امر ولايت را دست به دست و بلاگسست منتقل ساخته، ناتوانند و به اين دليل دعوى آنان به‏عنوان "سلسله متّصله نعمت‏اللّهيه" مسموع نيست، حتّى اگر خودشان به تشخيص خود بر راه و روش اختراعى خويش نام و عنوان "نعمت‏اللّهى" بنهند.

در پايان يادآورى مى‏كنيم كه با مجموعه اسناد و مدارك موجود، اين آمادگى را دارم كه در هر نشست و سمينار و كنفرانس و اجلاسى كه در هر نقطه دنيا دعوت شود، شركت جسته و دلايل صحّت انتساب سلسله را به بزرگان سلف و ضعف دعاوى مدّعيان ديگر را به اثبات رسانم و از آنان نيز بخواهم كه اگر دليل و برهانى دارند به معرض قضاوت محقّقان بى‏غرض و دانشمندان اهل فن بنهند، تا طرفين تن به داورى آنان دهيم و يك بار براى هميشه مانع تداوم اين حديث تشتّت‏افزاى بى‏حاصل گرديم.

 

پانوشته ها:

1) مانند حاج ميرزا ابوالحسن كرمانى (نعمت‏عليشاه)، حاجى محمّدحسن نطنزى كاشانى (عبدعليشاه)، ميرزا محمّدحسن غفارى كاشانى (محتاج‏عليشاه مشرقى)، شيخ محمّدحسن سيرجانى كرمانى (صفاعليشاه قازانى)، و نيز يوسف‏على، عنايت‏على، قربان‏على و....

2) متأسّفانه كتاب طرائق الحقايق كه زمانى در زمره امّهات مراجع تصوّف متأخّر به‏شمار مى‏رفت امروزه در مواردى از اعتبار چندانى برخوردار نيست و اين امر ناشى از به‏دست افتادن مدارك قطعى است كه عدم صحّت برخى از مندرجات اين كتاب را به اثبات مى‏رساند. مخدوش‏ترين بخش‏هاى اين كتاب به‏ويژه مربوط به وقايعى است كه مربوط به ايّام پس از رحلت پدر بزرگوار وى مرحوم رحمت‏عليشاه و جانشين ايشان مى‏شود. به عنوان اشاره به ذكر چند نمونه بسنده مى‏شود:

 الف - عين فرمان جانشينى حاج آقا محمّدكاظم سعادت‏عليشاه كه به خط و خامه مرحوم رحمت‏عليشاه انشا و تحرير و به مهر ايشان ممهور شده و از گزند روزگار مصون مانده و امروزه در دسترس ماست و گراور آن در اين وجيزه منعكس شده با متنى كه صاحب طرائق نقل كرده تفاوت‏هاى اساسى دارد، و بسيارى از جمله‏هاى محورى و اساسى آن توسّط صاحب طرائق محذوف و بخش‏هاى ديگر آن تحريف شده است. و اگر نبود كه ما امروزه به اصل فرمان دسترسى داشتيم، گزارش مخدوش صاحب طرائق سيماى ديگرى از حوادث واقعه پس از رحلت مرحوم رحمت‏عليشاه به‏دست محقّقان مى‏داد.

 ب - در طرائق الحقايق آمده كه حاج آقا محمّدكاظم اصفهانى از طرف رحمت‏عليشاه مفتخر به لقب "سعادت‏على" شد، و اين خلاف واقع است، چون ايشان در همان فرمان جانشينى سابق‏الذّكر "درويش سعادت‏عليشاه" لقب گرفته كه برهان ديگرى بر امر نيابت مطلقه ايشان در تدبير و تدبّر امور مربوط به سلسله است.

 ج - در طرائق فرمان جانشينى به‏عنوان دستور تلقين ذكر قلبى معرّفى شده؛ حال آن كه در صدر آن متن سخن از انتقال اسرار اوليا از سلف به خلف است.

 د - در طرائق الحقايق (ج 3، ص 395) نوشته شده كه رقم نيابت و نصب مشايخ در هر ولايت به‏قلم "فخرالدّين منصورعلى ميرزا محمّدحسين نايب‏الصدر ثانى" ]يعنى فرزند ارشد رحمت‏عليشاه متولّد شعبان 1255 و متوفّى به 17 ماه صفر 1295] مقرّر فرموده بود؛ حال آنكه چندين فرمان طريقتى موجود كه دردست ماست (متعلّق به حاج آقا محمّدكاظم اصفهانى و حاج آقا ملّامحمّدحسن نطنزى)همه به خطّ خود رحمت‏عليشاه است.

 ه - در طرائق الحقايق (ج 3، ص 404) نوشته شده كه حاج محمّدحسن نطنزى از جانب رحمت‏عليشاه «به لقب عبدالعليشاه و اجازه ارشاد طالبين راه رشاد مفتخر» گشت. حال آنكه در فرمان‏هاى ارشاد حاجى مزبور كه دردست است مطلقاً چنين لقبى مذكور نيست، و حاجى ملّا محمّدحسن كه ذوق و طبع شعرى داشت در اشعار خود "عبدعلى" تخلّص مى‏كرد، امّا اين لقب طريقتى او نبود.

 و - در طرائق الحقايق (ج 3، ص 433) آمده كه حاج آقا محمّد شيرازى عموى مرحوم رحمت‏عليشاه «...برحسب نصّ صريح غفران‏مآب حاجى ميرزا كوچك نايب‏الصدر ]رحمت‏عليشاه[ مرجع و مقتداى سالكين طريقه واضحه نعمت‏اللّهيه است...» حال آن كه مرحوم عموى رحمت‏عليشاه - حاج آقا محمّد شيرازى - اگرچه در فقه و اصول دستى داشت و موفّق به اخذ درجه اجتهاد شده بود، در طريقت مقامى نداشت و اذن و اجازه و فرمانى دريافت نكرده بود و نصّ مورد ادّعاى صاحب طرائق دستخط برادرزاده او يعنى ميرزا محمّدحسين است و اعتبار طريقتى ندارد. نكته جالب آنكه خود مرحوم حاج آقا محمّد شيرازى نيز هميشه به اين امر اقرار داشت كه از دست مرحوم رحمت‏عليشاه چيزى دريافته نداشته و معترف بود كه «اجازه‏نامه موردبحث را پس از فوت ايشان آوردند و به من دادند» (اين مطلب را عيناً به مرحوم حاج آقا ميرزا حسن اصفهانى گفته بود، و ايشان نيز در نوشته‏هاى خود آن را نقل كرده است. رجوع شود به نامه‏هاى صفى و مقدّمه كتاب او در ديوان صفى‏عليشاه و نيز درآمدى بر تحوّلات تاريخى سلسله نعمت‏اللّهيه در دوران اخير به‏قلم نويسنده اين سطور [تهران، حقيقت، 1381]).

 ز - در طرائق الحقايق از حاج آقا محمّد مجتهد شيرازى به اسم "منوّرعليشاه" نام مى‏برد. حال آن‏كه هيچ سندى براى اين لقب دردست نيست، و از آنجا كه اين تركيب‏يكى از القاب طريقتى است و حاجى مذكور در طريقت هيچ‏گونه جايگاهى نداشته، فلذا اعتبارى ندارد. نكته قابل توجّه آن كه حتّى در نصّ موردنظر صاحب طرائق الحقايق [دستخط ميرزا محمّدحسين] نيز چنين لقبى به‏چشم نمى‏خورد.

 از جانب ديگر بسيارى از محقّقان باتوجّه به اختلاف ديدگاهى كه بين خانواده رحمت‏عليشاه - كه از فقها و مجتهدان به نام بودند - با شخص رحمت‏عليشاه - كه برخلاف روش پدر و عموها و اجدادش عمل كرده و به تصوّف گراييده و از بزرگان عرفان بود - در تشرّف عموى ايشان به فقر نعمت‏اللّهى ترديد جدّى دارند و آن را محلّ تأمّل قرار مى‏دهند. اين بحث در كتاب درآمدى بر تحوّلات تاريخى سلسله نعمت‏اللّهيه تفصيلاً آمده است.

3) رساله سعادتيه، آقا عبدالغفّار اصفهانى، تهران، حقيقت، ص 30.

4) مرحوم سعادت‏عليشاه از طايفه شيخ زين‏الدّين بود كه از طوايف مشهور ساكن در ناحيه اصفهان به‏شمار مى‏رفتند و نسب به شيخ زين‏الدّين طاب‏ثراه مى‏رساندند.

5) همان‏ص 31.

6) چنان‏كه ياد شد تنها مبناى شناخت حوادث واقعه در ايّام موردبحث، اجازه‏هاى مرحوم سعادت‏عليشاه به خطّ رحمت‏عليشاه و يك نامه مورّخه 1277 به ايشان بود. خوشبختانه اخيراً ديوان اشعار مرحوم حاج ملّامحمّدحسن نطنزى متخلّص به تخلّص شعرى "عبدعلى" كه نام خانوادگى "قطب" را براى خويش برگزيده بود تحت عنوان ديوان عبدعليشاه كاشانى، به‏كوشش بازماندگان ايشان به تصحيح حسن عاطفى و با مقدّمه افشين عاطفى در سال 1378 توسّط انتشارات مرسل در 320 صفحه انتشار يافت. در مقدّمه اين كتاب اجازه‏ها و دست‏خطهاى موردبحث ما در مورد مرحوم آقاى نطنزى مندرج‏اند. امّا گراور شهادت شهود در ذيل ورقه رونوشت منعكس نشده بلكه به حروفچينى گواهى شهود در صفحه بيست كتاب مذكور اكتفا گرديده است. و اى كاش اين كمبود در تجديد چاپ مرتفع شود.

7) ديوان عبدعليشاه كاشانى، مقدّمه، صفحه نوزده.

8) همان، صفحه بيست و سه. لازم به ذكر است كه در صفحه مذكور، رونوشت اجازه اوّليه ارشاد جزئيه و اصل اجازه ثانويه ارشاد جزئيه حاج ملّا محمّدحسن نطنزى صادره از طرف مرحوم رحمت‏عليشاه گراور گرديده كه تنها اجازه دوم به خطّ جناب رحمت‏عليشاه مى‏باشد، امّا آقاى افشين عاطفى، دو اجازه مذكور را يك اجازه تلقّى نموده و هر دو را به خطّ مرحوم آقاى رحمت‏عليشاه دانسته و بنابراين دو تصوّر اشتباه، در ذيل صفحه مورد اشاره، نوشته‏اند: »اصل اجازه رحمت‏عليشاه به حاج ملّا محمّدحسن ]نطنزى[«.

9) رساله سعادتيه، ص 34.

10) متن مذكور در كتاب گلستان جاويد، تأليف آقاى دكتر جواد نوربخش )چ 1373 2، ص 14) گراور شده است.

11) پناه مى‏بريم به خدا از شرّ نفس خودمان و از بدى‏هاى اعمالمان.

12) ج 3، ص 396.

13) محمّدمعصوم شيرازى صاحب طرائق الحقائق در جلد سوم اين كتاب )ص 436) به اين مطلب تصريح مى‏كند.

14) نابغه علم و عرفان، حاج سلطانحسين تابنده گنابادى، چاپ دوم، ص 353.

15) شرح اين مطلب كتاب درآمدى بر تحوّلات تاريخى سلسله نعمت‏اللّهيه در دوران اخير آمده و در مقاله ديگرى با تفصيل بيشترى به آن خواهيم پرداخت.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 19:27  توسط نور   | 

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از شهرستان قم ، آقای امیر علی لباف از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی که در زندان ساحلی شهرستان قم ،دوران محکومیت 5 ساله خود را به اتهام توهین به مقدسات اسلام (روحانیت) ! می گذراند ،از بیماری رنج می برد و وضعیت جسمانی وی وخیم می باشد

در این گزارش آمده است : مسئولین زندان ضمن بد رفتاری با ایشان از تهیه دارو تجهیزات درمانی برای وی استنکاف می کنند و علیرغم مکاتبه با رئیس زندانهای قم ،تا کنون پاسخی از این مقام مسئول دریافت نشده است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 23:2  توسط نور   | 

آقازاده: ایران پنج هزار سانتريفوژ فعال در نطنز دارد

 

غلامرضا آقازاده، رييس سازمان انرژی اتمی ايران، می گويد هم اکنون پنج هزار دستگاه سانتريفوژ در تاسیسات نطنز کار می‌ کند و اين کشور برنامه توسعه سانتریفوژها را در آينده ادامه خواهد داد.

 

آقای آقازاده که روز چهارشنبه در حاشيه نمايشگاه دستاوردهای صنعت هسته‌ ای در دانشگاه تهران صحبت می کرد، بار ديگر بر موضع غیر قابل تغییر ايران در قبال در خواست های بين المللی برای تعليق فعاليت های مربوط به غنی سازی تاکيد کرد و گفت: «چنين چيزی وجود نخواهد داشت.»

 

غلامرضا آقازاده در حالی تعداد سانتريفوژهای فعال در تاسيسات نطنز را پنج هزار دستگاه اعلام کرده است که پيشتر آژانس بين المللی انرژی اتمی در گزارش ۱۹ نوامبر خود اعلام کرده بود که سه هزار و ۸۰۰ سانتريفوژ در اين تاسيسات فعال هستند.

 

اين گزارش براساس مشاهدات بازرسان آژانس از تاسيسات نطنز ارائه شده بود.

 

در همين زمينه، عليرضا شيخ عطار، قائم مقام وزير امور خارجه ايران در شهريور ماه سال جاری اعلام کرده بود که چهار هزار سانتريفيوژ در نطنز فعال هستند.

 

در گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی تصريح  شده بود که ايران در صدد است تا سه هزار دستگاه سانتريفوژ جديد را در سال آينده نصب کند.

 

نماينده ايران در آژانس در نامه ای به محمد البرادعی، مدير کل آژانس بين المللی انرژی اتمی، نسبت به درز اطلاعات محرمانه از اين آژانس به  روزنامه نيوزويک در آمريکا، اعتراض کرده است

 

 غلامرضا آقازاده همچنین با اشاره به اين که ايران برای داشتن پنج هزار مگاوات برق هسته ای برنامه ريزی کرده است، گفت:« هر نيروگاهی حداقل پنج سال دوره ساختمانی آن طول می کشد . طبيعی است همين مقدار زمان نياز داريم تا غنی سازی را توسعه دهيم . غنی سازی اين طور نيست که ما همه ماشين های سانتريفوژ را نصب کنيم و بعدا استارت را بزنيم.غنی سازی به طور تدريجی انجام می شود.»

 

به گفته رييس سازمان انرژی اتمی ايران، اين کشور در پنج سال آينده  نيازدارد  تا حداقل ۵۰ هزار سانتریفوژ نصب کند.

 

کشورهای غربی، ايران را متهم می کنند که تحت پوشش برنامه هسته ای خود برای تولید انرژی در صدد دستيابی به سلاح اتمی است.

 

ايران با رد اين اتهامات تاکيد می کند که برنامه اتمی اش صلح آميز است و تهران به تعهدات بين المللی خود در اين زمينه پايبند است.

 

به گزارش خبرگزاری رويترز، کارشناسان غربی معتقدند که ايران يک تا دو سال به دستیابی به مهارت لازم برای ساخت سلاح هسته ای فاصله دارد.

 

سرپيچی ايران از توقف فعاليت های مربوط به غنی سازی اورانيوم باعث شده است تا شورای امنيت سازمان ملل متحد سه قطعنامه تحريمی عليه اين کشور تصويب کند.

 

اعتراض ايران به «نشت اطلاعات محرمانه»

 

همزمان با اظهارات رییس سازمان انرژی اتمی ایران، علی اصغر سلطانيه، نماينده ايران در آژانس، در نامه ای به محمد البرادعی، مدير کل آژانس بين المللی انرژی اتمی، نسبت به «نشت اطلاعات محرمانه» از اين آژانس به  روزنامه نيوزويک در آمريکا، اعتراض کرده است.

 

آقای سلطانيه در اين نامه نوشته است: «نشت اطلاعات محرمانه و ديگر اطلاعات حساس از آژانس، موجب بی ‌اعتمادی کشورهای عضو به اين نهاد حساس بين ‌المللی خواهد شد.»

 

روزنامه نيويورک تايمز روز پنجشنبه هفته گذشته، ۳۰ آبان، از قول کارشناسانی که آخرين گزارش آژانس انرژی اتمی را مطالعه کرده‌ اند، نوشته بود: « ايران اکنون مواد لازم برای ساخت يک بمب اتم را در اختيار دارد.»

 

نيويورک تايمز نوشته بود: ارقام قيد شده در گزارش جديد آژانس از بازرسی تاسیسات اصلی اتمی ايران در نطنز حاصل آمده و بر پايه آن، ايران تا اوايل ماه جاری ميلادی، معادل ۶۳۰ کيلوگرم اورانيوم با غلظت کم توليد کرده است.

 

آقای سلطانيه در نامه خود گزارش روزنامه نيويورک تايمز را حاوی اطلاعات محرمانه درباره «بعضی اسناد جعلی در اختيار آژانس» دانسته و آورده است که برای ايران مشخص نيست اين اطلاعات چگونه از آژانس به بيرون نشت کرده است.

 

 

 

اعتراض ایران به «نشت اطلاعات محرمانه» از آژانس

 

جمهوری اسلامی ایران در واکنش به گزارش هفته گذشته نیویورک تایمز رسماً به دلیل آن چه «نشت اطلاعات محرمانه» خوانده است به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اعتراض کرد.

 

ایران طی نامه‌ای اعتراضی که از طرف علی‌اصغر سلطانیه، نماینده دائم جمهوری اسلامی در آژانس، به محمد البرادعی، مدیرکل آژانس، ارسال شده است نگرانی جدی خود را از شیوه برخورد آژانس با اطلاعات محرمانه اعلام کرده است.

 

روزنامه نیویورک تایمز پنج‌شنبه هفته گذشته، ۳۰ آبان، از قول کارشناسانی که آخرین گزارش آژانس انرژی اتمی را مطالعه کرده‌اند نوشته بود: « ايران اکنون مواد لازم برای ساخت يک بمب اتم را در اختيار دارد».

 
 

نیویورک تایمز نوشته بود ارقام قيد شده در گزارش جديد آژانس از بازرسی نيروگاه اصلی ايران در نطنز حاصل آمده و بر پایه آن، ايران تا اوايل ماه جاری ميلادی معادل ۶۳۰ کيلوگرم اورانيوم با غلظت کم توليد کرده است.

 

آقای سلطانیه در نامه خود گزارش نشریه آمریکایی نیویورک تایمز را حاوی اطلاعات محرمانه درباره «بعضی اسناد جعلی در اختیار آژانس» دانسته و آورده است که برای ایران مشخص نیست این اطلاعات چگونه از آژانس به بیرون نشت کرده است.

 

نماینده ایران همچنین نشت اطلاعات محرمانه و حساس از آژانس را موجب بی‌اعتمادی کشورهای عضو به این نهاد بین‌المللی دانسته است.

 

«البرادعی تکذیب کند»

 

نماینده ایران در نامه خود «نشت اطلاعات محرمانه بین‌المللی» به رسانه‌ها را نقض مقررات، اساسنامه، و موافقت‌نامه پادمان آژانس ارزیابی کرده و همچنین از آقای برادعی خواسته است که «کذب بودن انتساب این مطالب به ایران» را اعلام کند.

 

ارقام قيد شده در گزارش جديد آژانس از بازرسی نيروگاه اصلی ايران در نطنز حاصل آمده و بر پایه آن، ايران تا اوايل ماه جاری ميلادی معادل ۶۳۰ کيلوگرم اورانيوم با غلظت کم توليد کرده است.

 

آقای سلطانیه همچنین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را متهم کرده است که برخلاف مدالیته توافق‌شده «تاکنون از تحویل اسناد میان ایران و آژانس سر باز زده» و بار دیگر موضع ایران را در «کذب و جعلی بودن اطلاعات مندرج در اسناد مذکور» یادآور شده است.

 

از سوی دیگر در گزارش نیویورک تایمز از قول ريچارد گاروين، فيزيکدان هسته‌ای، آمده بود: «روشن است که ايران مواد لازم برای ساخت بمب را در اختيار دارد. آنها می‌دانند که کار غنی‌سازی را چگونه بايد انجام دهند. اما این که آيا می‌دانند چگونه می‌توان بمب ساخت کلا مقوله ديگری است.»

 

  اما نماینده ایران در آژانس انرژی اتمی ضمن رد محتوای مقاله نیویورک تایمز گفت: «در صورتی که ايران چنين قصدی داشته باشد، بايد کارشناسان آژانس بين‌المللی انرژی اتمی را از کشور بيرون کند، دوربين‌ها را برچيند، و ديگر با آژانس همکاری نکند. در حالی که ايران خواستار ادامه همکاری با آژانس انرژی اتمی است.»

 

  این در حالی است که آژانس بین‌‌المللی انرژی اتمی در گزارش جدید خود اعلام کرده است که جمهوری اسلامی همچنان از تعلیق غنی‌‌سازی اورانیوم سر باز می‌‌زند و با بازرسان آژانس همکاری نمی‌ کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 22:39  توسط نور   | 

گفت و گو با قطب‌الدین صادقی و بهزاد فراهانی درباره‌ی مرگ احمد آقالو:

 

«آقالو، قربانی سیاست نابخردانه ارشاد شد»

 

سایت مجذوبان نور :  درویش بودن مرحوم آقا لو جرم مضاعف نانوشته ای برای محرومیتهای او از حقوق انسانیش بود واین موضوع را حراستی های وزارت ارشاد بهتر از دوستانش میدانستند.

 

مجتبا پورمحسن

 

احمد آقالو، یکی از بهترین بازیگران تاتر ایران، شامگاه شنبه درگذشت.

 

آقالو متولد سال ۱۳۲۸ در قزوین بود. او در طول ۴۰ سال حضوری پر‌رنگ در تاتر، تله‌تاتر و نمایش رادیویی داشت.

 

او هم‌چنین در ۱۱ فیلم سینمایی از جمله «مجنون»، «یک تکه نان»، «گاهی به آسمان نگاه کن» و پاداش و سریال‌هایی نظیر «سلطان‌ و شبان» و «یک مشت پر عقاب» بازی کرده است.

 

آقالو در نمایش‌هایی مثل «آئورا» به کارگردانی آتیلا پسیانی، «ازدواج می‌سی‌سی‌پی» به کارگردانی حمید سمندریان‌، «مجلس نامه»، «خروس»، «پل» و «مرغ دریایی» به کارگردانی محمد رحمانیان نیز ایفای نقش کرده است.

 

قطب‌الدین صادقی، یکی از کارگردانان تاتر، در یک سال گذشته در مصاحبه‌های مختلف از بی‌توجهی مسوولان به بیماری آقالو گلایه کرده بود.

 

او در گفت و گو با زمانه در این مورد می‌گوید:

 

وزارت ارشاد چهره‌‌های ملی ما از جمله آقالو را اخراج کرد. بیمه، حقوق و مزایای وی را قطع کردند. دوستان دیگری هم هستند مثل خانم تیموریان، آقای شهرستانی و آقای جهانزاده.

 

نکته‌ی بدتر این است که چهار نفر از این هنرمندان بیماری خاص دارند و به بلای سرطان گرفتارند.

 

من کاری به این ندارم که این‌ها عمرشان را برای کشور گذاشته‌اند و چهره‌ی ملی هستند، اما‌ آیا یک وزارتخانه باید حقوق عادی و بیمه‌ی درمانی این آدم‌ها را قطع کند؟

 

متاسفانه یکی از قربانیان این سیاست نابخردانه و ضد هنری، روانشاد احمد آقالو بود که دق کرد.

 

احمد از دوستان قدیمی من بود، از سال ۱۳۵۰ که بر نیمکت دانشگاه نشستیم. دوستی ما ۳۷ سال بدون ذره‌ای اختلال و غبار و کدورت ادامه داشت و من به روح پر‌فتوح ایشان درود می‌فرستم.

 

در یک سال گذشته که وضع بیماری ایشان شدت پیدا کرده بود، آیا مسوولین هیچ کمکی به ایشان کردند؟

 

بارها نامه‌ای از طرف خانه‌ی تاتر نوشتیم. فقط آقالو نبود، چند نفر بودند که این بیماری خاص را داشتند، آقای مصطفی عبدالهی بود، آقای حسین محب‌اهری، آقای آقالو، خانم دلدار گلچین، خانم دنیا سمیع‌زاده‌ هم بودند که متاسفانه هیچ قدمی برای این‌ها برنداشتند.

 

چند بار قول دادند که نامه‌ها دست به دست شد و گفتند که این کار را می‌کنیم، آن کار را می‌کنیم که متاسفانه هیچ خبری نشد.

 

آقای آقالو از کی دیگر کار نمی‌کرد؟

 

متاسفانه در روزهای آخر واقعاً ناتوان بود و خیلی کم کار می‌کرد، گاهی می‌رفت نمایشنامه‌ای رادیویی ضبط می‌کرد و گاهی هم صحنه‌هایی از یک سریال. ولی کلاً دیگر توان کار کردن به آن شکل را نداشت. در همین حال باید هزینه‌های سنگین بیماری خود را هم می‌پرداخت.

 

آقای صادقی، وضعیت مالی خوبی هم نداشت؟

 

نه، کجا خوب بود، کدام هنرمند وضع مالی خوبی دارد؟

 

ایشان از معدود بازیگران تاتر بود که علیرغم آن‌که نقش‌های منفی بازی می‌کرد محبوب هم بود.

 

بله، ایشان بسیار انسان خوش قلب و مهربان و هم‌چنین بازیگر خوبی هم بود.

 

بازی وی چه ویژگی متمایزی داشت که او را از دیگران یکه می‌کرد؟

 

بازی او بسیار درونی و عمیق بود و احساسات واقعی و صداقت در کارهای او به چشم می‌خورد.

 

 

 

بهزاد فراهانی یکی از پیشکسوتان تاتر هم احمد آقالو را یکی از بهترین بازیگران تاتر ایران می‌داند. او درباره‌ی آقالو می‌گوید:

 

مهم‌ترین چیزی که در این بزرگمرد وجود داشت و باید همیشه ستایش کنیم اخلاق و منش بسیار بسیار غرور انگیزی بود که در وی وجود داشت.

 

شناخت فوق‌العاده‌ای داشت و فضا‌شناس و فضا‌ساز بود. همسر وی هم هنرمند بزرگی است، در مورد موسیقی فولکلور خیلی کار کرده است و بانوی محققی است.

 

در مورد هماهنگی و کمپوزیسیون هم این بانو کارآمد است و کوشش شکوهمندی هم در حفظ احمد داشت.

 

در هر حال رفتن احمد فاجعه‌ی تاسف‌باری بود، چون با بیماری سختی که داشت خوب مبارزه کرد.

 

از محبوب‌ترین بَدمَن‌‌های تاتر ایران هم بود، نه؟

 

من این تفکیک را قبول ندارم و اصلاً ما چنین چیزی را در تاتر نداریم. ما در تاتر بدمن یا آدم منفی نداریم.

 

منظورتان آدم منفی است دیگر، آدم منفی محصول شرایطی است که در آن زندگی می‌کند و مهم‌تر از آن ژنی است که از پدر و مادر به او می‌رسد و این شوخی مال تاتر ملودرام و ناتورالیسم بود.

 

چون کارکتری که ابعاد گوناگون نداشته باشد، اصلاً کارکتر نیست. الان نمی‌توانید ابن‌ملجم را از ابتدا بد بگیرید، چون کار ناموفقی خواهد بود.

 

اگر آقالو به دنبال این نقش‌‌ها می‌رفت، به دلیل ابعاد وسیعی بود که این شخصیت‌‌ها داشتند و برای این به طرف آن‌ها می‌رفت.

 

احمد آقالو در مدتی که به بیماری سرطان مبتلا بود، مشکل مالی داشت و گویا مسوولین هم به او کمک نکردند. شما اطلاعی از این مورد دارید؟

 

نسبت به هر هنرمند بیماری در این کشور کم توجهی شده و می‌شود. هزار بار هم که بگویی بی‌فایده است. اگر چنان‌چه یک فوتبالیست در فلان نقطه‌ی جهان یک گل بزند، مورد ستایش قرار می‌گیرد. اما یک هنرمند که این جا بیماری سرطان دارد و در حال مبارزه با بیماری خود است، هیچ کس به یاری او نمی‌شتابد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 22:36  توسط نور   | 

دهمین سالروز قتل‌های زنجیره‌ای در گفت و گو با پرستو فروهر

 

پرستو فروهر: این حصارها پدید می‌آید که ما فراموش کنیم

 

مریم محمدی

 

اول آذرماه ۱۳۸۷، ۱۰ سال از فاجعه‌ی قتل‌های زنجیره‌ای، کشتار آزادی‌خواهان و روشنفکران توسط بنیادگرایان می‌گذرد. یکی از فجیع‌ترین این قتل‌ها شاید قتل پروانه و داریوش فروهر از رهبران حزب ملت ایران بود که آزادی‌خواهان جهان را تکان داد.

 

علی‌رغم این‌که این قتل، توسط رهبران جمهوری اسلامی محکوم شد هرگز پرونده‌ی پی‌گیری عاملان و آمران این قتل به سرانجام نرسید و اینک سومین سال است که نیروی انتظامی در ایران از برگزاری مراسم سنتی و رسمی سالگرد آنان توسط فرزندانشان و در منزل خودشان جلوگیری می‌کند.

 

در ساعاتی که باید این مراسم برگزار می‌شد و از طریق رسانه‌های عمومی به اطلاع همه رسیده بود، با پرستو فروهر در تهران گفت ‌و گو کردم.

 

 

 

خانم فروهر از برگزاری مراسم چه خبر؟ آنجا چه می‌گذرد؟

 

مراسمی برگزار نشده است. از صبح دو طرف کوچه را نرده زدند و نیروهای انتظامی و اطلاعاتی ایستاده‌اند و تمام این کوچه‌های اطراف را هم مامور گذاشته‌اند. در هر صورت هیچ‌کس حتا به اقوام اجازه نداده‌اند که به اینجا بیایند.

 

سال گذشته، برخی افراد فامیل شما آمده بودند. امسال از ورود آن‌ها هم جلوگیری شده است؟

 

بله.

 

شما مطلع شدید مراسم نباید برگزار شود؟

 

خیر، از دو روز قبل اعلام کردند و گفتند مراسم ممنوع است. بعد نیروی انتظامی من را خواست و این موضوع را به من ابلاغ کرد و گفتند به روال سال‌های گذشته دو طرف کوچه را خواهند بست و اجازه‌ی برگزاری مراسم را نخواهند داد.

 

یعنی خیابان‌ها و کوچه‌های اطراف را هم بسته‌اند؟ به چه شکلی از ورود مردم جلوگیری می‌کنند، علناً و رسماً؟

 

بله، به طور رسمی از ورود مردم جلوگیری می‌کنند.

 

یعنی جلوی اشخاص را می‌گیرند؟

 

بله، هر کس که از اینجا رد می‌شود، به شکلی کنترل می‌شود و از صورت تمام آدم‌ها فیلم می‌گیرند. از زوایای مختلف دوربین گذاشته‌اند و شناسایی می‌کنند.

 

به این ترتیب، این مراسم انعکاس بیشتری از مراسمی که شما می‌خواستید برگزار کنید دارد. آیا دلیلی هم برای عدم اجازه‌ی برگزاری مراسم از سوی شما می‌آورند. به هر حال این یک مراسم سنتی است و این قتل هم توسط رهبران نظام محکوم شده است.

 

خیر، دلیلی نمی‌آورند. فقط می‌گویند تجمعی است که در آن حرف‌هایی زده می شود که نباید زده شود. این‌ها اصولاً از تجمع جلوگیری می‌کنند. این سال سومی است که برگزاری این مراسم به طور کامل ممنوع شده است.

 

 

 

خانم فروهر، شما به عنوان فرزندان فروهرها نمی‌توانید از امکانات قانونی استفاده کرده و شکایت کنید که چرا نمی‌توانید مراسم را در منزل خودتان برگزار کنید؟

 

نه، برای این‌که می‌گویند ما پاسدار نظم و امنیت عمومی هستیم و اجازه‌ی برگزاری مراسم را نمی‌دهیم. اما این‌که من به صورت قانونی به دنبال این بروم که در این زمینه شکایتی بکنم، نبوده‌ام.

 

ولی فکر نمی‌کنم از این طریق هم به جایی برسیم. در مورد قتل‌هایی که به قول شما خودشان هم محکوم کرده‌اند، به همراه وکلایمان دو سال و نیم تلاش پیگیرانه داشتیم تا بلکه بشود این مساله را درون سیستم قضایی پیش ببریم.

 

اما تمام تلاشمان به سد برخورد کرد و سیستم قضایی نه تنها در جهت پیگیری پرونده بلکه در جهت مخدوش کردن این پرونده عمل کرد.

 

فکر نمی‌کنم برای برگزاری مراسم که قرار است ما در آن همین اعتراضاتمان را به این سیستم ناحق اعلام کنیم، رسیدگی انجام شود. به این‌که درون این سیستم قضایی حرف ما به جایی برسد، امیدی ندارم.

 

خانم فروهر، شما به چه امیدی ۱۰ سال این ماجرا را پیگیری می‌کنید؟ فکر می‌کنید چه می‌توان کرد؟ به هر حال از راه‌های قانونی و قضایی ممکن نمی‌شود، چگونه می‌توان به قول شما داد این بیداد را گرفت؟

 

ما امیدوار بودیم. آنچه می‌توانم بگویم این است که حقیقتاً به لحاظ انسانی این ماجرا فوق‌العاده تلخ است. تلخ است که بعد از گذشت ۱۰ سال، حتا در سال، دو ساعت مهلت این را پیدا نکنیم که یاد آن دو عزیزی که سالیان سال زندگی‌شان را بر سر ایستادگی در راه آرمان‌های این مردم گذاشتند، گرامی بداریم.

 

اعتراض خودمان را به قتل فجیع آن‌ها نشان بدهیم و نشان بدهیم همچنان دادخواه این جنایتی هستیم که بر آن‌ها و دیگر دگراندیشان در ایران رفته است. این حقیقتاً تلخ است.

 

نمی‌دانم و فکر می‌کنم همان‌طور که چندین بار گفته‌ام این مسوولست انسانی و فردی تک تک ما است که این یاد را همچنان در ذهن داشته باشیم و دادخواه این جنایت‌ها باشیم و از یاد نبریم.

 

علی‌رغم این‌که تمامی این حصارها پدید می‌آید که ما فراموش کنیم‌، تا هیچ امکانی برای یادآوری، حتا کوچک نداشته باشیم. هر کسی در جایگاه خودش موظف است که این یاد را گرامی بدارد.

 

خانم فروهر، شما تنها رفته‌اید یا آرش، برادرتان هم همراه شما است؟

 

آرش هم به روال هر سال آمده است.

 

شما تا کی در ایران هستید؟

 

بلیت هر دوی ما برای روز دوشنبه است.

 

 

 

موفق می‌شوم با یکی از اهالی که قصد ورود به مراسم را داشته است، گفت و گو کنم. او می‌گوید:

 

تصمیم گرفته بودم به مراسم شادروان فروهرها بروم.

 

چرا موفق به حضور در این مراسم نشدید؟

 

هنگامی که به خیابان هدایت رسیدم از دور جمعیتی را دیدم. موقعی که جلوتر رفتم شاد شدم و گفتم بالاخره یک روز اجازه دادند که مردم برای فروهرها مراسم بگیرند.

 

اما نزدیک کوچه‌ی مرادزاده که خانه‌ی فروهرها در آن قرار دارد، رسیدم و دیدم اکثراً افراد انتظامی و تعدای هم نیروهای لباس شخصی و از ماموران اطلاعات بودند.

 

تعدادی هم از افراد لباس شخصی اوباش بودند که لباس‌هایشان با آنان فرق می‌کرد که در دست بعضی از آنان چوب بود.

 

یعنی علناً در دستشان چوب بود؟

 

تعدادی از آنان چوب در دست داشتند. ولی افرادی که در خیابان هدایت بودند، چوب نداشتند. از همان جا دیدم چند زن و مرد تقریباً مسن در حال حرکت بودند.

 

چهار نفر با دوربین از تمام رهگذران عکس می‌گرفتند و فیلمبرداری می‌کردند. رد شدم و رفتم جلوتر و این‌بار برگشتم‌. دیدم تعدادی زن و مرد به همراه چند جوان خوش‌لباس در گوشه‌ای ایستاده بودند.

 

بر حسب عادت همیشگی شروع به صحبت با آنان کردم، گفتند نمی‌گذارند به مراسم بروند. گفتم وضعیت بر همین منوال است تا وقتی ما با هم نباشیم و وقتی ما فقط ۱۰ نفریم طبعاً این همه مامور اجازه‌ی ورود نمی‌دهند.

 

به من اصرار کردند در اینجا بمانم که گفتم از قبل سابقه‌ای دارم و اگر گرفتار شوم دیگر معلوم نیست که به همین راحتی آزاد شوم.

 

بعد از کمی صحبت خداحافظی کردم و جلوتر رفتم. دوباره از نیمه‌های راه برگشتم، موقع برگشتن وقتی از خیابان عبور می کردم از جلو‌ی کوچه‌ی مرادزاده رد شوم، همان جوانان خوش‌تیپ را در کنار ماموران وزارت اطلاعات دیدم.

 

در یک آن دیدم یکی از آنان مرا نگاه کرد و شناختمش. با انگشت اشاره کرد. یکی از ماموران آرام آرام به طرف من آمد. چون تعدادی از مردم هم ایستاده بودند.

 

در این بین، متوجه‌ی کوچه‌ای شدم که روبه‌روی کوچه‌ی مرادزاده بود. داخل آن کوچه رفتم و با تمام سرعت شروع به دویدن کردم، وقتی به انتهای کوچه رسیدم و برگشتم، دیدم دارند دنبال من می‌آیند، اما فاصله زیاد بود و من توانستم جان سالم به در ببرم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 22:33  توسط نور   | 

 

ما كه‌ به‌ عنوان‌ مرجع‌ و وليّ فقيه‌ رساله‌ طبع‌ مي‌كنيم‌ ، يعني‌ جان‌ و مال‌ و ناموس‌ و عِرْض‌ مردم‌ مسلمان‌ را بدست‌ ميگيريم‌ و در تحت‌ پوشش‌ اراده‌ و قواي‌ فكري‌ خود مسلّط‌ مي‌پنداريم‌ ، نبايد لاأقلّ در مسألۀ توحيد هم‌ قدمي‌ زنيم‌؛ و خداي‌ ناكرده‌ اين‌ فتاوي‌ موجب‌ هتك‌ نفوس‌ و اموال‌ و نواميس‌ و اعراض‌ نگردد . ما لازم‌ نيست‌ خود را پاسدار و نگهبان‌ جا بزنيم‌؛لاأقلّ دشمنِ شمشير بدست‌ بر نفع‌ خصم‌ مشرك‌ ، و بر ضرر اين‌ فرد مسلم‌ موحّد نبوده‌ باشيم‌! « ما را به‌ خير تو اميّد نيست‌؛شرّ مرسان‌ » !

 

استدلال‌ به‌ آيات‌ قرآن‌ براي‌ اثبات‌ دوئيّت‌ حقيقي‌ بين‌ خالق‌ و مخلوق‌ ، فاسد است‌ :

 

پس‌ از آنكه‌ معلوم‌ شد صحّت‌ گفتار خالق‌ و مخلوق‌ ، و آمر و مأمور ، راحم‌ و مرحوم‌؛و وجه‌ صحّت‌ و علوّ اين‌ تعابير بنا بر رأي‌ پيشگامان‌ فلسفه‌ و عرفان‌ اسلامي‌ امثال‌ محيي‌ الدّين‌ عربي‌ و تلامذه‌اش‌ همچون‌ قونَويّ و قَيصريّ ، و مثل‌ عالم‌ فقيه‌ نبيل‌ و عارف‌ بي‌بديل‌ غائب‌ از انظار و افكار در مدّت‌ هفت‌ قرن‌: سيّد حيدر آملي‌ ، و مثل‌ فقيه‌ و حكيم‌ خبير و بصير و دانشمند فرزانۀ الهي‌: ملاّ صدراي‌ شيرازي‌ و أمثالهم‌ كه‌ حقّاً و واقعاً حقّي‌ عظيم‌ بر اسلام‌ و مسلمين‌ و مؤمنين‌ و پيروان‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌ أفضل‌ الصّلوات‌ و أكمل‌ تحيّات‌ المصلّين‌ دارند كه‌ با كتب‌ برهانيّه‌ و شهوديّۀ خود به‌ اسلام‌ خشك‌ شده‌ در اثر غلبۀ افكار حشويّه‌ و ظاهريّون‌ و اخباريّون‌ تهي‌ مغز و سبك‌ درايت‌ ، جان‌ نويني‌ بخشيدند و درخت‌ توحيد را از نو آبياري‌ كردند و خُطَب‌ «نَهج‌ البلاغة‌» را باز به‌ خاطرها آوردند؛اينك‌ عرض‌ مي‌كنيم‌:

 

عبارتي‌ را كه‌ مرحوم‌ آية‌ الله‌ حكيم‌ قدّس‌ سرّه‌ در پايان‌ تعليقه‌ و فتواي‌ خود مرقوم‌ داشته‌ بودند كه‌:

 

وَ مَا تَوْفِيقِي‌ٓ إِلَّا بِاللَهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ

 

«و نيست‌ توفيق‌ من‌ مگر بواسطۀ خداوند . من‌ بر او توكّل‌ كرده‌ام‌ ، و بسوي‌ او بازگشت‌ مي‌نمايم‌.»

 

داراي‌ دو نكته‌ و اشاره‌ است‌: اوّل‌: همين‌ معني‌ آن‌ كه‌ درخواست‌ اين‌ امور از خداوند است‌ . دوّم‌: آنكه‌ ميخواهند بفهمانند: آيه‌ دلالت‌ بر دوئيّت‌ آمر و مأمور و راحم‌ و مرحوم‌ دارد

 

دارد؛زيرا براي‌ خودش‌ خوديّتي‌ و توفيقي‌ را در مقابل‌ خدا ، و توكّلي‌ و انابه‌اي‌ در برابر خدا بيان‌ كرده‌ است‌ .

 

آري‌ ، مطلب‌ از اين‌ قرار است‌ ولي‌ آيا خوديّتي‌ و توفيقي‌ و توكّلي‌ حقيقي‌ را بيان‌ ميكند يا اعتباري‌ ؟!

 

اگر حقيقي‌ باشد ، درست‌ نيست‌؛زيرا در برابر ذات‌ و صفت‌ حقّ براي‌ هيچ‌ ذرّه‌اي‌ از ذرّات‌ استقلال‌ نيست‌ ، چه‌ در وجود و چه‌ در صفت‌ .

 

و اگر اعتباري‌ باشد ، اين‌ منافات‌ با كلام‌ صوفيّه‌ ندارد بلكه‌ عين‌ مطلب‌ آنها مي‌باشد . چنانچه‌ خود حضرت‌ شُعَيب‌ علي‌ نبيِّنا وآله‌ و عليه‌ الصّلوة‌ والسّلام‌ كه‌ بدين‌ سخن‌ لب‌ گشوده‌ است‌ مرادش‌ همين‌ بوده‌ است‌:

 

قَالَ يَـٰقَوْمِ أَرَءَيْتُمْ إِن‌ كُنتُ عَلَي‌' بَيِّنَةٍ مِّن‌ رَّبِّي‌ وَ رَزَقَنِي‌ مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَ مَآ أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَي‌' مَآ أَنْهَیٰكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإصْلَـٰحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ مَا تَوْفِيقِي‌ٓ إِلَّا بِاللَهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ .

 

«شعيب‌ گفت‌: اي‌ طائفه‌ و خويشاوندان‌ و اقوام‌ من‌ ! شما مرا مطّلع‌ سازيد از آنكه‌ اگر من‌ از جانب‌ پروردگارم‌ داراي‌ حجّت‌ و برهاني‌ بوده‌ باشم‌ ، و آن‌ پروردگار به‌ من‌ از نزد خودش‌ روزيِ نيكو عطا ميكند (باز من‌ پرستش‌ و اطاعت‌ او را نكنم‌؟!) ومن‌ اراده‌ ندارم‌ كه‌ خودم‌ كاري‌ را انجام‌ دهم‌ كه‌ شما را از آن‌ نهي‌ مي‌نمايم‌ . من‌ درخواستي‌ و اراده‌ و نيّتي‌ ندارم‌ مگر اصلاح‌ بقدري‌ كه‌ در خودم‌ توان‌ و قدرت‌ مي‌يابم‌ . و توفيق‌ من‌ نيست‌ مگر بواسطۀ او؛بر او توكّل‌ كرده‌ام‌ و به‌ سوي‌ او بازگشت‌ مي‌نمايم‌!»

 

نه‌ هر كه‌ چهره‌ برافروخت‌ دلبري‌ داند  

 

نه‌ هر كه‌ آينه‌ سازد سـكندري‌ دانــد

 

نه‌ هر كه‌ طرف‌ كله‌ كج‌ نهاد و تند نشست‌                    

 

 كـلاه‌ داري‌ و آيـيـن‌ ســروري‌ دانــد

 

تو بندگي‌ چو گدايان‌ به‌ شرط‌ مزد مكن‌                    

 

 كه‌ دوست‌ خود روش‌ بنده‌پروري‌ دانــد

 

غلام‌ همّت‌ آن‌ رند عافيت‌ سوزم‌                                    

 

كه‌ در گداصـفتي‌ كيمياگري‌ دانـد

 

وفا و عهد نكو باشد ار بياموزي‌                                

 

 و گرنه‌ هر كه‌ تو بيني‌ ستمگري‌ دانــد

 

بباختم‌ دل‌ ديوانه‌ و ندانستم‌                                        

 

 كه‌ آدمي‌ بچه‌اي‌ شيوۀ پـري‌ دانــد

 

هزار نكتۀ باريك‌تر ز مو اينجاست‌                               

 

 نه‌ هر كه‌ سر بتراشد قلندري‌ دانــد

 

مدار نقطۀ بينش‌ ز خال‌ تست‌ مرا                                

 

 كه‌ قدر گوهر يكدانه‌ جوهري‌ دانــد

 

به‌ قدّ و چهره‌ هر آن‌ كس‌ كه‌ شاه‌ خوبان‌                    

 

 شد جهان‌ بگيرد اگر دادگسـتـري‌ دانــد

 

ز شعر دلكش‌ حافظ‌ كسي‌ بود آگاه‌

 

 كه‌ لطف‌ طبع‌ و سخن‌ گفتنِ دَري‌ داند

 

منبع : کتاب الله‌ شناسي / جلد سوم / قسمت دهم   حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني قدس‌سره

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 21:48  توسط نور   | 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

 

سایت مجذوبان نور ، درگذشت برادر ایمانی آقای احمد آقالو را به خانواده محترم ایشان و تمامی دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی و جامعه هنری ایران تسلیت عرض می نماید.روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

خبرگزاري فارس: «احمد آقالو» بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون امروز پس از يك دوره بيماري به علت سرطان درگذشت.

 

به گزارش خبرگزاري فارس، اين بازيگر كه در 3 روز گذشته شرايط وخيمي را پشت سر گذاشت، امشب در منزلش به دليل سرطان استخوان در گذشت.
در سال‌هاي اخير به دليل شدت بيماري، اين هنرمند ديگر در برنامه‌هاي تلويزيون شركت نمي‌كرد و بيشتر در اجراي برنامه‌هاي راديويي فعاليت مي‌كرد.
احمد آقالو متولد 1328 قزوين، فارغ التحصيل تئاتر از دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران است. وي فعاليت هنري را پس از گذراندن دوره شش ماهه بازيگري در هنرستان آزاد هنرپيشگي دانشكده هنرهاي دراماتيك آغاز كرد.
بازي در فيلم «دادشاه» به كارگرداني حبيب كاوش نخستين تجربه سينمايي اوست. از ديگر فعاليت هاي آقالو مي‌توان به دوبلاژ، راديو، بازي در تئاتر و مجموعه‌هاي مختلف تلويزيوني اشاره كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 8:20  توسط نور   | 

گفت و گو با دکتر محمود‌ صدری، استاد دانشگاه تگزاس در رشته جامعه‌شناسی تطبیقی

 

رضا جمالی

 

در میان نهادها و پدیده‌های اجتماعی، دین یکی از نهادهایی است که همواره مورد توجه‌ جامعه شناسان و تئو‌لوژیست‌ها بوده است.

 

در تببین پدیده‌های دینی با استفاده از مدل کارکردی سعی می‌شود تا کارکردهای دین بازشناخته شود و متناسب با آن دلایل وجودی آن پدیده عنوان شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 8:20  توسط نور   | 

سایت مجذوبان نور: آقای وزیر توضیح بفرمایند ،قبلا شیره مالها از کجا شیره می آوردند !! چراشیره می آوردند ؟!! چرا شیره می مالیدند ؟!!از کجا معلوم است که الان هم نمی مالند ؟!! سود شیره مالیدن ها به جیب چه کسانی می رفت ؟! جیبشان پر شده است یا دیگر از شیره بدشان می آید؟!اشاید هم شیره مال ها،برای مالیدن ، چیزی از شیره بهتر گیرشان آمده است ؟!! اگر دیگر نمی مالند، چرا امروز همه شیره ای شده اند ؟!! خدایا ما را از دست شیره مال های نو و کهنه نجات بده !!!!

 

 
به گزارش خبرنگار ايلنا، محمد سليماني امروز در همايش تجارت الکترونيک اظهار داشت: هر طرحي که به روي ميز وزارت ارتباطات ارائه شود را رفع نياز مي‌‏کنيم، به شرط آنکه طرحي تعريف شده با ابعاد مشخص باشد، نه اينکه طرحي کليشه‌‏اي؛ چرا که طرح کليشه‌‏اي به درد نمي‌‏خورد. در واقع با طراح، تفاهمنامه امضا کرده و در زمان کوتاه نياز او را برطرف مي‌‏کنيم.

وزير ارتباطات افزود: امروز بانک‌‏ها هيچ محدوديتي براي ارائه سرويس‌‏هاي الکترونيکي ندارند. آنها هر چه از وزارت ارتباطات خواستند در اختيارشان گذاشتيم؛ بانک‌‏هايي که به دنبال خدمات الکترونيکي هستند، نبايد راه غلط را بروند، در حالي که زماني راه را اشتباه مي‌‏رفتند. وي ادامه داد: امروز همه بانک‌‏ها به شبکه الکترونيکي اتصال دارند،‌مگر اينکه خودشان نخواسته باشند. براي اين کار فقط کمي همت و غيرت لازم است.
وي با اشاره به فعاليت‌‏هاي وزارت اطلاعات در دولت نهم گفت: در طول اين سه سال از منابع دولتي استفاده نکرده‌‏ايم، حتي سوددهي را چند برابر کرده‌‏ايم. سود ناخالص وزارت ارتباطات در سال 84، 340 ميليارد تومان بوده است،‌در حالي که امسال اين ميزان انشاءالله به هزار و 800 ميليارد تومان مي‌‏رسد.
وي اظهار داشت: اگر آن زمان سر مردم شيره ماليده مي‌‏شد و براي تلفن همراه دوره ثبت‌‏نام مي‌‏گذاشتند، امروز اين خدمات به روز است. در سال 82 متقاضيان با قيمت بالا با طي کردن يک دوره انتظار صاحب سيم‌‏کارت مي‌‏شدند.
وي افزود: امروز هر جواني با مبلغ کم مي‌‏تواند صاحب سيم‌‏کارت شود، مثلاً با پنج هزار تومان سيم کارت مي‌‏خرد. البته باز هم بايد کار را توسعه بدهيم و تخصص‌‏ها را بالا ببريم.

وي ادامه داد: در انجام پروژه‌‏ها مشکلاتي داريم که بايد مرتفع کنيم. در حال حاضر پروژه ملي اجراي ديتا در کشور در حال انجام است اما به شدت از کمبود طراح رنج مي‌‏بريم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 13:58  توسط نور   | 

سایت مجذوبان نور :  آثارملی و باستانی میهن ما ، بخشی از سرمایه ی فرهنگی این مرز و بوم است  که حفظ و حراست از آن، وظیفه ملی و حتی مذهبی تمامی ایرانیان و خصوصا مسئولین کشور است . آنکس که سرمایه های ملت را به باد فنا می دهد و بی تفاوت از کنار آن می گذرد ،در ایرانی بودن او، و مسلمان بودن او، تردید باید نمود!!. خیانتهای انجام گرفته به هویت ملی و مذهبی جامعه قابل گذشت نیست . صوفی بودن شیخ بهایی و نفرت وی از فقهیان قدرت طلب ، دلیل!! و مجوز سهل انگاری مسئولین نمی شود !!ا به هر شکل او از مفاخر ملی ماست و سزاوار نیست که به میراث تاریخی ملت ایران جفا و خیانت شود !!!

 

 

 

 مالک خانه تاریخی شیخ بهایی که به ثبت ملی نیز رسیده بدلیل بی توجهی و عدم همکاری ارگانها و مسئولان سازمان میراث فرهنگی قصد فروش آن را دارد .

 

به گزارش خبرنگار مهر، در سال 74 خانه شیخ بهایی در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده و قدمت آن به دوره سلجوقی باز می گردد.

 

خانه شیخ بهایی متعلق به منزل عمه شاه عباس ( مریم سلطان بیگم ) بوده که پس از آن شاه عباس این بنا را به شیخ بهایی واگذار می کند و تاریخچه این خانه در کتاب زندگی شاه عباس تالیف دکتر نصرالله فلسفی نیز آمده است.

 

این خانه هم اکنون پشت گنبد نظامیه مسجد جامع، در قدیمی ترین بخش بافت تاریخی اصفهان در محدوده معروف به بافت سلجوقی قرار دارد و طبق گمانه های باستان شناسان، این خانه و مسجد جامع اصفهان بر روی بقایای روستایی متعلق به دوران پیش از اسلام جای گرفته اند.

 

تقسیم آب زاینده رود ، اختراع ساعت آفتابی در مسجد شاه اصفهان و... تنها بخشی از جمله اقدامات شیخ بهایی است.

 

مالک خانه شیخ بهایی در این باره می گوید: در سال 73 خانه را خریداری کردیم و 3 سال مرمت آن به طول انجامید، سازمان میراث فرهنگی در این مدت هیچ کمکی به ما نکرد و تمام عملیات مرمت را با هزینه شخصی خود تا جایی که در توانمان بود ، انجام دادیم.

 

جلالی ادامه می دهد: اگر این خانه متعلق به شیخ بهایی نبود این همه برای آن هزینه نمی کردیم. با این همه من و همسرم به عشق مرمت و بازسازی این خانه تاریخی با ارزش و تأمین هزینه های آن حتی آپارتمانمان را در آلمان فروختیم.

 

مالک خانه شیخ بهایی می گوید : چطور می شود که شیخ بهائی را به عنوان یکی از مشاهیر و دانشمندان تاریخ 500 ساله اخیر کشورمان معرفی می کنیم و حاضر به برداشتن قدمی برای نگهداری آن نیستیم؟ چگونه است که هر از چندگاهی مسئولان شهری و سازمان میراث فرهنگی مراسمی در یادبود شیخ بهائی برگزار می کنند اما هیچ کس نمیداند شیخ در کجا زندگی می کرده است؟ و بر سر آثار او چه می آید؟

 

البته درگذشته باز بودن لوله های فاضلاب شهر بخش های متعددی از دیوارهای خانه را مرطوب کرده و خانه صدماتی دیده است که با پیگیریهای انجام شده شرکت آب و فاضلاب قبول کرد که لوله ها را تعویض کند و عنوان کرد که با توجه به اینکه این بنا به ثبت ملی رسیده بنابراین برای حفاری باید کارشناس سازمان میراث فرهنگی حضور داشته باشد.

 

وی افزود: اما سازمان میراث فرهنگی حاضر به همکاری نشد و در نهایت " بکتاش " رئیس وقت سازمان میراث فرهنگی اصفهان دستور داد که جلسه ای دراین خصوص تشکیل شود اما این موضوع هم هرگز اجرایی نشد و با گذشت چند سال همچنان این مشکل پابرجاست.

 

در عین حال معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری درباره فروش خانه شیخ بهایی به خبرنگار مهر می گوید: هر گونه دخل و تصرف و تغییر کابری در بناهای تاریخی از جمله خانه تاریخی شیخ بهایی باید به تائید سازمان میراث فرهنگی برسد.

 

فریبرز دولت آبادی ادامه می دهد: به طور کلی هر فردی که این خانه را خریداری کند برای تغییر آن باید به سازمان اطلاع دهد و سازمان نیز با توجه به شرایط و ویژگیهای بنا و محیط اطراف آن ، مجوز تغییر کاربری را صادر خواهد کرد.

 

معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری بدون اشاره به حقوق مالکیت خصوصی واینکه چرا چنین اثر مهمی که ثبت هم شده به تملک سازمان فوق در نیامده تاکید می کند: با توجه به این ویژگیها ممکن است یک بنایی تبدیل به هتل ، رستوران سنتی، موزه و... شود و این امر در مورد خانه تاریخی شیخ بهایی نیز صدق می کند.

 

دولت آبادی در مورد عدم همکاری سازمان میراث فرهنگی برای مرمت ، حفاظت و یا خریداری خانه شیخ بهایی گفت: در این مورد اطلاعی ندارم و باید از مسئولان میراث استان اصفهان سوال کنید و چنانچه خرید این خانه در اولویت استان باشد حتما اقدام خواهند کرد.

 

این در حالی است که مالک خانه تاریخی شیخ بهایی با انتقاد از بی توجهی مسئولان در مورد حفاظت از خانه شیخ بهایی که بیش از 400 سال قدمت دارد ، تاکید می کند: توریستها از کشورهای مختلف اطلاعاتی از این بنا دارند و در هنگام ورود به اصفهان برای بازدید از این خانه می آیند اما در کشورمان هیچ اقدامی در جهت اطلاع رسانی به مردم در مورد وجود این بنا و حفاظت و مرمت آن از سوی مسئولان صورت نگرفته است .

 

جلالی در ادامه به "مهر" می گوید: هیچ ارگانی در مورد مرمت و نگهداری خانه شیخ بهایی با ما همکاری نکرد به همین دلیل هم اکنون دیگر نمی توانیم این بنا را اداره کنیم و قصد داریم آن را به فروش برسانیم.

 

وی درباره سرنوشت این خانه می افزاید: چنانچه این بنا به مکان فرهنگی در خور شان شیخ بهایی و یا به موزه ای تبدیل شود بسیار بهتر از این است که تغییر کاربری در آن صورت گیرد و تبدیل به هتل و یا رستوران سنتی شود و باید مسئولان کاری کنند که حداقل این خانه را به اسم شیخ بهایی نگه دارند.

 

مالک فعلی خانه شیخ بهایی می گوید: 9 سال است که در مورد نگهداری و حفاظت و همچنین مشکلات این بنا ، به مسئولان و ارگانهای مختلف نامه نوشته ایم اما همکاری نکردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 13:56  توسط نور   | 

اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي آبان ماه سال 1380در جلسه رسمي خود، مقررات و ضوابط شبكه‌هاي اطلاع‌رساني رايانه‌اي را مصوب كردند تا حدود فعاليت اين پايگاه‌ها مشخص شود. اما اين مصوبه شورای مذکور، راه را براي تصميم‌گيريهاي جديد در حوزه اينترنت باز كرد. راهي كه در نهايت يك سال پس از اين جلسه، اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي را بار ديگر كنار هم جمع كرد تا به تشكيل كميته تعيين مصاديق پايگاههاي اطلاع‌رساني اينترنتي غير‌مجاز، راي دهند. كميته‌اي كه تا امروز كارگردان سريال پر سروصداي فيلترينگ شده است. سريالي كه با شکل ها و شمایل به ظاهر!!متفاوت ، در صحنه جامعه ارائه وعرضه مي‌شود. بازي فيلترينگ در ايران از آن روزي آغاز شد كه معاون وقت وزير مخابرات در 6 خرداد 1382، رسماً از نظارت و كنترل بر روزنامه‌هاي الكترونيكي و سايتهاي خبري، گزارش داد. او اعلام كرد ايران در حال خريد دستگاههاي پيشرفته‌اي است كه دسترسي به سايتهاي غير اخلاقي و ضد مذهبي را غيرممكن كند.

اما اين مقام زيرك در وزارت پست و تلگراف، در ميان خبرهاي خود، مسئوليت اين كار را از دوش مخابرات برداشت و گفت: ما تابع شوراي عالي انقلاب فرهنگي هستيم و اين شورا كميته‌اي مركب از نمايندگان سازمان صداوسيما، وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات را موظف كرده كه اين سايتها را معرفي كنند كه توسط وزارت پست مسدود شوند.

 

سرعت تهيه تكنولوژي فيلترينگ و تصميم‌گيري نهادهاي مسئول در كميته تعيين مصاديق پايگاههاي اينترنتي غيرمجاز نظير وزارت اطلاعات آن چنان زياد بود كه تقريباً يكماه پس از اعلام اين خبر، فيلترينگ مراکز اینترنتی آغاز گردید .

 

واقعيت آنچه اتفاق افتاد و البته همچنان هم ادامه دارد، با داستان خبري آن روز معاون وقت وزير مخابرات تفاوت فاحشي داشت. از كنترل شديد سايتهاي ضداخلاقي و منتشركننده عكسهاي مستهجن خبر رسيده بود اما دامنه فيلترينگ به سايتهاي منتشر كننده اخبار سياسي، اجتماعي، حقوق بشر، زنان و دانشجويي و حتي مراکز فرهنگی، مذهبی و عرفانی همچون دراويش سلسله نعمت اللهي گنابادي هم رسيد. سايتهايی كه در گزينه‌های ممنوع فرهنگی و قانونی  و در تعاريف اوليه اعضاي شوراي انقلاب فرهنگي جاي نمي‌گرفتند ،در لیست سیاه ممیزی سیاست و قدرت !! قرار گرفتند. بر این اساس، كميته‌اي با اعضاي مشخص و چندين كارشناس ناشناس به عنوان سربازان گمنام، تشكيل شد كه تخلفات را در جهت انسداد فضای سیاسی کشور تعريف كنند.

 

بايكوت خبري دراويش سلسله نعمت اللهي گنابادي و مسدود سازي دهها پايگاه خبري، فرهنگي و اخلاقي دراویش این سلسله در راستای،سیاست محدود سازی ، قابل تامل و بررسي است. عده‌اي بر اين باورند كه فيلترينگ سايتهاي دراويش، زاده كج‌فهمي ها و انديشه‌هاي متحجرانه و نفوذ افراطيون مذهبي و قشريون در اركان اطلاعاتي کشور است كه با وجود بايكوت خبري در روزنامه ها، حتی انتشار اخبار دراويش در مراکز اينترنتی را نيز برنمي‌تابند و فضاي مجازی اينترنت و تکنولوژی آنرا به جهت اهداء آزادی مجازی به دراویش مظلوم ،به محاكمه مي‌كشند!!

 

فشارهاي وارده بر دراويش نعمت اللهي گنابادي كه اين روزها سرعت فزاينده‌ای به خود گرفته، ناشي از یکدست شدن قدرت و حاكمیت یک تفکر انحصارگر و تمامیت خواه در عرصه سیاسی کشور است.

 

اين تفكر و صاحبان آن،هر نگرش دینی و سیاسی غیر از خود را يك معضل امنيتي مي‌دانند و برای تثبیت خود بدنبال پلیسی نمودن جو جامعه و محدود نمودن آزادیها، به بهانه مبارزه با خرافه !! وتهاجم فرهنگی دشمن !!، بدنبال حفظ وامنيت خویش است و منافع ملي مردم ايران و حتی حفاظت ازکلیت نظام  هم مدنظر این گروه نمی باشد. بنابر اين مخالفت با دراويش سلسله نعمت اللهي گنابادي به جهت قدرت تاثیر مکتب تصوف و عرفان بر نوع نگرش مردم و احتمال سرپیچی جامعه ازخواست و اهداف این جناح تمامیت خواه می باشد.

 

طبيعي است در غیبت اجباری اندیشمندان، روشنفکران و صاحبان علم و خرد از صحنه جامعه ، میدان برای تاخت و تاز مرتجعین و متحجرین مهیا شده، به تدریج مراکز قدرت را مصادره و مخالفین را تسویه و حذف نموده و نسل نوینی از سیاستمداران خشک مغز نو کیسه، با به دست آوردن مناصب قدرت، سعي در القاء و تزريق تفكر افراطي خود به تصميم‌گيران كلان كشور و حتی حذف آنان دارد. با اين نگاه مي‌توان نقض حقوق بنيادين دراويش نعمت اللهي گنابادي در ايران را ناشي از نفوذ تفكری ضد بشری و ضد تصوف در اركان تشكيلات اطلاعاتي كشور دانست.

 

در مقابل ،عده‌اي از تحليل‌گران مسايل سياسي و مدافعين حقوق بشر در خارج از ايران، فشارهاي سياسي وارد بر دراويش گنابادي را در چارچوب يك حمله گسترده و سازمان يافته وزارت اطلاعات با همكاري ساير نهادهاي امنيتي و قضايي و اجرايي دانسته و آزار و اذيتها بر دراويش را يك جنايت ضد بشري قلمداد مي‌كنند و از اين روست كه صدور قطعنامه‌هاي نقض گسترده حقوق بشر در ايران از سوي نهادهاي بين المللي رو به افزايش است.

 

سایت مجذوبان نور، با تاكيد بر اين كه دنياي كنوني دهكده ايست كه ملتها در یک رابطه تنگاتنگ، خانواده ای واحد را تشکیل می دهند، فيلترينگ و مسدودسازي سايتها و وبلاگها، را عملی عبث و بیهوده دانسته ونشأت گرفته از تفكر افراطي گروه هایی است که در نهادهاي امنيتي ، مذهب و دین را نقاب و وسیله توجیه کودتای نرم شرعی!! در کشور نموده اند.

 

متأسفانه هر چه فعالين عرصه ارتباطات و صاحب نظران سياسي و فرهنگي، تخلفات قانوني در اين زمينه و خطرات ناشي از برخوردهاي امنيتي با رسانه‌ها را متذكر مي‌شوند، از سرعت فيلترينگ كم نمي‌شود و هيچ نهاد و مركز نظارتي در مورد فيلترينگ سايتها پاسخگو نيست.

 

مدیریت سایت مجذوبان نور بر این اعتقاد است که مسئوليتهاي قانوني، انساني و وجداني وكلاي دادگستري و بالطبع كانون وكلاي دادگستري نسبت به بسط عدالت و پاسداري از قانون و احقاق حقوق شهروندان، اين نهاد حقوقي مردمي را متعهد مي‌سازد كه در هر كجاي ايران تخطي يا ظلمي واقع شد نسبت به آن حساس بوده و در مقابله با آن واكنش مناسب داشته باشد. زيرا اگر بي‌عدالتي و قانون‌شكني و برخورد امنيتي خصوصاً با مقوله‌هاي اعتقادی ومذهبي سنت و عرف مجريان قانون شد، مسلماً سکوت نهادهاي مدني همچون كانون وكلاء، عدول از وظايف و تعهدات قانونی و اخلاقی بوده و حضور آنها در صحنه قضا و قضاوت تنها توجيه‌گر بي‌عدالتي خواهد بود و دليل وجودي خود را از دست خواهند داد. بنابراين كانون وكلاي دادگستري بايد در برابر فيلترينگ به عنوان يك جريان غيرقاوني واكنشي مقتضی از خود نشان دهد.

 

با تشکر

 

مدیریت سایت مجذوبان نور

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 9:58  توسط نور   | 

کمیته حقوق بشر مجمع عمومی سازمان ملل سه کشور ایران، میانمار و کره شمالی را به دلیل «نقض حقوق بشر» به شدت محکوم کرد.

روز جمعه، کمیته حقوق بشر سازمان ملل در سه قطعنامه جداگانه، نسبت به مجازات شلاق و قطع اعضای بدن در ایران، حمله به راهپیمایی‌های آرام در میانمار و اعدام و شکنجه در ملا عام در کره شمالی به شدت ابراز نگرانی کرد.

خانه آزادی: «تهديد آزادی اجتماعات» در ایران

 

 

این قطعنامه‌ها  قرار است ماه آینده  برای رای‌گیری نهایی به مجمع عمومی سازمان ملل فرستاده شود.

این قطعنامه‌ها  به لحاظ حقوقی الزام‌آور نیستند اما وجهه جهانی کشورهایی که هدف چنین قطعنامه‌هایی قرار می‌گیرند خدشه‌دار می‌شود.

جان ساورز، سفیر بریتانیا در این باره گفت: «این قطعنامه‌ها توجه‌ها را به این سه کشور جلب می‌کند، جاهایی که حقوق بشر به طور گسترده نقض می‌شود.»

سفیر بریتانیا افزود: «با فرا رسیدن شصتمین سالگرد بیانیه حقوق بشر، حمایت فزاینده ازاین قطعنامه‌ها نشانگر میزان نگرانی جهان درباره حقوق بشر است.»

ایران درصدد بود که از تصویب این قطعنامه در کمیته حقوق بشر مجمع عمومی سازمان ملل جلوگیری کند اما  نتوانست نظر دست کم ۱۰ عضو دیگر را برای رای ندادن به این قطعنامه جلب کند.

سرانجام این قطعنامه با «ابراز نگرانی عمیق نسبت به نقض جدی حقوق بشر» با ۷۰ رای موافق، ۵۱ رای مخالف و ۶۰ رای ممتنع  علیه ایران به تصویب رسید.

با بی‌نتیجه ماندن تلاش‌های  ایران، ایالات متحده تصویب این قطعنامه، با چنین اختلافی، را یک پیروزی بزرگ  خواند.

این قطعنامه‌ها به لحاظ حقوقی الزام‌آور نیستند اما وجهه جهانی کشورهایی که هدف چنین قطعنامه‌هایی قرار می‌گیرند خدشه‌دار می‌شود.

 

 

در مورد میانمار نیز قطعنامه‌ای مشابه، با ۸۹ رای موافق، ۲۹ رای مخالف و ۶۳ رای ممتنع به تصویب رسید.

  در این قطعنامه  نسبت به «نقض نظام‌مند و ادامه‌دار حقوق شهروندی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» در این کشور ابراز نگرانی شده است. در این قطعنامه همچنین درباره مفقود شدن افراد، خشونت جنسی و تجاوز، ادامه حصر خانگی آونگ سان سو چی رهبر دموکراسی‌خواه میانمار و افزایش زندانیان سیاسی ابراز نگرانی جدی شده است.

قطعنامه مربوط به کره شمالی نبر با ۹۵ رای موافق، ۲۴ رای مخالف و ۶۲ رای ممتنع به تصویب رسید. در این قطعنامه نسبت به رفتار دولت این کشور با پناهندگان و پناهجویان انتقاد شده است.

هرچند قطعنامه هايی که در مجمع عمومی تصويب می شود از لحاظ قانونی الزام آور نيست اما دارای وزن اخلاقی است چرا که ديدگاه اکثريت اعضای سازمان ملل را منعکس می کند.

 


جمهوری اسلامی ايران همواره اين نوع قطعنامه ها را سياسی دانسته و رد کرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 9:56  توسط نور   | 

شیرین عبادی میهمان ادوار تحکیم وحدت : دولت جمهوری اسلامی موظف به تضمین آزادی و امنیت مدافعان حقوق بشر از جمله محمد کبودوند است/عدالت در خصوص پرونده قتل های زنجیره ای اجرا نشد

 

 

 

شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل با انتقاد از صدور حکم سنگین 11 سال حبس برای محمد صدیق کبودوند به دلیل تاسیس سازمان حقوق بشر کردستان گفت: بر طبق مصوبه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1999 که دولت ایران نیز به آن رای مثبت داده است،دولت های عضو سازمان ملل موظف به تامین آزادی و امنیت کسانی هستند که برای دفاع از حقوق بشر می کوشند.

 

عبادی با اشاره به اینکه به همراه محمد سیف زاده و نسرین ستوده اعضای کانون مدافعان حقوق بشر وکالت این فعال مدنی را بر عهده داشته است گفت:کبودوند بی گناه است و حکم صادره برای او خلاف موازین بین المللی،قوانین داخلی و عدالت است.

 

 شیرین عبادی که در مراسم"دفاع از مدافعان حقوق بشر"در دفتر سازمان دانش آموختگان(ادوارتحکیم وحدت) سخن می گفت همچنین با اشاره به دهمین سالگرد قتل های زنجیره ای و با گرامیداشت جان باختگان این قتل ها گفت:امروز در دهمین سالگرد قتل های زنجیره ای هستیم. قتل هایی که از سوی بسیاری رسیدگی به آن پرونده ملی نام گرفت و دولتمردان صراحتا خواهان اجرای عدالت و مشخص شدن حقایق این قتل ها بودند.

 

اما در عمل روند رسیدگی به این پرونده به سمت و سویی رفت که از دیدگاه افکار عمومی وجدان عمومی را اقناع نکرد.

 

وکیل خانواده شادروان داریوش فروهر دبیرکل فقید حزب ملت ایران و همسرش پروانه اسکندری ادامه داد: من به اتفاق همکارم آقای دکتر ناصر زرافشان وکیل خانواده مرحوم مختاری که به دلیل پیگیری رسیدگی به پرونده قتل های زنجیره ای به 5 سال حبس محکوم شد و دکتر بشیری وکیل خانواده مرحوم محمد جعفر پوینده بارها به صورت متفق و جداگانه به نقض آیین دادرسی در این پرونده اعتراض کردیم.

 

ما درخواست کردیم که این پرونده ملی باید در دادگاهی علنی رسیدگی شود تا مردم از جریان کار آگاه شوند اما روند نقض آیین دادرسی و چنان بود که تمامی وکلا با توافق خانواده های مقتولان از سمت خود استعفا دادند و دیگر در این روند شرکت نکردند.

 

عبادی به مواردی از ایرادات این پرونده اشاره کرد و گفت: در پرونده بسیار حجیمی که مشتمل بر چند گونی بود و برای مطالعه در اختیار وکلا قرار داده شد. در جریان مطالعه متن پرونده متوجه می شدیم که صفحات ناگهان از 130 به 280 تغییر می کند و به بیان دیگر بخش هایی از پرونده وجود نداشت.

 

هنگامی که به این روند اعتراض می کردیم قاضی مدعی می شد که این صفحات پرونده در جریان رسیدگی "مفقود" شده است!

 

عبادی ادامه داد:ما تقضاضای مطالعه اعترافات سعید اسلامی(امامی)را داشتیم اما قاضی مدعی بود که بازجویی های ایشان"غیرمرتبط" با پرونده است. و از طرف دیگر این فرد فوت کرده است.

 

عبادی گفت:امروز که 10 سال از آن تاریخ می گذرد،این پرونده ملی به سرانجام نرسیده است و ما باید یاد شادروانان داریوش و پروانه فروهر محمد مختاری و محمد جعفر پوینده را گرامی بداریم. آنها که مظلومانه کشته شدند و عدالت در مورد پرونده آنان اجرا نشد.

 

عبادی دربخش اول سخنان خود در تشریح پرونده موکلش محمد صدیق کبودوند گفت:من سال ها در این کشور قاضی بودم اما شغلم را از دست دادم اگرچه به این شغل عشق می ورزیدم به همین دلیل تعصب خاصی نسبت به دستگاه قضایی،سلامت آن و استقلال آن دارم و وقتی می بینم همکار من آقای کبودوند تنها به دلیل ایجاد سازمان حقوق بشر کردستان به 10 سال حبس محکوم شده است متاسف و حیران می شوم.

 

وی ادامه داد: می دانید که مصوبات سازمان ملل متحد در حقوق بین الملل جنبه الزام آور دارد اگر دولتی به میثاق ها پیوسته باشد باید آن میثاق ها را اجرا کند مثلا به دلیل اینکه ایران عضو کنوانسیون حقوق مدنی سیاسی و اجتماعی است ما ما حق داریم از دولت ایران بخواهیم که به تعهدات خود عمل کند. اما برخی مصوبات فراتر از این است و آن مصوبات مجمع عمومی است که جنبه اخلاق بین المللی پیدا می کند.

 

در پنجاه سومین جلسه مجمع عمومی سازمان در 8 مارس 1999 یک مصوبه ای گذرانده شده است که همه کشورها از جمله دولت ایران به آن رای مثبت داده است. در این مصوبه تضمین شده و از دول خواسته شده است آزادی و امنیت کسانی را که برای آزادی و امنیت و دفاع از حقوق بشر فعالیت می کنند

 

.

 

عبادی با قرائت مقدمه و بندهای این مصوبه مجمع عمومی سازمان ملل گفت در این مصوبه که در پنجاهمین سالگرد اعلامیه جهانی حقوق بشر تصویب شده است دولت ها موظف به تامین آزادی و امنیت مدافعان حقوق بشر و گرو های یاری رسان هستند همچنین این افراد نیز باید موارد نقض حقوق بشر را به مجامع بین المللی گزارش دهند. شیرین عبادی در پایان با ابراز خرسندی از حضور در دفتر سازمان ادوار تحکیم وحدت گفت:بسیار خوشحالم که علیرغم محدودیت های اعمال شده به این سازمان، بار دیگر موفق شدم در جمع شما سخن بگویم و خرسندم که علیرغم فشارهای وارده همچنان توانسته اید روند فعالیت های خود را ادامه دهید مراسم سالگرد فروهرها برگزار نشد

 

منبع :میزان نیوز

 

------------------------------------------------

 

 

 

نيروهای انتظامی و امنيتی ايران روز جمعه مانع برگزاری مراسم دهمين سالگرد قتل داريوش و پروانه فروهر در تهران شدند.

 

پرستو فروهر، فرزند داريوش و پروانه فروهر، روز جمعه اول آذر ماه به راديو فردا گفت: «نيروهای انتظامی از ساعات نخستين صبح امروز در دو طرف [کوچه] نرده گذاشتند و با حضور در اين کوچه و کوچه‌های اطراف، از آمدن افراد به خانه ما جلوگيری کردند.»

 

خانم فروهر اضافه کرد: «حتی از ورود نزديکترين افراد و اقوام ما به خانه جلوگيری شد.»

 

داريوش فروهر، رهبر حزب ملت ايران، و همسر او، پروانه اسکندری، روز اول آذر ۱۳۷۷ بر اثر ضربات متعدد کارد در منزل مسکونی خود به قتل رسيدند.

 

بشنوید:

 
 

نيروهای انتظامی و امنيتی ايران طی چند سال اخير از برگزاری مراسم سالگرد قتل داريوش و پروانه فروهر جلوگيری کرده‌اند.

 

پرستو فروهر همچنين به راديو فردا گفته است که مقام‌های امنيتی روز چهارشنبه ۲۹ آبان ماه او را احضار کرده‌اند تا به طور رسمی به او ابلاغ کنند که در صورت برگزاری مراسم، نيروی انتظامی از ورود مهمانان به خانه فروهرها جلوگيری خواهد کرد.

 

خانم فروهر همچنين گفت اين موضوع که در طول يک سال حتی دو ساعت هم اجازه داده نمي‌شود مراسمی برای پدر و مادرش برگزار شود، «بسيار تلخ» است.

 

در آذر ماه سال ۱۳۷۷، هفده روز پس از به قتل رسيدن فروهرها، محمد مختاری و محمدجعفر پوينده، اعضای کانون نويسندگان ايران هم به قتل رسيدند.

 

پس از آن، ماجرای اين قتل ها به رسانه‌های ايران کشيده شد و با عنوان «قتل های زنجيره‌ای» شناخته شد.

 

پس از افشای اين قتل‌ها، مقام‌های جمهوری اسلامی آن را به «نيروهای خودسر» در وزارت اطلاعات ايران نسبت دادند.

 

شيرين عبادی، يکی از وکيلان خانواده فروهر، و برنده جايزه صلح نوبل، روز جمعه درباره سرنوشت «پرونده قتل های زنجيره‌ای» به راديو فردا گفت: «به رغم وعده‌هايی که برای روشن شدن حقايق اين قتل‌ها داده شده بود، روند رسيدگی به پرونده‌ها چنان بود که تمامی وکلا، با توافق خانواده‌های مقتولان از پيگيری پرونده‌ها به شکلی که جريان داشت، خودداری کردند و عدالت هرگز اجرا نشد.»

 

منبع : رادیو فردا

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 9:54  توسط نور   | 

روز «مبارزه با سانسور» در گفت و گو با دکتر ناصر زرافشان، عضو هیات‌دبیران کانون نویسندگان ایران

 

ناصر زرافشان‌: از اندیشیدن جلوگیری می‌کنند

 
ایرج ادیب‌زاده
 

سیزدهم آذر در ایران روز «مبارزه با سانسور» نامگذاری شده است. کانون نویسندگان ایران با ایجاد کمیته‌ی ضد سانسور سیزدهم آذر، یعنی نزدیک به دو هفته‌ی دیگر را روز مبارزه با سانسور نامگذاری کرده است.

 

و از همه‌ی نویسندگان و هنرمندان در ایران و خارج از ایران و انجمن‌های قلم در سراسر جهان خواستار پشتیبانی و حمایت از این اقدام شده است.

 

در نخستین بیانیه‌ی رسمی این کمیته از روند رو به رشد سانسور و محدودیت آزادی بیان در ایران به شدت ابراز نگرانی شده و آمده است:

 

جامعه‌ی ایران و به ویژه نویسندگان هنرمندان آن سال‌هاست که با پدیده‌ی سانسور دست به گریبان هستند، اما ظرف دو، سه سال اخیر این پدیده چنان دامنه‌ی گسترده‌ای یافته است که جزء قلع‌ و قمع فرهنگی نامی نمی‌توان بر آن نهاد.

 

در همین رابطه با دکتر ناصر زرافشان، عضو هیات‌دبیران کانون نویسندگان ایران گفت و گو کرده‌ام.

 

هدف از تشکیل کمیته‌ی مبارزه با سانسور چه بوده است؟

 

همان‌طور که گفتید و ما به طور خلاصه در این بیانیه آوردیم، حس می‌کنیم این جریان رو به تشدید است و این تشدید فقط کمّی نیست‌.

 

لگد‌کوب کردن حق آزادی بیان یک امر است و جلوگیری از آزادی اندیشه یعنی به وجود آوردن فضایی که در آن فکر کردن ممکن نباشد و اصلاً فکری متبلور نشود تا بعداً نیازی به جلوگیری از بیان و ابراز آن شود، امر دیگری است.

 

ظرف سال‌های اخیر، دایماً شاهد بسته‌تر شدن و تنگ‌تر شدن فضا و تشدید اقداماتی که برای سلب حق بیان صورت می‌گیرد، بوده‌ایم و شاهد اقداماتی بوده‌ایم که از لحاظ کیفی افزایش یافته است.

 

دارد فضایی درست می‌شود که اساساً جلوی اندیشیدن گرفته شود. ملاحظه می‌فرمایید، ما صحبت از حق آزادی اندیشه و بیان می‌کنیم.

 

آزادی اندیشیدن یک چیز است، آزادی بیان یعنی بعد از این‌که فکری اندیشیده و متبلور شد ابراز، انتشار، بیان و انتقال آن برای دیگران چیز دیگری است.

 

البته جلوگیری از آزادی بیان، کاری ساده‌تر و ضمخت‌تر است و یک کار پلیسی ساده است. اما جلوگیری از آزادی اندیشه مثلاً از طریق مکانیزم رعب و ترس است. گفته‌اند کسی که می‌ترسد، دیگر نمی‌تواند فکر کند.

 

الان بسیاری از شرکت‌هایی که در زمینه‌ی مخابرات خدمات می‌دهند و اطلاع دارید که مختص به ایران نیست و موضوعی جهانی است، رسماً ملزم می‌‌شوند که سیستم تفتیش هم در کنار سیستم‌های خدمات رسانی معمولی داشته باشند.

 

احتمالاً در جریان دوربین‌هایی که سرگرم نصب آن در معابر عمومی هستند‌ و متعلق به هفته‌ی پیش است، هستید. به هر حال سرکشیدن به پستوهای ذهن مردم و ایجاد فضایی که اصولاً اندیشیدن خطرناک باشد، مرحله‌ای است که از نظر کیفی متفاوت با جلوگیری از بیان است.

 

به هر صورت ما به تبعیت از اصولی که در منشورمان داریم، خودمان را به این قضیه پایبند می‌‌دانیم. و به طور خلاصه زمینه و انگیزه‌ی اصلی قضیه است.

 

چرا روز سیزدهم آذر انتخاب شده است؟

 

موضوع از این قرار است که کانون نویسندگان، دو نفر از اعضای برجسته‌ی خود را در راه آزادی ‌بیان فدا کرده است. جان باختگان، محمد‌مختاری و محمد‌جعفر‌ پوینده هستند و ۱۳ آذر روزی است، بین آن دو روز سیاهی که در آذر ۱۳۷۷ ابتدا محمد مختاری و بعد محمد‌جعفر پوینده ناپدید شدند. دلیل انتخاب این روز از نظر کانون همین است.

 

گفته شده است نزدیک به چهار هزار کتاب از نویسندگان مختلف ایران در وزارت ارشاد در حال حاضر در انتظار مجوز مانده ‌است و یکی از ناشران هم گفته است بیش از ۱۵۰ عنوان کتاب در انتظار مجوز دارد. آیا شما به نمونه‌های مشخص‌تری از این فشارها یا به گفته‌ی بیانیه‌ کانون قلع‌ و قمع فرهنگی در این سال‌ها اشاره‌ای می‌کنید؟

 

بله، با مواردی روبه‌رو هستیم که باید گفت تراژدی ـ کمدی است، یعنی هم غم‌انگیز و دردناک است و هم از جهاتی خنده‌آور است.

 

مثلاً عبارت «دست رد بر سینه‌ی او گذاشت» به دلیل وجود کلمه‌ی سینه و این‌که کسی تجسم فیزیکی این قضیه را بکند نه در معنای فیگوره‌ی اصطلاح دست رد بر سینه گذاشت، موجب خودداری از لحاظ صدور انتشار برای کتاب می‌شود یا چیزهایی از این مضحک‌تر.

 

حتا کتاب‌هایی که مجوز نشر می‌گیرند هم از دستبرد مصون نیستند و اعمال نظر‌های مختلفی در متن و عنوان کتاب می‌شود.

 

اعمال سلیقه‌های مضحکی می‌شود که اگر قرار بود نویسنده، مترجم و یا ناشر کتاب، آنان را سانسور کند چه بسا که سراغ آن قسمت‌ها نمی‌رفت.

 

این نشان می‌دهد که سلطه‌ای نسبت به مطلب وجود ندارد و این وضعیت کم‌کم ما را به حال اغماء فرهنگی انداخته است. یعنی از لحاظ فرهنگی، جامعه نمرده است اما عملاً بی‌حس و بیهوش است.

 

خودتان می‌‌دانید جامعه‌‌ای که بین ۷۰ تا ۸۰ میلیون نفر جمعیت دارد، در مواردی هم که کتاب اجازه‌ی نشر می‌گیرد، تیراژ کم‌تر از ۲۰۰۰ جلد دارد. بیان کردن چنین چیزی انسان را دچار شرم می‌کند.

 

آقای دکتر، اگر با تیراژی که شما گفتید و با توجه به جمعیت ۷۰ میلیون نفری بخواهیم آمار بگیریم، به هر نفر ایرانی در سال چند ثانیه بیشتر کتاب‌خوانی نمی‌رسد.

 

دقیقاً همین است و عرض کردم که ما به سمت یک وضعیت که اغماء فرهنگی است، حرکت می‌کنیم.

 

یعنی نرخ کتاب‌خوانی در ایران حتا از کشورهای نوبنیاد حوزه‌ی خلیج‌فارس هم پایین‌تر آمده است؟

 

بله، کمتر است.

 

آقای دکتر، پرسش پایانی من این است که چه نوع حمایت و پشتیبانی از نویسندگان و هنرمندان داخل و خارج از کشور و همچنین از انجمن‌های قلم سراسر جهان دارید‌؟

 

ما فکر می‌کنیم خودمان باید بایستیم و ناشران، کتاب‌خوانان و مردم را برای مقابله و مقاومت سازمان‌دهی کنیم. ولی انتظار همبستگی و اطلاع‌رسانی داریم.

 

انتظار داریم جهان و آن کسانی که هنوز کورسویی از مسوولیت نسبت به سرنوشت آینده‌ی بشر در آن‌ها مانده است و می‌توانند عواقب آینده‌ی چنین سیاست‌هایی را مجسم کنند، آگاه و حمایت کنند‌. گمان نمی‌کنم چیزی بیشتر از این مقدور باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 9:52  توسط نور   | 

شريعت و طريقت ، تفاوت حالت‌هاي فقري در سالکين [1]

 

 

 

بسم‌الله الرّحمن الرّحيم. به هر كسي كه عبا و عمامه داشته باشد، روحاني مي‌گويند، اولّين باري كه اين اسم معمول شد، شايد معني آن صحيح بوده، ولي حالا كمي ناصحيح است. روحاني مشتّق از کلمه‌ي روح و در حالت کلي به معناي آرامش‌بخش و روح‌بخش است. استفاده از لغت آرامش براي اين است كه به معناي روحاني آن توجه شود، در اينجا داستاني را مي‌گويم که مستقيماً ربطي به مطلب ندارد، امّا مثل داستان جداگانه‌اي آن را حساب كنيد. پيغمبر(ص) به عايشه و امّ‌سَلمه به عنوان همسر علاقه‌مند بود، امّ‌سلمه در زمان ازدواج ايشان با عايشه، زن مسني بود؛ پيغمبر از طرفي به خديجه (س) هم علاقه‌مند بود. علاقه‌ي حضرت به عايشه، مقداري جبران نبودن خديجه بود، زيرا عايشه دختر جواني بود و بنابر آيه‌ي قرآن تا آخر پاك بود؛ نه اينکه جزو معصومين باشد؛ خير، ولي پاك و محترم بود. از طرفي او در سن جواني مي‌خواست اولاد داشته باشد، امّا نداشت [شايد پيغمبر مي‌خواست جبران اين را كند، يعني خدا چنين خواست براي اينكه هر چه پيغمبر خواست، خدا خواسته است] البتّه عايشه هم اگر آن خطاها را بعد از رحلت پيغمبر نمي‌كرد، بهتر بود. او خيلي خدمت به اسلام كرده بود، ولي قسمت اين بود که پيش آمد؛ پيغمبر به حضرت خديجه خيلي علاقه‌مند بود، اين محبّت هم از نوع علاقه‌اي كه به عايشه داشت و هم از نوع علاقه‌اي بود كه به امّ‌سلمه داشت. عايشه هميشه نسبت به هوويي كه رحلت فرموده بود، يعني حضرت خديجه، حسادت مي‌كرد. در شرح حال ايشان مي‌خوانيد که هرگاه پيغمبر ناچاراً در كار دنيا غرق مي‌شد و گرفتاري‌هاي دنيا او را مشغول مي‌كرد، بلال را صدا مي‌زد؛ بلال هم در آن زمان يك غلام حبشي مسن بود؛ پيغمبر مي‌گفت: «اَرِحني يا بَلال اَرِحني». اَرِحني يعني آرامش بده، بلال هم اذان مي‌گفت و يا شعري مي‌خواند. او خوش آواز هم نبود، زبان او را در شکنجه بريده بودند و نمي‌توانست خوب حرف بزند. مثلاً نمي‌توانست «حَي» بگويد، مي‌گفت: «هي». خلاصه قرائت او درست نبود.

 

وقتي پيغمبر خيلي محو در عوالمي مي‌شد كه ما حسرت آن را مي‌خوريم و مزه‌ي آن را نچشيده‌ايم، به عايشه مي‌فرمود: «كَلِّميني يا حُمَيرا» يعني با من حرف بزن تا به دنيا برگردم و از اين عوالم روحاني بيرون بيايم.

 

روحاني يعني كسي كه به ما روح بدهد، در ساير اديان هم معادل‌هاي اين کلمه به همين معناست، امّا در تاريخ اسلام گروهي بيان‌کننده‌ي احكام نماز و روزه و طهارت و غسل‌اند، گروه ديگري به معاني اين مسايل توجّه مي‌كنند، بنابراين دو لغت براي اين دو دسته پيدا شد، يکي متشرعه و ديگري متصوفه است. گروه اول بر شريعت هستند و گروه دوم در مسير تصوف هستند؛ هر دو گروه سؤالات خود را از ائمه مي‌پرسيدند و ايشان هم پاسخ مي‌دادند. حضرت صادق (ع) مي‌فرمود: من آيه‌ي «اِيّاكَ نَعبُدُ وَ اِيّاكَ نَستَعين»[2] را آن‌قدر مي‌گويم و تكرار مي‌كنم كه آن را از زبان گوينده‌ي آن که خداوند است، مي‌شنوم؛ يعني اين گوش را مي‌برم در نزديک همان زباني كه خداوند اين عبارت را به پيغمبر گفت.

 

در واقع حضرت صادق (ع) معتقدند: عرفان و تصوف يك مرحله‌ي عالي است. اهل شريعت گفتند: نه؛ معلوم مي‌شود شريعت به تنهايي كافي نيست، زيرا هم اين جمله و هم اين عبارت به آن اضافه شده و عبارت اهل عرفان پيدا شد؛ ولي به هر جهت نمي‌شد، در ذهن مردم يكي تلقي شود، لذا يك لغت براي آن پيدا شد. امّا اکثريت قريب به اتفّاق مردم، آنهايي بودند كه به ظاهر چسبيدند. براي اينكه پيغمبر(ص) اگر در مكّه و در آن ايامي كه حكومت نداشت، رئيس حكومت نبود و رحلت مي‌كرد، مسلماً علي (ع) جانشين او مي‌شد، زيرا به هر جهت او جانشين پيغمبر بود؛ ولي وقتي مسلمانان به مدينه آمدند؛ پيغمبر را به عنوان رييس يك حكومت نگاه مي‌كردند، کمتر كسي بود كه بفهمد پيغمبر غير از اين لباس ظاهر، يك لباس معنوي ديگري دارد. در بين صحابه عدّه‌ي خيلي كمي مانند سلمان و ابوذر و عمّار و در رأس آنها علي بودند که توجّه داشتند؛ تقريباً همه‌ي مسلمين دنبال آن افرادي بودند كه حكومت ظاهر را به دست آورده بودند و آنها نيز حكومت خود را حكومت اسلام مي‌گفتند. بنابراين به آنها گفتند: اهل شريعت؛ اهل اسلام و آن کساني كه با اين گروه نبودند، به اسم ديگري خطاب مي‌کردند. الآن هم مي‌بينيد كه در تقسيم‌بندي‌ها مي‌گويند: شيعه و صوفي. در صورتي‌که شيعه همان صوفي است، صوفي همان شيعه است. اگر كسي عارف نباشد، اصولاً شيعه نيست.

 

در اين مورد مثلي مي‌گويند: «الانسانُ عدوٌ لِما جهـل» اين جمله به فارسي نيز به صورت يک ضرب‌المثل درآمده است که مي‌گويد: «انسان دشمن چيزي است كه نمي‌داند». دشمني در اين مورد نيز به علّت ناداني است، زيرا اگر كسي موضوعي را بداند، بد بودن آن را با استدلال مي‌گويد؛ و بيان مي‌کند كه اگر اين موارد را رفع كنيد، خوب است. ولي كسي كه نمي‌داند، مي‌گويد اصلاً از اين موضوع بدم مي‌آيد.

 

در اينجا يك مثال از خوراكي‌ها مي‌زنم؛ ما در گناباد غذايي داريم كه به آن غذاي توگي مي‌گويند و از مغز ارزن درست مي‌شود. يکي از کساني که قوم و خويش ما شده بود، بدون اينكه توگي خورده باشد، مي‌گفت: من از اين غذا بدم مي‌آيد، ارزن كه غذاي آدم نيست، ارزن غذاي پرندگان و حيوانات است و اين مسأله از جهل او بود. همين مورد در مسايل معنوي هم هست، وقتي كسي حالتي معنوي ندارد، نبايد بگويد اصلاً نيست. البتّه بعضي از حالات غيرطبيعي که به فردي از فقرا دست مي‌دهد، خيلي اوقات از ضعف است، ولي گاهي كه اين حالات از روي ضعف نباشد، ديگران مي‌گويند: چه شده است؟ چرا اين‌طوري مي‌کند؟ چرا ما نمي‌فهميم و آن فرد اين‌گونه مي‌شود. ممكن است اين کار او از ضعف باشد، ولي به هر جهت حالتي معنوي است، که او نمي‌فهمد. زيد از صحابه‌ي پيغمبر(ص) بود و در يك نمازي که پشت سر پيغمبر بود، به‌اصطلاح مثل آنکه رقصيد و به دور خود چرخيد و افتاد. همه تعجّب كردند گفتند: به روي او آب بزنيم و او را به هوش آوريم، ولي حضرت فرمودند: او را رها كنيد. بعد گفتند: نماز او قضا مي‌شود. فرمودند: الآن، اين نماز اوست. شما نماز مي‌خوانيد كه به خدا نزديك شويد، اگر خدا دست شما را گرفت و بالا برد، به خدا مي‌گوييد: صبر كن؛ صبر كن نماز بخوانم!

 

در نمازم خم ابروي تو در ياد آمد

 

حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد

 

البته تفاوت حالت عرفاني در همه وجود دارد، امّا در حالتي که زيد از خود بي‌خود مي‌شود، آن زمان که اين حال به زيد دست داد، او فکر نمي‌کند که مثلاً اي‌واي امروز ظهر چه بخوريم؟ خانم من گفته برو پياز بخر! پياز در بازار نيست، چه كار كنم؟ نه اگر اين‌طور باشد، او دو ضرر كرده است: يكي اينکه نماز او قضا شده و ديگر آنکه خود او هم چيزي نفهميده و وقت خود را تلف كرده است. آن حالت در وقتي است كه اصلاً نفهمد، چيست؟

 

مثال ديگر در اسلام اينکه اهل شريعت نمازها را به جماعت همه مي‌خواندند؛ خليفه هر كس بود، همه مي‌ايستادند و اقتدا مي‌كردند و اين رسم تا زمان علي (ع) و امام حسن (ع) نيز بود. بعد از مدتي ديگر خيلي از مسلمين اذان صبح بيدار نمي‌شدند و يا دير بيدار مي‌شدند. آنها از اين موضوع ناراحت بودند و سريع به مسجد مي‌آمدند، ولي نماز تمام شده بود؛ يكي از خلفا - به نظرم عمر - بود كه به‌زعم خود خيلي به احكام شريعت مقيد بود، او در نماز صبح سوره‌ي بقره را مي‌خواند، در صورتي که ما سوره‌ي حمد و يك سوره‌ي كوچك مانند سوره‌ي توحيد يا امثال آن را مي‌خوانيم. سوره‌ي بقره تقريباً سه جزء قرآن است. اين مورد براي اين بود که کساني هم اگر به آخر نماز مي‌رسند، بيايند و به او اقتدا كنند و نماز آنها قضا نشود. چون در نماز به او اقتدا مي‌كنند؛ پس نماز آنها مثل همه حساب مي‌شود و قضا نمي‌شود. اين يك گونه است كه نماز قضا نمي‌شود، در مورد زيد هم يك حالت ديگر است، حالا فکر مي‌کنيد که کدام حالت بهتر است؟

 

منظور اين است كه عده‌ي اكثريت مي‌گفتند اينكه ما داريم، اسلام است و اسلام روحاني است و عقيده داشتند كسي که در اين لباس باشد و اين كار را انجام دهد، روحاني است. اين لغت روحاني از آنجا ايجاد شد. البته اين افراد غالباً حقوق‌دانان دانشمندي هستند، به بسياري از متأخرين از نظر حقوق‌داني بايد خيلي احترام گذارد، امّا وقتي يکي از آنها مي‌خواهد نماز بخواند، كتاب را کنار مي‌گذارد و آن آقا را فراموش مي‌كند و خود مي‌رود و نماز مي‌خواند که عقيل برادر حضرت علي (ع) يک نمونه آن است. در زمان قديم پيرمردهاي قوم مثل حالا حقوق بازنشستگي داشتند؛ در واقع همه‌ي مسلمين بيمه بودند. عقيل نيز عيال‌وار بود و زندگي او سخت اداره مي‌شد. او که نابينا هم بود، به نزد علي (ع) آمد و گفت: كمكي كن. علي فرمود: دست خود را جلو بياور و آهن داغ به دست او داد و او آن را گرفت و سوخت. عقيل گفت: چرا اين كار را كردي؟ علي (ع) فرمود: تو اين آهني را كه يك مقدار داغ شده است، نمي‌تواني تحمل كني، آن گاه مي‌خواهي كه من آتش جهنم را تحمل كنم. عقيل تا آخر عمر خود ايمان داشت، منتها زندگي ظاهري او خوب نبود. او به نزد معاويه رفت و معاويه هم خيلي او را احترام و محبت كرد و گفت: پسر عموي پيغمبر(ص) است و فرد بزرگي است. بعد از مدتي به او گفت: بايد بالاي منبر بروي و علي را لعن كني. عقيل گفت: نمي‌توانم، گفت: نه، بايد بروي. عقيل به بالاي منبر رفت و گفت: مردم، معاويه به من گفته است كه علي را لعن كنم، خدايا معاويه را لعن كن؛ از او پرسيدند: با اين وصف تو چطور از نزد علي به پيش معاويه آمدي؟ آنجا بهتر بود يا اينجا؟ عقيل گفت: سفره‌ي معاويه بهتر از همه‌ي سفره‌هاست و نماز علي از همه‌ي نمازها بهتر است؛ منظور اينکه نماز و اين حالات را روحانيون (آنهايي كه به‌اصطلاح روحاني هستند) نمي‌دانند، ولي در اصل اين موارد است كه به انسان روح مي‌دهد.


 



[1] - صبح شنبه، تاريخ 6/11/1386هـ.ش.

 

[2] - «تنها تو را مي‌پرستم و تنها از تو ياري مي‌جويم»، سوره فاتحه، آيه 5.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 9:51  توسط نور   | 

بی بی سی

این سومین بار است که اجرای آزمایشی قانون مجازات اسلامی برای مدت یک سال تمدید می‌شود

طرح تمدید اجرای قانون مجازات اسلامی به دلیل پایان یافتن مهلت اجرای آزمایشی آن است

محمد سیف زاده حقوقدان و از وکلای دادگستری در ایران، به بخش فارسی بی بی سی گفت که در صورت تمدید نشدن قانون مجازات اسلامی، دادگاه های ایران عملا بدون قانون می ماندند

اجرای آزمایشی قانون مجازات اسلامی به مدت پنج سال در سال هزار و سیصد و هفتاد ‪

‬به تصویب مجلس ایران رسیده بود، اما پس از سپری شدن این تاریخ، به مدت ده سال دیگر دیگر هم اجرای آن تمدید شد

اما با آزمایشی ماندن این قانون، در سال هزاروسیصدوهشتادوپنج ‪

 و سپس سال۸۶‬ نیز دوباره اجرای آن به مدت یک سال دیگر تمدید شده بود

بر اساس اصل ۸۵ قانون اساسی ایران، مجلس تنها باید در موارد ضروری و استثنائی قوانین آزمایشی تصویب کند. اینکه قانون مجازات اسلامی هفده سال است به شکل آزمایشی باقی مانده از دید حقوقدانان، منافی روح قانون اساسی ایران است

اختلاف نظرها بر سر قانون جایگزین

مرداد ماه سال گذشته، مجلس ایران به قوه قضائیه این کشور سه ماه فرصت داد تا لایحه “مجازات اسلامی” را برای بررسی به مجلس ارائه کند

با ارسال این لایحه به مجلس، کلیات آن تصویب شده اما از آن زمان تاکنون، اختلاف نظرهای جدی بر سر مفاد آن میان حقوقدانان و قانونگذاران، مانع از تصویب نهایی این لایحه شده است

آقای سیف زاده می گوید که این لایحه گرچه مجازات حبس از جرایم نقدی و محکومیت های مالی را حذف کرده، اما بر خلاف سیاست های گفتاری قوه قضائیه که می گوید در صدد جرم زدایی و حبس زدایی از قوانین است، محکومیت های منجر به اعدام، حبس و شلاق را در آن افزایش داده است

در لایحه “جامع مجازات اسلامی”، برای ارتداد، بدعت و سحر و جادو، محکومیت اعدام در نظر گرفته شده است

به اعتقاد گروهی از حقوقدانان ایرانی، برخی از مفاد این لایحه با قوانین مدرن، اعلامیه جهانی حقوق بشر و حتی قانون اساسی ایران در تعارض است

چرا قانون مجازات اسلامی آزمایشی است؟

پس از توقف اجرای قوانین کیفری ایران که پیش از انقلاب تصویب شده بود، قانون “مجازات اسلامی” در مجلس شورای اسلامی تصویب شد، تا تعیین مجازات ها در دادگاه های کیفری ایران، مبنای واحدی پیدا کند

دلیل “آزمایشی” بودن آن قوانین این بود که با مرور زمان، بر اساس تجربیاتی که از اجرای آنها به دست می آمد، قوانینی ثابت و دائمی تدوین شود

قانون مجازات اسلامی، به دلیل مغایرت های آن با استانداردهای کنونی مجازات در جهان، از جمله مهمترین مواردی است که ایران را آماج انتقادها قرار داده است

مدافعان حقوق بشر، شیوه های مجازاتی همچون سنگسار، گردن زدن، شلاق زدن و قطع اعضای بدن را که در این قانون در نظر گرفته شده، مدرن و امروزی نمی دانند

طی بیش از ۲۹ سالی که از عمر جمهوری اسلامی می گذرد، دادگاه های ایران از در نظر گرفتن چنین مجازات هایی برای مجرمان فاصله گرفته اند، تا آنجا که رئیس کنونی قوه قضائیه ایران از قضات خواسته است از صدور حکم سنگسار خودداری کنند

تغییر قوانین کیفری پس از پیروزی انقلاب

نزدیک به سه سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، قانون “مجازات عمومی” مصوب سال ۱۳۵۲ که به گفته حقوقدانان نسبت به احکام شرع، همخوانی بیشتری با استانداردهای جهانی در زمینه قوانین کیفری داشت، مخالف شرع توصیف شد

با توقف اجرای این قانون، در حالی که هنوز قانون کیفری مدونی در ایران وجود نداشت که قضات بتوانند بر اساس آن، جرائم را بر اساس احکام شرع تشخیص دهند، اصل ۱۶۷ قانون اساسی مورد استناد قرار گرفت که به قضات اختیار می دهد تا با استناد به “منابع معتبر اسلامی ” یا “فتاوی معتبر” احکام قضایی صادر کنند

اختلافات میان آراء فقها و گستردگی دیدگاه ها در زمینه احکام شرع باعث شد تا در مورد جرمی یکسان، آرای متفاوتی در دادگاه های مختلف ایران در آن سال ها صادر شود

یکی از مهم ترین متون مورد استناد دادگاه های ایران در این مقطع، کتاب تحریرالوسیله، آیت الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی بود که در آن دیدگاه های فقهی اش را شرح داده است

این کتاب سپس در تدوین قانون مجازات اسلامی که در سال ۱۳۷۰ تصویب شد، مورد استناد قرار گرفت

قانون مجازات اسلامی، شامل حدود، قصاص و قانون دیات است که در حال حاضر جنبه آزمایشی دارد

قانون تعزیرات هم که به جرائمی می پردازد که در شرع اسلام پیش بینی نشده اند و برایشان مجازات مشخصی تعیین نشده است، پنج سال بعد در سال ۱۳۷۵ به قانونی دائمی تبدیل شد

با این همه قانون مجازات اسلامی که اینک ۱۷ سال از تصویب آن می گذرد، همچنان به صورت آزمایشی باقی مانده است

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 9:49  توسط نور   | 

خبرنگار سایت مجذوبان نور از یزد گزارش داد ، امروز ساعت30/11 دقیقه پنج شنبه 30 آبان ماه 1387 آقای محمد اسماعیل صلاحی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی دستگیر و بازداشت شد .

بنابر این گزارش دادستانی یزد در تماس تلفنی با آقای صلاحی از ایشان می خواهد که جهت رسیدگی به اعتراض در خصوص اخراج از دانشگاه به دادستانی مراجعه نماید متأسفانه پس از حضور ، آقای صلاحی بازداشت گردیده و پس از تفهیم اتهام جدیدی تحت عنوان نشر اکاذیب ، بدلیل مصاحبه با رادیو فردا و ارسال مطالب به سایتها؛  با قرار کفالت راهی زندان شد
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 9:47  توسط نور   |